English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
levelling head level مقطعدهانهیتراز
Other Matches
levelling head سرترازیابی
levelling head locking knob دکمهقفلسرترازیاب
levelling تسطیح
levelling course لایه تسطیح کننده
levelling ارتفاع یابی
levelling ترازیابی
levelling f سطحپایه
levelling هموارسازی
levelling تعدیل
levelling monument نشان ترازیابی
levelling monument ریپرترازیابی
levelling monument انگپایه ترازیابی
levelling rod دستک
levelling rod زمین پیمایی
levelling rod دستک مساحی
levelling screw پیچ تنظیم
levelling staff میر
levelling straightedge خط کش تراز
levelling instrument وسیله ترازیابی
levelling staff شاخص تراز
staff levelling میر ترازیابی
automatic levelling سیستم متعادل کننده خودکارهواپیما سیستم ترازکننده خودکار
precision levelling ترازیابی دقیق
levelling foot سطح پایه
continuous levelling تراز یابی پیوسته
marked levelling staff میر ترازگیری
levelling drag scrapers اسکریپر تیغه دار
marked levelling staff میر مدرج
head to head polymer بسپار سر به سر
level پایه
level هدف در خط دید شماقرارگرفت
level مسطح شدن
level مستقیم
level نشانه گرفتن
level رده
level تراز سطح افقی افقی کردن
level مسطح کردن
level موزون هدف گیری
level یک دست
level یک نواخت
level هم پایه
level هم تراز
level ترازسازی
level سطح برابر
level هموار
level ترازکردن
level الت ترازگیری
level میزان
level سطح
level تراز
level تراز بنایی
level with each other در یک تراز
level with each other برابر
A level مرحلهی دوم امتحانات دورهی متوسطه
to level off مسطح شدن [ناحیه ای]
to level off یکنواخت شدن [ناحیه ای]
level to تراز کردن
level out یکنواخت کردن
level تراز [تراز حبابی] [ابزار] [ساخت و ساختمان]
level out برابر کردن
level همسطح کردن
level تراز کردن تراز
level همسطح
level سطح ارتفاع
level مسطح
level استفاده از چهار بیت داده در فرآیند تبدیل آنالوگ /دیجیتال
level کمیت بیتها که باعث سیگنال دیجیتالی ارسالی شوند
level best بسیارعالی
O level آزمون پایان دبیرستان و ورود به دانشگاه در سطح عادی
O level نمرهی قبولی در این امتحانات
on the level <idiom> درستکار ،بی غل وغش
level best خیلی عالی
level best خیلی خوب
he did his level best انچه از دستش برامدکرد
he did his level best کوتاهی نکرد
level-headed راستبین
two level subroutine زیر تابعی که حاوی زیر تابع دیگر است
level-headed ترازخوی
upper level سطحبالایی
level-headed متعادل
data level سطح داده
level of strength میزان استعداد رزمی
level-headed معقولانه
level of supply سطح اماد
bubble level تراز [تراز حبابی] [ابزار] [ساخت و ساختمان]
datum level سطح اب دریا
level-headed معقول
voltage level سطح ولتاژ
voltage level سطح فشارالکتریکی
wage level سطح مزد
camper level تراز [تراز حبابی] [ابزار] [ساخت و ساختمان]
water level تراز اب
datum level سطح اب ازاد
water level سطح کوچکی برای کنتل جهت حرکت روی لب
water level سطح اب
white level تراز سفید
level of confidence سطح اعتماد
virtual level تراز انرژی سیستم هستهای داخل اتم که انرژی برانگیزش ان کمتر از کمترین انرژی جداشده از ذره هستهای بیشتر است
cruising level سقف پرواز ثابت
crest level یال
top-level بلند پایه
control level سطح کنترل اماد
alidade level دستگاهسمتنما
lower level سطحپائینی
confidence level احتمالی که یک عدد در محدوده قرار بگیرد
confidence level درجه اطمینان
cruising level افق پروازثابت
cross level تراز کردن
top-level کهبدان
cross level حباب تراز افقی
split-level چند سطحی
level of supply سطح انبار
level of supply سطح تدارکات
sea level سطح دریا
still water level سطحسکونآب
split-level سه نیم اشکوبی
top-level توسط افراد عالیرتبه
top-level افراد عالیرتبه
cross level ترازعرضی تراز چرخ
cross level افقی کردن
level land زمین مسطح
protection level سطح حفافت
stock level سطح انبار
stock level سطح ذخیره انبار
storage level تراز خزانه
fermi level تراز فرمی
storage level تراز ذخیره تراز مخزن
interference level سطح پارازیت
intensity level سطح روشنایی
insulation level سطح ایزولاسیون
input level سطح ورودی
first level address آدرس فضای ذخیره سازی کامپیوتر که مستقیماگ و بدون تغییر به یک محل یا وسیله دستیابی دارد
sound level شدت صوت
level gage اندازه گیر سطح
energy level تراز انرژی
level of confidence سطح اطمینان
sound level شدت نسبی صوت
level of effort میزان تلاش
level of effort تلاش رزمی یکان
level of living سطح زندگی
level control کنترل سطح
level colour رنگ یکدست یا یکنواخت
level buble حباب تراز
dumpy level تراز دوربین دار
energy level تراز انژی
energy level سطح انرژی
input level سطح دریافتی
surveyor's level تراز مساحی یا پیمایش
injection level سطح تزریق
to rake level با شن کش صاف کردن
doublet level ترازوی دوتایی
level of readiness سطح امادگی رزمی
donor level ترازدهنده
level of significance سطح معنی دار بودن
builder level تراز بنایی
level of strength سطح استعداد رزمی
transition level سطح حداکثر انحراف درارتفاع پرواز
trophic level تراز خوراکی
two level logic منطق دوسطحی
two level store انباره دو سطحی
to draw level بحریف رسیدن
to draw level باحریف برابرشدن
tilting level تراز حباب دار
initial level سطح اولیه
surveyor's level ترازنقشه برداری
flight level سقف پرواز
flight level سطح ارتفاع پرواز
flight level سطح پرواز
floor level کف
impluse level سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
impedance level مقاومت موجی
gas level سطح بنزین
gear level تبدیل کردن
gear level دسته دنده
spirit level تراز [تراز حبابی] [ابزار] [ساخت و ساختمان]
compensation level تراز موازنه
low level سقف پرواز کوتاه
mean sea level سطح متوسط ابهای دریا تراز میانگین ابهای دریا
mean sea level سطح متوسط دریا
mean sea level میانگین سطح دریا
rotational level تراز چرخشی
multi level چند سطحی
n level logic منطق N سطحی
nesting level سطح تو در تویی
nesting level سطح اشیانهای
nesting level سطح لانهای
noise level میزان خش
mean sea level ارتفاع متوسط از سطح دریا ارتفاع متوسط اب دریا
mean sea level ارتفاع متوسط از سطح دریا
low level سطحی
low level نزدیک سطح زمین
spirit level تراز حبابدار
spirit level تراز حباب دار
spirit level تراز
signal level سطح علامت
maintenance level سطح تثبیت
manning level درصد پرسنل موجود ناو سطح استعداد پرسنلی وسیله
pezometeric level سطح پیزومتری
noise level سطح پارازیت
price level سطح قیمت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com