English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 192 (9 milliseconds)
English Persian
knock knee کجی زانو به درون دراثرمرض یا نرسیدن موادغذایی
Other Matches
knee سه گوشه سه راهی
knee زانو دارکردن
knee خم پیچ
knee دوشاخه
knee زانو
knee زانویی
knee joint بندزانو
double knee لوله زانویی دوبل
to give one the knee بکسی تواضع کردن
knee cap کاسه زانو
knee joint زانو زانویی
knee paddling پاروزدن تخته موج با دست روی زانو
knee pan کاسه زانو
knee piece زانو بند
knee swell زانویی
to give one the knee بکسی تعظیم کردن
to give a knee to حمایت کردن تایید کردن
to give a knee to پشتی کردن
to bend the knee خم کردن زانو
knee suporter زانوبند
knee supporter زانوبند
knee hole جاپا
knee hole جای زانو
knee high بزانو رسیده
knee high تا زانو
knee drop فرود روی زانو و ساق پا وبرخاستن روی پا
knee cap زانوپوش
knee cap گنده زانو
knee joint مفصل زانو
knee breeches نیم شلواری
knee brace پشت بندی که جهت مقاومت ساختمان درمقابل فشار ناشی از بادبسته میشود
knee brace مهار زانوئی
housemaid's knee اماس کاسه زانو
knee cap سرزانو
swivel knee زانویی گردان
if the knee is affected اگر زانو تحت تأثیر قرار گرفته است
knee-deep زانو رس
knee-jerk حرکت غیر ارادی زانو
knee-jerk ناخودآگاه
knee-jerk بدون تعمق و تفکر
knee boot چکمهزانویی
knee pad حافظزانو
knee sock جورابسهربع
knee-brace مهار زانویی
knee-high بلند تا سر زانو
knee deep زانو رس
knee pain زانو درد [پزشکی]
knee-stone زانوزن
knee-deep تازانو
knee deep تازانو
knee-stone سنگ لچکی
to bow one's knee or back زانو یا کمر کسی خم شدن
knee-length sock جورابساقبلند
back and knee climbing صعود تنورهای
to bend the knee in prayer رکوع کردن
knee jerk reflex بازتاب پرش زانو
pipe bend or knee زانو
knee boot suspender بندچکمهزانویی
pipe bend or knee زانویی
knee and column milling machine دستگاه فرز زانویی و ستونی
He fell off his bike and bruised his knee. او [مرد] از دوچرخه افتاد و زانویش کوفته [کبود] شد.
knee flexion and extension machine دستگاه بدن سازی برای تقویت عضلات ساق پا
rear waistlock and knee block درو از پشت
front headlock and leg lever in knee خیمه زدن
knock together بهم چسباندن
knock off کشتن
knock off ختم کردن کار
knock off دست از کارکشیدن از کار انداختن
knock out با مشت یا بوکس ازپادراوردن
knock off از پاانداختن
knock out ناکار کردن
knock out شکست دادن
knock out خالی کردن
knock out از بین بردن
knock out از کار انداختن
knock together بهم خوردن
knock together بهم زدن
knock off مردن
knock off <idiom> به قتل رساندن کسی
to knock about سرگردان بودن زندگی منظم نداشتن
to knock down بزمین زدن
to knock up فرسوده شدن ازپادرامدن
to knock up خسته شدن
to knock under تن دردادن اقراربزمین خوردگی کردن ازپادرامدن
to knock under تسلیم شدن
to knock together سرهم بندی کردن
to knock out پس ازبسته شدن دردانشکده یادانشگاه درزدن وبیرون رفتن
to knock about پرسه زدن در به در بودن
to knock about ول گشتن
to knock down زمین زدن بامشت بزمین انداختن ازپادراوردن
knock it off <idiom> دست کشیدن
knock about <idiom> بدون برنامه ریزی سفر کردن
To knock someone down. کسی رازمین زدن ( درکشتی وغیره )
I usually knock off at 6. غالبا" ساعت 6 دست از کار می کشم
to knock down پرچ کردن
knock out <idiom> غش کردن
to knock up مانده شدن
to knock off دست ازکارکشیدن
