English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
leaving group گروه ترک کننده
Other Matches
leaving برگ دادن
leaving مرخصی
leaving اجازه مرخصی رها کردن ترک کردن
We should be leaving now. باید زحمت راکم کنیم (خداحافظی )
leaving واگذاری
leaving به ارث گذاشتن اجازه مرخصی
leaving میلههای جامانده
leaving :
leaving ترک کردن
leaving عازم شدن
leaving اجازه
leaving اذن مرخصی
leaving رخصت
leaving باقی گذاردن
leaving رها کردن
leaving ول کردن
leaving گذاشتن
leaving دست کشیدن از
leaving رهسپار شدن
leaving files open به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
I am leaving early in the morning. من صبح زود اینجا را ترک میکنم.
He died leaving nothing but debts . فوت کرد وهیچ چیز غیر از قرض باقی نگذاشت
Bye and take care of yourself! [leaving phrase] خداحافظ و مواظب خودت باش! [عبارت هنگام ترک ]
in group گروه خودی
group کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
group نشانهای که پنجرهای را نشان میدهد که حاوی مجموعهای نشانههای فایل یا برنامه هاست
group مجموعهای از کاربران که با یک نام معرف شده اند
group جمع کردن چندین وسیله با هم
group مجموعهای از نشانه ها یا فایل ها یا برنامه ها که در یک پنجره نشان داده می شوند
group کلمه شش حرف در ارتباط تلگرافی
group مجموعهای از رکوردهای کامپیوری حاوی اطلاعات مربوط به هم
group جمع اوری چندین چیز با هم
out group برون گروه
we group گروه خودی
t group گروه T
t group گروه حساسیت اموزی
group شیعه
group حزب
group گروه رزمی
group ناوگروه
group جمع شدن
group دسته دسته کردن
group دسته
group گروه
group انجمن
group جمعیت گروه بندی کردن
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
group دسته بندی کردن
group identification همانند سازی گروهی
landing group گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
infinite group گروه نامتناهی
hydrogxyl group گروه هیدروکسیل
group frequency بسامد گروهی
pile group دسته شمعهائی که سر انها رادال بتنی می پوشاند
phosphoryl group گروه فسفریل
group factors عاملهای گروهی
open group گروه باز
norm group گروه هنجار
natural group گروه طبیعی
minority group گروه اقلیت
membership group گروه عضویت
marginal group گروه حاشیهای
local group گروه محلی
group velocity سرعت گروهی
group theory نظریه گروهی
group norms هنجارهای گروهی
group membership عضویت گروهی
group mark علامت گروه
group mark نشان گروه
group interview مصاحبه گروهی
group index اندیس گروه
group of targets گروه اماجها
group of targets گروه هدفها
group pressure فشار گروهی
group theory نظریه گروهها
group test ازمون گروهی
group teaming ریخته گری گروهی
group structure ساخت گروهی
group separator جداساز گروه
group selector سلکتور گروهی
group rendezvous نقطه الحاق گروهی یا قسمتی
group printing چاپ گروهی
group index شاخص گروه
business group شرکت سهامی [شرکت]
splinter group گروهجداییطلب
noun group گروهکلمات
interest group علایقگروهی
group practice گروهپزشکی
ginger group افرادیکهکنارهمبایکدیگرکارمیکنند
adverbial group گروه قیدی
sporadic group گروه نامنظم [ریاضی]
cyclic group گروه دوری [ریاضی]
Group theory نظریه گروه ها [ریاضی]
management group ائتلاف تجاری
management group ائتلاف چند شرکت
extra-group ناهمراه گروه [پرنده شناسی]
finite group گروه متناهی [ریاضی]
within group variance پراکنش درون گروهی
user group گروه کاربران
user group گروه استفاده کننده
shot group گروه گلوله هایی که نزدیک هم به هدف خورده باشند
selected group گروه گزیده
