Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
liberty party
حزب ازادی
liberty party
حزب مخالف سیستم برده داری که در سال 0481 در ایالات متحده امریکاتشکیل شد
Other Matches
The party was latched on to him. He was saddled with the party.
میهمانی را بگردنش گذاشتند ( ترغیب یا وادار شد )
Liberty
[مجسمه زن نماد آزادی که توسط هنرمندان فرانسوی ساخته شد.]
to be at liberty
ازاد بودن
liberty
حریت
liberty
مرخصی 84 ساعته
liberty
فاعل مختاری
liberty
اجازه
liberty
اختیار
at liberty
مجاز
liberty
ازادی
statue of liberty
مجسمه ازادی
nurse of liberty
پرورشگاه یا مهد ازادی
dispossess of liberty
سلب حریت
liberty civil
ازادیی که محدود باشد بوضع قوانین برای اسایش مردم
liberty men
افراد مرخصی
liberty of conscience
ازادی عقیده یا فکر
liberty of the press
ازادی مطبوعات
liberty pole
چوب پرچم انقلابیون فرانسه وامریکا
liberty man
ملوانی که اجازه دارد به ساحل برود
the champion of liberty
سنگ بسینه زن ازادی
civil liberty
ازادی مدنی
the champion of liberty
مدافع ازادی
to set at liberty
ازاد کردن
to set at liberty
رها کردن
statue of liberty play
بازی تهاجمی از بازیگر گوش که با بلندکردن دست خودحریف را گول می زند
The party is getting under way .
جشن میهمانی دارد گرم می شود
the a party
مدعی خصم
the a party
طرف مخالف
party
دسته همفکر
party
مهمانی
party
بزم
party
طرفدار
party
طرف یارو
party
دسته
party
گروه مخصوص انجام یک ماموریت
party
طرف شریک
party
هیات
party
دسته متشکل جمعیت
party
حزب
party
پارتی متخاصم
party
مهمانی دادن یارفتن
party
تیم
party
قسمت
third party
شخص ثالث
party
گروه
party
عده نظامی
The party is over!
<idiom>
خوشگذرانی تمام شد و حالا وقت کار است
[باید جدی بشویم]
[اصطلاح]
party
بخش
reconnaissance party
قسمت شناسایی
reconnaissance party
گروه شناسایی
shore party
گروه پیشرو ساحلی درعملیات اب خاکی
special party
گروه ویژه
side party
گروه رنگ زن
republican party
یکی از دوحزب بزرگ ایالات متحده امریکا
rear party
نیروی پوششی عقب نشینی یا عقب دار
republican party
حزب جمهوریخواه
shipwright's party
گروه تعمیرات
rear party
عقب دار
rading party
قسمت مامور دستبرد
party to a suit
طرف دعوی
party to a lawsuit
خصم
party spirit
روحیه تحزب
party spirit
تعصب حزبی
party parpet
جانپناه مشترک
party parpet
دست انداز مشترک
party boat
قایق بزرگ حامل مشتریان
recovery party
گروه مخصوص جمع اوری اقلام بازیافتی
search party
گروه پیگرد
party to a suit
متداعی
rear party
قسمت عقبه
raiding party
قسمت مامور کمین
raiding party
قسمت مامور دستبرد یا تاخت
party spirit
طرفداری حزبی
rading party
قسمت مامور تک در عملیات کمین دسته مامور شبیخون
permanent party
جمعی دایمی یکان
permanent party
پرسنل دایمی
party to a transaction
متعامل
party coloured
ابلق
supply party
گروه تدارکات
party political
مربوطبهاحزابسیاسی
She wrecked the party for us.
مهمانی رابه مازهر کرد
To jazz up the party .
