English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
isolating stop valve شیر جدا کننده
Other Matches
stop valve شیر قطع جریان
isolating منفرد کردن
isolating تنهاگذاردن
isolating درقرنطینه نگاهداشتن
isolating 1-جدا کردن چیزی از سیستم . 2-جدا کردن
isolating سوا کردن
isolating مجزا کردن
isolating به صورت الکتریکی
isolating جداکردن
isolating ایزوله
isolating فضای ذخیره سازی که مستقیما از طرف برنامه کاربر قابل دسترسی نیست و آنرا از حذف ناگهانی در امان نگه می دارد
isolating عایق دار کردن
isolating switch کلید ترنر
isolating switch کلید جداکننده
isolating switch کلید بی بار
to come to a stop ایستادن [مهندسی]
to come to a stop متوقف شدن [مهندسی]
to come to a stop از کار افتادن [مهندسی]
stop-go رفتارتغییرپذیروغیرمداوم
t stop روش توقف با گذاشتن پای ازاد بطور عمودی پشت اسکیت دیگر
Last stop. All out. آخرین ایستگاه. همه پیاده بشن. [حمل و نقل]
stop out دیر به خانه آمدن [شب]
stop over توقف کوتاه مدت
stop by <idiom> ملاقات کردن
non-stop پیوسته
non-stop پایسته
non-stop بیوقفه
non-stop مدام
non-stop یک ریز
non-stop بیتوقف
non-stop یکسره
stop off <idiom> توقف بین راه
stop over <idiom> شب بین راه ماندن
Stop here, please. لطفا همینجا نگه دارید.
to stop [doing something] توقف کردن [از انجام کاری]
to stop [doing something] ایستادن [از انجام کاری]
to stop [doing something] دست کشیدن
to stop [doing something] نگاه داشتن
until stop [up to the stop] تا جای توقف
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
stop and go پاس با دویدن گیرنده توپ به جلو و توقف کوتاه و دوباره به جلو برای پاس بلند
stop بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
stop ورجستن
stop ناک دان
stop استوپ داور بوکس
stop قطع کردن
stop ایستادن
stop متوقف کردن ایستگاه
stop توقف
stop مکث
stop جلوگیری منع
stop لیست کلمات که قابل استفاده نیستند یا برای فایل یا جستجوی کتابخانه مفید نیستند
stop ن شود پیام به درستی دریافت شده است پیش از ارسال بیشتر داده
stop دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
stop زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stop توقف انجام کار
stop انجام ندادن عملی
stop نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
stop برخورد
stop خواباندن بند اوردن
stop دستور برنامه نویسی کامپیوتر که اجرای برنامه را متوقف میکند
stop ایست
stop ایستاندن
stop ایستادن توقف کردن
stop از کار افتادن مانع شدن
stop نگاه داشتن
stop سدکردن
stop تعطیل کردن
stop متوقف کننده
stop منع
stop توقف منزلگاه بین راه
stop ایستگاه نقطه
stop مانع
stop گیره
valve فلکه [شیر فلکه]
k valve شیر ساده روی کپسول هوای غواصی
j valve سوپاپ کپسول هوای غواص که بطور خودکار بسته شود
y valve شیر تخلیه روغن
valve ولو [شیر صنعتی]
valve سوپاپ
valve دریچه خروجی
valve شیر فلکه
valve شیر
valve در
valve شیر دریچه
valve لوله
valve لامپ
valve سرپوش
valve دریچه ورود و خروج هوا درسیلندر غواصی
valve شیر صنعتی
valve شیرفلکه
valve بشکل دریچه یا سوپاپ
valve لامپ سوپاپ
valve شیر فلکه
valve دریچه
valve والو
stop button دکمهایست
stop watch ساعت وقت گذاری
to bring to a stop موقوف کردن
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
stop mechanism مکانیزم توقف
stop logs تیرکهای سد کننده
stop the leave بازداشت کردن
stop shot ضربه با چرخش که گوی اصلی بیلیارد بعد از تماس می ایستد
stop street خیابان فرعی
Say when stop! [when pouring] بگو کی بایستم! [هنگام ریختن نوشابه]
stop squawk در رهگیری هوایی یعنی دستگاه شناسایی دشمن وخودی را خاموش کنید
stop sign علامت توقف
stop thief ای دزد!دزدرابگیرید!
