Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
isothermal line
خطی که بوسیله ان جاهایی که گرمای متوسط سالیانه انهایکی است
Other Matches
isothermal
ایزوترمال
isothermal
هم دما
isothermal
نقاط هم حرارت اب دریا
isothermal process
پروسه هم دما
isothermal process
تحول در دمای ثابت
isothermal process
تحول همدما
isothermal layer
سطوح هم حرارت اب دریا
isothermal layer
لایههای ایزوترمال
isothermal change
تغییرات هم دما
isothermal atmosphere
اتمسفر همدما
isothermal annealing
بازپخت هم دمایی
isothermal holding furnace
کوره هم دمایی
line to line voltage
ولتاژ زنجیر شده
line to line voltage
ولتاژ بین دو خط
line to line fault
اتصال کوتاه دوقطبی
line by line analysis
تجزیه سطر به سطر
line to line spacing
فاصله سطور
line by line milling
فرز کردن سطر به سطر
line to line fault
تماس خطوط
line by line milling
فرز کردن سطری
line to line fault
اتصال کوتاه بین دو فاز
line to line fault
اتصال کوتاه خط به خط
on line help
کمک مستقیم
old line
محافظه کار
on line
در خط
on line
داخل رده
on line
مورداستعمال
on line
درون خطی
line
صفی در خط
on line
متصل
on line
مستقیم
down line
بار کردن پایین خطی
line of d.
حد فاصل
line of d.
مرز
down the line
ضربه از کنار زمین
line-up
ردیف ایستادن تیم
off line
وسایلی که جزو دستگاه کامپیوتری مرکزی نیستند وسایل غیر کامپیوتری یاخودکار
off line
برون خطی
off line
غیر متصل
off line
قطع
off line
منفصل
on the line
هواپیمای اماده پرواز
line up
به خط شدن
line up
به ترتیب ایستادن
line up
ردیف ایستادن تیم
line-up
به خط شدن
line-up
به ترتیب ایستادن
out of line
خارج از خط جبهه
old line
دارای قدرت در اثر ارشدیت ارشد
all along the line
درامتدادهمه خط
all along the line
در همه جا
along line
در امتداد خطوط
along line
در خط
line out
با خط علامت گذاشتن
line out
قلمه درختان رادراوردن وبصورت خط منظمی کاشتن
in line
شمشیر در وضع حمله
in line
همراستا
to come in to line
در صف امدن
the line
صف
below the line
درامد یا هزینه غیر مترقبه
line by line
سطر به سطر
mean line
خط میان
Which line goes to ... ?
کدام خط راه آهن به ... میرود؟
Which line goes to ... ?
کدام خط به ... میرود؟
in line
<idiom>
با محدودیت متداول
o o line
خط دیدبانی سپاه
out of line
<idiom>
ناصحیح
line up
<idiom>
سازمان دهی کردن ،آماده برای عمل کردن
line up
<idiom>
به درستی میزان کردن
line up
<idiom>
به صف کردن
o o line
خط تقسیم دیدبانی
down the line
<idiom>
درآینده
necessary line
خط یاری که تیم مهاجم بایدبه فاصله چهار تماس به ان برسد
to come in to line
موافقت کردن
out of line
جملاتی مربوط به یک برنامه کامپیوتری که در خط اصلی برنامه نیستند
line
خط
line
: خط کشیدن
line
اتصال فیزیکی به ارسال داده
line
خط زدن
by line
خط دوم یافرعی
line
لاین
line
رشته
line
پوشاندن
line
استرکردن
line
ترازکردن
line
اراستن
line
در سمت
line
طرز
line
بخط کردن
line
خط دار کردن
line
خط انداختن در
line
حدود رویه
by line
خط فرعی راه اهن
by line
کار یاشغل اضافی وزائد
by-line
خط دوم یافرعی
line
طناب سیم
line
رسن
line
ریسمان
line
محصول
Are you still on the line?
خط را قطع نکردی؟
line
ردیف
line
سطر
Are you still on the line?
