English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (10 milliseconds)
English Persian
keep an open house مهمان نواز بودن
Search result with all words
open house پذیرایی از مهمان
open house جشن عمومی
to keep open house درخانه بازداشتن
to keep open house ازهرکس پذیرایی کردن
to keep an open house در خانه باز داشتن
to keep an open house مهمان نواز بودن
Other Matches
open وزن ازاد
open روشن شدن خوشحال شدن
open باز شدن
open باز
open فضای باز
open ازاد
open زمین باز گسترده
open مروحه را باز کنید
open سکی
open قابل بحث
open اشکار
open خط بازبی دفاع
open وضع راکت نسبت به دیوار مقابل با سطح ان به طرف بالا
open وضع زه هنگام کشیده شدن
open شکفتن
open مفتوح شدن
open مفتوح
open گشوده سرگشاده
open دایر
open روباز
open ازاد اشکار
open بی الایش
open مهربان رک گو
open صریح
open درمعرض
open بی پناه
open واریز نشده
open بازکردن
open گشودن گشادن
open افتتاح کردن اشکارکردن بسط دادن
open بلامتصدی
open سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
open پروتکل شبکه ICP/IP که بستههای داده را دارد مسیر میکند که حجم داده کمتری داشته باشد
open باز کردن باز شدن
X/OPEN ول ایجاد سیستمهای باز هستند
to open out باز کردن
to open out توسعه دادن
to open out گستردن
to open out بسط دادن
open out بسط دادن
the open ملا عام
the open ملاء عام
the open هوای ازاد
open to any one مباح
open آماده سازی فایل پیش از دستیابی یا ویرایش یا تراکنش روی سایر رکوردهای ذخیره شده
open برداشتن پوشش یا باز کردن در
open تابعی که میتواند در تابع یا برنامه بزرگ بدون دستور فراوان درج شود
open نوار مغناطیسی در نوردی که هنوز در کارتریج یا کاست بسته شده است
open برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
open دستورات اضافی لازم در برنامه که از ماکرو دستورات استفاده می کنند
open کامپیوتر با واسط گسترده پانج شده که امکان ورود سخت افزار جانبی و نصب آن را می دهند
open فایل خواندنی و نوشتنی
open برنامه کاربردی فایل روی دیسک را باز میکند و برای اجرا آماده میکند
open 1-سیستم غیراختصاصی که تحت کنترل شرکتی نیست . 2-سیستمی که به صورت ساخته شده که سیستم عاملهای مختلف می توانند با هم کار کنند
open کد تابع که وقتی دستور فراخوان اعمال شد در حافظه کپی شده است
open به جای اینکه یک پرسش به آدرس تابع انجام شود
open مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک اشیا و فایل ها را میدهد
open نابسته
open آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
open out توسعه دادن
open :باز
To come into the open. آفتابی شدن (خود رانشان دادن )
open بی ابر
open بی دفاع واریز نش
i own that house من صاحب ان خانه هستم
house خانه نشین شدن
house برج
i do not know your house خانه شما را بلد نیستم نمیدانم خانه شما کجاست
necessary house محرمانه
house جا دادن
house محکم کردن
in house درون ساختمان یک شرکت
house قرار دادن یک وسیله در یک محفظه
house شرکت
house 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
house مجلس
her house خانه اش
her house خانه ان زن
house to let خانه اجارهای
own a house دارای خانهای هستم
house of d. توقیف گاه
the house over the way خانه روبرو
house of d. زندان موقتی
house خانه
house سرای
house منزل
house جایگاه جا
to keep house خانه داری کردن
to keep house خانه نشین شدن
house to get خانه اجارهای
to let a house خانهای را اجاره دادن
house خاندان
house اهل خانه اهل بیت
house جادادن
house منزل دادن پناه دادن
house منزل گزیدن
own a house خانهای دارم
in-house درون ساختمان یک شرکت
This house is my own . این خانه مال خودم است ( اجاره یی نیست )
He came out of the house. از منزل درآمد
keep house <idiom>
on the house <idiom> مجاز درکاری
Outside the house. بیرون از خانه
necessary house خلوت
house-to-house جستجویخانهبهخانه
It is not very far from our house. خیلی ازمنزل ما دورنیست
keep house در خانه ماندن
necessary house نهانی
keep house خانه داری کردن
necessary house خصوصی
necessary house محرم
open group گروه باز
open hands دست باز بودن
open court دادگاهی که همه مردم حق مراجعه به ان را دارند
open contract قرارداد غیر معین
open guard گارد باز
open handed دست باز
open handed گشاده دست گشاده کف
open handed بخشنده
open cluster خوشه باز
open code سیستم رمز باز
open code سیستم رمزی که به صورت کشف مخابره میشود
open contract قرارداد باز
open country زمین باز
open court محکمه عمومی
open hands سخاوت
open circuit اتصال باز
open cover بیمه نامه باز
open ditches زهکشهای روباز
open faced دارای سیمای بازو بی تزویر
open doored در خانه باز مهمان نواز
open faced گشاده رو
open eyed هوشیار
open eyed بیدار
open eyed چشم باز
open eyed گشاده چشم
open exercise ورزش در هوای ازاد
open faces گشاده رو
open file ستون باز شطرنج
open file فایل باز
open cover بیمه نامهای که جهت حمل محمولههای متعدد تهیه میشود
open credit اعتبار نامحدود
open game بازی باز شطرنج
open frame هر بخش از بازی بولینگ باناتوانی در انداختن تمام میله ها
open credit اعتبار بدون ضمانت نامه
open cut حفاری در فضای باز
open ditch نهر روباز
open fire شروع
open fire اتش
open fire شروع به تیراندازی کردن
open economy اقتصاد باز
open policy بیمه نامه قابل تغییر
open purchase خرید ازاد
open purchase خرید از بازار ازاد
open ranks صف باز
open ranks گسترش باز درسواره نظام
open roof بام پیدا
open route جاده باز
open route جاده بدون کنترل وبازرسی
open policy بیمه نامهای که در ان قیمت کالای بیمه شده معین نشده ودر وقت تلف شدن تعیین میشود
open policy بیمه نامهای که جهت حمل مجموعههای متعدد تهیه میشود
normally open contact اتصال معمولا باز
open messes ناهارخوریها
open messes باشگاهها
open minded روشنفکر
open mindedly با فکر باز
open mindedness بی تعصبی
open mindldly ازروی بی تعصبی
open mindldly با فکر باز
open interval فاصله نا محدود [بی کران] [ریاضی]
open policy بیمه نامه باز
open season فصل مجاز ماهیگیری یا شکار
open sesame سحر
open area فضای ازاد
open board صحنه خلوت شطرنج
open caisson صندوقچه روباز
open caisson صندوقه باز
open canal کانال روباز
open cavity گودال باز
open cheque چک انتقال پذیر
open cheque چک قابل انتقال
open cheque چک معمولی
open architecture معماری باز
open allotment حساب سپرده باز
open sesame مشکل گشا
open sheaf مروحه باز
open shop بنگاه دارای سیستم استخدام ازاد
open shop سیستم باز
open shop با کارکرد ازاد
open shot سیستم باز
open shot با کارکرد ازاد
open armed با اغوش باز
open allotment حساب اعتبار باز
open sesame مفتاح رمز
open circuit مدار باز
open hawse زاویه میان دو لنگر
the open of a street دهنه خیابان
to open the ball پیش قدم شدن
to open the door to مجال دادن
wide open حمله
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com