مجلس را گرم کردن
opposition party
حزب مخالف
[سیاست]
to join a party
عضو حزبی شدن
party politics
سیاست بازیهای حزبی
to throw a party
مهمانی دادن
to crash in
[to a party]
بدون دعوت وارد شدن
party piece
قطعهموسیقییاشعریکهدرمهمانیاجراگردد
Liberal Party
فراهمآوریرفاهوآزادیشخصی
Liberal Party
حزبسیاسیمعتقدبهکنترلمحدودصنعت
the lead of a party
پیشوا یا رئیس حزب
the liberal party
حزب یا دسته ازادی خواه
the party is led by him
او بر ان حزب ریاست دارد
third party insurance
بیمه شخص ثالث
third party lease
توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
third party vendor
فروشنده دسته سوم
thrid party
شخص ثالث
wedding party
مجلس عروسی یا عقد کنان
winning party
محکوم له
winning party
دادبرده
party politics
حزب بازی
search party
دستهی جستار گرد
dinner party
میهمانیشام
Green Party
حزبسبز - حزبیکهبرایحفافتازمحیطزیستتلاشمیکند
to crash in
[to a party]
سر زده وارد شدن
party coloured
رنگارنگ
boatswain's party
گروه ملوان
injured party
طرف خسارت دیده
injured party
طرف صدمه دیده
house-party
مجالس خانگی
house-party
دوره خانگی
house party
مجالس خانگی
house party
دوره خانگی
garden party
گاردن پارتی
party lines
خط دستهای
adherence to party
هواخواهی یاتبعیت ازحزبی پیوستگی به حزبی
advance party
گروه پیشرو
advance party
قسمت پیشرو
billeting party
گروه پیشرو
billeting party
گروه یورتچی
beaching party
گروه پیاده شونده
beach party
گروه پیشرو اب خاکی
beach party
گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
beach party
تیم ساحل
evening party
شب نشینی
an eveing party
شب نشینی
party lines
مرز مشترک
party lines
خط مشترک
tea party
عصرانه چای
party walls
دیوار مشترک
boarding party
تیم تفتیش
party wall
دیوار مشترک
Labour Party
حزب کارگر
working party
گروه کار
tea party
مهمانی چای
Conservative Party
حزب محافظه کار
Conservative Party
یکی از دوحزب مهم سیاسی انگلستان که جانشین حزب " توری "است که حزب اخیر در قرن 81 و 91 در انگلستان فعالیت داشته
party lines
خط خصوصی تلفن
party line
خط دستهای
party line
مرز مشترک
party line
خط مشترک
party line
خط خصوصی تلفن
hen party
مجلس رقص زنانه
hen party
مهمانی زنانه
the offending party
متخلف
boarding party
گروه پژوهش
head's party
گروه نظافت
minor party
حزب اقلیت
major party
حزب اکثریت
major party
حزب سیاسی پیرو درانتخابات
democratic party
حزب دمکرات
democratic party
یکی از دو حزب بزرگ سیاسی ایالات متحده امریکا که به صورت فعلیش از 8281 تاسیس شده لیکن از 7871 عملا" موجود بوده است
losing party
دادباخته
losing party
محکوم علیه
landing party
گروه پیاده شونده به ساحل تیم فرود
fire party
تیم اطفای حریق
landing party
گروه اب خاکی
fire party
گروه اتش نشانی
fire party
تیم اتش نشانی
labor party
حزب کارگر
gunner's party
گروه توپخانه
intervance of third party
ورود ثالث
country party
حزب هواخواه پیشرفت فلاحتی
cable party
گروه لنگر
notify party
فرد یا شرکتی که باید به اواطلاع داده شود
charter party
قرارداد اجاره کشتی تجارتی
charter party
قرارداد اجاره دربست
chater party
اجاره نامه یا قرارداد اجاره کشتی تجاری
clean up party
گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
coleague in a party
هم مسلک
mistaken party
اشتباه کننده
contact party
گروه تماس
contact party
گروهی که برای کسب اطلاعات از یک یکان به جلو اعزام میشود
contracting party
طرف قرارداد
tailgate party
[American E]
پیکنیک روی درب عقب ماشینها در توقفگاه خودرو قبل از شروع مسابقه ورزشی
[در آمریکا]
party against whom a protest is made
واخوانده
passing on the oath to the other party
رد قسم به طرف مقابل
party against whom a protest is made
معترض علیه
executive
[of a political party]
شورای مجریه
[سیاست]
naval landing party
تیم اب خاکی نیروی دریایی تیم اماده کردن ساحل برای عملیات اب خاکی
to make the party rock
جشن را گرم کردن
damage control party
گروه اسیب گیر
She enchanted (lived up ) our party.
شور وحالی به جمع ما داد
party political broadcast
تبلیغاتانتخاباتیاحزابدررادیویاتلویزیون
fire control party
تیم کنترل اتش دریایی
demolition firing party
گروه مسئول انفجارخرج
demolition firing party
گروه مسئول تخریب
air control party
گروه کنترل هوایی
acid house party
نواخته میشود
acid house party
نوعی مهمانی که به صورت مخفی برگزار میشود و در آن موسیقی
social democratic party
حزب سوسیال دمکرات
The party to the contract (agreement).
طرف قرارداد
airmobile support party
گروه پشتیبانی از عملیات هوارو
the party rallied round him
ان دسته دوباره دور اوجمع شدند
executive
[of a political party]
مجلس اجرائی
[سیاست]
All the world and his wife were at this party .
هر کی را بگویی دراین میهمانی بود
camp color party
گروه پرچم
the deceived party in a transaction
مغبون
The Republican party came to power .
حزب جمهوریخواه سر کار آمد
camp color party
دسته پرچم یورتچی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com