stop payment دستور عدم پرداخت چک به بانک
stop list اسامی شرکتهایی که خرید از انهامنع شده
stop list صورت متخلفین
stop bit بیت ایست نما
stop bit بیت توقف
stop bit ذرهء ایست نما
stop bath ابگونه اسیدی که برای تثبیت عکس وفیلم بکار میرود
Stop pushing! هل ندهید!
sear stop ضامن چکاننده
sear stop مانع چخماق
sear stop مانع پایه اتش
safety stop ضامن اسلحه گیره ضامن
safety stop ترمز خطر
stop cock شیر بستن جریان اب
stop cock شیرسماوری
stop cock شیر
stop light چراغ ترمز
stop lamp چراغ ترمز
stop knob دکمه
stop hit ضد حمله شمشیربازضمن حرکات پیچیده حریف مهاجم
stop hit دره
stop go policy توسعه
stop go policy سیاست تثبیت
stop gap وسیله یا چاره موقتی
stop element عنصر ایست
stop dog علامت وقف
stop code کد توقف
reed stop کلید یا جا انگلشتی الات موسیقی بادی
to bring to a stop بس کردن جلو
Stop complaining. [اینقدر] نق نزن.
Stop pushing! عاجز نکنید !
adjustable stop توقف قابل تنظیم [مهندسی]
stop [Engineering] توقف [برخورد] [محدودیتی برای حرکت یک سیستم مکانیکی و یا تکه ای] [مهندسی]
to stop the bus جلوی اتوبوس را گرفتن
to stop cold something چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
REQUEST STOP ایستگاه درخواستی
Where is the bus stop? ایستگاه اتوبوس کجاست؟
stop-and-go traffic ترافیک سپر به سپر
Stop complaining. [اینقدر] شکایت نکن.
label-stop زانویی آبچکان
Stop nagging! نق نزن!
Stop talking! <idiom> ساکت باش!
stop in one's tracks <idiom> سریه متوقف شدن
How far is the bus stop ? تا ایستگاه اتوبوس چقدرراه است ؟
I am working here non-stop. یک بند دارم اینجا کار می کنم
water stop اب بند
to stop short یک مرتبه ایستادن یا مکث کردن
to stop payment درمانده یا ورشکست شدن
to make a stop مکث کردن
to make a stop ایست کردن
to put a stop to را گرفتن
to put a stop to بس کردن جلو
to put a stop to موقوف کردن
depth stop توقفعمیق
end stop بستتحتانی
To stop coveting something. دندان طمع چیزی را کشیدن
To stop being intransigent. از خر شیطان پایین آمدن
stop press خبریابخشیکهپسازچاپسایرقسمتهایروزنامهچاپشود
request stop ایستگاهیکهدرآناتوبوستنهازمانیمیایستدکهمسافرانخبردهند
stop rod میلهایستایی
stop key کلیداستپ
stop at intersection توقفدرتقاطع
ski stop ترمزاسکی
heel stop ترمزگیر
to bring to a stop را گرفتن
full stop نقطه
leave stop بازداشت
jump stop توقف ناگهانی با پرش بهواوچرخش
elevation stop متوقف کننده حرکت ارتفاع
elevation stop حد نهایی درجه
geneva stop سیستم نگهدارنده فیلم
program stop توقف برنامه
dynamic stop ایست پویا
grout stop اب بندی بوسیله تزریق دوغاب
stop instruction دستورالعمل توقف
hockey stop نوعی ایست ناگهانی
door stop دکمه کله قندی
door stop زبانه در
flue stop دکمه ارگ
flue stop کلید ارگ
bar stop توقف میله
bar stop ضربه میله
full stop وقفه کامل
bus stop ایستگاه اتوبوس
whistle stop در نقاط مختلف از مردم دیدارکوتاهی نمودن
whistle-stop در نقاط مختلف از مردم دیدارکوتاهی نمودن
stop volley جاخالی
band stop صافی میان نگذر
flag stop ایست
decompression stop مکث غواص کوتاه در عمقهای معین در صعود
flag stop توقف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com