هنوز پشت تلفن هستی؟
line
: خط
line
سیم
line
رشته بند
line
جاده
line
دهنه
by-line
خط فرعی راه اهن
by-line
کار یاشغل اضافی وزائد
line
شعبه
line
لجام
line
نسب
line
رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
line
طناب خط
line
خط صف
line
لوله منفردی در سیستم سیالات
line
جبهه جنگ
load line
خط بار
load line
خط دورکشتی که وقتی کشتی کاملا بارگیری شداب تا انجا میرسد
local line
خط محلی
night line
ریسمان ماهی گیری شبانه
load line
خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
loop line
دوراهی
line width
پهنای خط
line switching
راه گزینی خطی
line surge
جریان سریع و غیرعادی خط
line style
سبک خط
line storm
طوفان مستقیم
line starter
راه انداز خط
line squall
مسیر مستقیم تند باد
pitch line
مکان هندسی نقاطی که درانها مراکز نقاط تماس یا گام دندانههای چرخ دنده یادندانه ها اندازه گیری میشود
line switching
خط گزینی
line synchronization
همزمانی سطور
line telegraphy
تلگراف خطی
line voltage
ولتاژ خطی ولتاژ زنجیرشده ولتاژ خط
line voltage
ولتاژ شبکه
line voltage
ولتاژ خط
line up billiard
بیلیارد کیسه دار با روش برگرداندن گویهای کیسه افتاده به زمین
line transformer
مبدل خط
on line database
پایگاه داده درون خطی
lubber line
خط عمودی بر روی صفحه قطب نما
line tester
ازمایش کننده خط
possibilities line
خط امکانات
lubber line
خطی که روی صفحه قطب نماامتداد محور طولی هواپیما رانشان میدهد
out of line coding
کدگذاری برون خطی
penny a line
ارزان نویس بی مایه
percolation line
خط نفوذ
on line operation
عمل درون خطی
phase line
خط خیز
on line operation
عملکرد درون خطی
phase line
خط مبداء حرکت جنگی
phantom line
خط سری
phantom line
خط فرضی
pipe line
خط لوله
offside line
خط فرضی موازی با دروازه
off line storage
حافظه برون خطی
penny a line
پست
penny a line
ارزان
out line font
قلم متغیر
out line font
فونت متغیر
outhaul line
برون کش
overhead line
سیمکشی هوایی
overhead line
خط هوایی
pass a line
رد کردن طناب
orienting line
خط توجیه
on line system
سیستم درون خطی
on line storage
حافظه درون خطی
peaked line
خط چین
peaked line
خط پاره پاره
off line operation
عملکرد برون خطی
nonswitched line
خط غیر گزینشی
non switched line
خط گزینه نشده
message line
خط مخابره
median line
میانه
mason's line
ریسمان کار
marriage line
عقدنامه سند ازدواج
marriage line
گواهینامه ازدواج
marline or line
طناب کوچک دولا
lyman line
خط لیمان
mach line
موج ضربهای ضعیف
lumber's line
خط سینه ناو
lumber's line
خط شاخص قلب نما که مشخص کننده سینه ناو است
lubber's line
علامت روی قطبنمای قایق نشاندهنده قسمت جلو و عقب قایق
mooring line
طناب مهار مین
mooring line
سیم مهار
no fire line
خط منع اتش توپخانه
no fire line
خط منع اتش
new line character
دخشه تعویض سطر
neutral line
خط بی اثر
multipoint line
خط چند نقطهای
multidrop line
پیکربندی سیستم مخابراتی که یک کانال یا خط منفرد رابرای سرویس دادن به ترمینالها بکار می برد خطی با چند افت
multicore line
خط چند رشتهای
mould line
خط حاصل از تلاقی دو سطح
morning line
امتیاز شرطبندی پیش ازمسابقه
mooring line
طناب برای مهار کردن قایق به ساحل
lubber's line
نشانگر سینه
line of most gradient
خط بزرگترین شیب
line of engagement
ناحیهای از سینه که روبروی شمشیر قراردارد
line of duty
نحوه انجام وفیفه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com