salvage group تیم نجات پرسنل و افراد غرق شده گروه مخصوص جمع اوری اقلام بازیافتی
salvage group گروه بازیابی وسایل
repeating group الگوی داده مکرردریک رشته بیتی
reference group گروه مرجع
product group کالاهی مشابه
primary group گروه نخستین
side group گروه جانبی
spelling group حرف رمزی که نماینده یک گروه رمز یا کلمات رمز است
standardization group گروه معیاریابی
tractor group گروه ناوچههای اب خاکی مخصوص پیاده کردن نفرات و خودروهای شنی دار اب خاکی
thiocarbonyl group گروه تیوکربونیل
task group گروه ماموریت زمینی
task group ناو گروه مامور اجرای عملیات
tail group مجموعه دم که بعنوان یک واحد یا جزئی از هواپیمامسوب میشود
symmetry group گروه تقارن
substituent group گروه استخلافی
strength group گروه عمده قوای دریایی درعملیات اب خاکی
point group گروه نقطهای
group dynamics پویش گروهی
air group گروه هوایی
beach group گروه خدمات ساحلی
group therapy گروه درمانی
peer group گروه همسالان
beach group گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
boat group ناو گروه قایقها در عملیات اب خاکی
bridged group گروه پل شده
bridging group گروه پل شده
carbonyl group گروه کربونیل
carboxylic group کروه کربوکسیلی
closed group گروه بسته
coacting group گروه همکار
command group گروه فرماندهی
commutative group گروه جابجاپذیر
armor group گروه زرهی
control group گروه گواه
coordinated group گروه کوئوردینانسی
battle group گروه نبرد
battle group واحد ارتشی مرکب از پنج گروهان
abelian group گروه ابلی
air group گروه هوایی یک ناو
aiming group عوامل مثلث گیری
alkyl group گروه الکیل
alkyl group گروه الکیلی
amino group گروه امینی
pressure group گروه فشار
aiming group دستگاه مثلث گیری
acidic group گروه اسیدی
acidic group گروه اسید
acid group گروه اسیدی
armor group گروه زره تانک
army group گروه ارتش
acid group گروه اسید
artillery group گروه توپخانه
attack group گروه تک
attack group گروه تک به ساحل
criterion group گروه ملاک
dead group زاویه بیروح
group dynamics مطالعه عوامل و نیروهای موثر در یک گروه بشری
age group گروه سالخور
between group variance پراکنش میان گروهی
gas group گروه گاز
functional group گروه عاملی
blood group گروه خونی
formal group گروه رسمی
blood group تعیین کردن
feeding group قسمت خوراک دهنده
feeding group گروه تغذیه کننده
group acceptance پذیرش گروهی
group analysis تحلیل گروه
age group گروه سنی
group drive محرکه گروهی
group discussion بحث گروهی
group contracts قراردادهای کلی قراردادهایی که دران کالاهای مختلف موردمعامله قرار میگیرد
group consciousness اگاهی گروهی
group casting ریخته گری گروهی
group casting ریخته گری
group captain سرهنگ هوایی
group atmosphere جو گروهی
experimental group گروه ازمایشی
entry group گروه واجد شرایط
detail group دسته ماموربیگاری
group contagion سرایت گروهی
detail group قسمت بیگاری
diastereotopic group گروه هدایت کننده به موقعیتهای ارتو پارا
encounter group گروه رویارویی
dead group زمین بیروح
deactivating group گروه کم کننده فعالیت
end group گروه انتهایی
blood group گروه خون
entering group گروه وارد شونده
entry group واجدین شرایط تخصصی شغلی
commutative group [math.] گروه جابجایی [ریاضی]
age group competition مسابقه برحسب گروه سنی
commutative group [math.] گروه جابجایی پذیر [ریاضی]
Abelian group [math.] گروه جابجایی [ریاضی]
activated methylene group گروه متیلن فعال شده
Abelian group [math.] گروه آبلی [ریاضی]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com