knock off ازکار دست کشیدن
knock-up از کار انداختن
knock عیبجویی
knock up از کار انداختن
knock صدای تغ تغ
knock about سرو صدا ایجاد کردن
knock about پرسه زدن
knock about نامرتب زندگی کردن
knock مشت ضربت
knock against خوردن به
knock بهم خوردن
knock ضربه زدن
knock up سردستی اماده کردن
knock up بهم زدن
knock-up بپایان رساندن
knock-up ابستن کردن ناراحت کردن
knock-up تحریک کردن
knock-up بهم زدن
knock-up سردستی اماده کردن
knock up ابستن کردن ناراحت کردن
knock up بپایان رساندن
knock up تحریک کردن
knock up برخورد کردن
knock بد گویی کردن از
knock off دست کشیدن از
knock down مجزا کردن
knock down زدن با تانک یا توپ هواپیما از کار انداختن
knock in فرو کردن
knock down گیج کردن
knock-on بلند شدن توپ از زمین ازضربه دست بازیگر
knock on بلند شدن توپ از زمین ازضربه دست بازیگر
knock کوبیدن
knock زدن
knock-up برخورد کردن
knock against زدن به
knock down مجزا
knock درزدن
knock down باضربت بزمین کوبیدن
knock knees زانوی کج زانوی پیچ خورده
to knock somebody's socks off <idiom> <verb> کسی را شگفتگیر کردن
to knock somebody's socks off <idiom> <verb> کسی را کاملا غافلگیر کردن
to have a knock back عقب نشینی کردن [در موقعیتی]
knock off one's feet <idiom> متعجب کسی (دست کسی رادرحنا گذاشتن)
at a knock-down price به قیمت مفت
Knock off your fighting right now! همین الآن از توی سر همدیگر زدن دست بکشید !
to knock back عقب نشستن
knock on wood <idiom> بزنم به تخته
knock oneself out <idiom> باعث تلاش فراوان
knock one's block off <idiom> خیلی سخت به کسی صدمه زدن
to knock something open با ضربه چیزی را باز کردن
knock kneed فالج
knock at the door در زدن
knock kneed خشن
there is a knock at the door درمیزنند
there is a knock at the door صدای در
knock about clothes لباس کار
knock about clothes جامه کار
defeat by knock out شکست با ناک اوت
to knock a person off his p کسیرابرزمین زدن یانابودکردن
knock at the door در کوفتن
knock reducer ضد کوبش
knock rating میزان بهسوزی
knock kneed شل
knock kneed دارای حرکت کج ومعوج
knock on the head خنثی کردن
knock on the head باطل کردن
knock on the head نقش بر اب کردن
knock one on the head مشت بر کله کسی زدن
knock kneed دارای زانوی کج
knock out tournament تورنمنت حذفی شطرنج
there is a knock at the door می اید
knock-ups سردستی اماده کردن
knock-ups از کار انداختن
to knock the bottom out of باطل کردن
to knock the bottom out of خنثی کردن
to knock the bottom out of بی اثرکردن
to knock the bottom out of رد کردن
knock-ups تحریک کردن
knock-ups برخورد کردن
knock-ups بهم زدن
knock-ups بپایان رساندن
to knock head پیشانی برخاک نهادن
to knock head چیزی که عبارت ازگذاشتن پیشانی بر روی زمین
to knock head سجود
knock-ups ابستن کردن ناراحت کردن
anti knock ماده ایکه به سوخت اضافه شده و احتمال انفجار واحتراق نامنظم ان را کاهش میدهد
knock knees زانوهایی که هنگام راه رفتن بهم میخورند
knock the living daylights out of someone <idiom> باعث غش کردن کسی شدن
anti knock property درجه اکتان
to knock a person's head off به اسانی ازپیش کسی افتادن یاکسیراشکست دادن
knock one's head against the wall <idiom> کاربی نتیجه
To knock (beat) someone on the head . تو سر کسی زدن
anti knock property خاصیت ضدضربه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com