English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 88 (6 milliseconds)
English Persian
limited objective هدف محدود
limited objective هدف نزدیک به جبهه دشمن
Other Matches
limited مقید
limited منحصر
limited مشروط
pc limited IBریزکامپیوتر کم قیمت وسازگار با AT
limited محدود
limited edition فرآوردهی محدود
limited monarchy مشروطه
limited access دراری محدودیت مدارک محدود
limited editions چاپ محدود
limited train قطارمحدود
limited editions کالای محدود
limited editions فرآوردهی محدود
limited access محدود
limited divorce طلاقی که مدت ان محدود بوده پس ازانقضای مهلت بخودی خودرجوع شود
input limited ای که خیلی سریع نیست به علت محدودیت نرخ ورودی از رسانه جانبی کندتر
your vocabulary is limited شما محدود است
limited partnership شرکت مختلط غیر سهامی مضاربه
limited company شرکت با مسئولیت محدود شرکت سهامی
your vocabulary is limited وسعت لغت
sex limited محدود به جنس
limited edition کالای محدود
limited divorce طلاق محدود
limited integrator انتگرال محدود
limited partnership شرکت مختلط غیر سهامی
limited war جنگ محدود وموضعی
limited edition چاپ محدود
limited train قطاریکه یک عده محدودی مسافر می پذیرد
limited power اختیارات محدود
limited distance modem وسیله ارسال داده با محدوده کوتاه که داده دیجیتال خاص را ارسال میکند و نه به صورت تقسیم شده
limited denied war جنگ محدود
limited access road راه با ورودی محدود
limited liability company شرکت با مسئوولیت محدود
maximum limited stress تنش حداکثر
limited denied war جنگ ناخواسته محدود
limited liability company شرکت با مسئولیت محدود
objective هدف
objective value ارزش عینی
objective value ارزش واقعی
objective عدسی شیئی
objective حالت مفعولی
objective برونی
objective هدف منظور
objective مقصود
objective معقول
objective عینی
objective واقعی
objective علمی و بدون نظر خصوصی
objective اماج
objective منظور ازعملیات
objective چیزی که کسی سعی به انجام آن دارد
objective برون ذات
objective دارای وجود خارجی
objective بی طرف
objective عملی
objective قابل مشاهده
Like every child, she has only limited vocabulary at her disposal. مانند هر کودک، او [زن] وسعت واژگان محدودی در اختیار دارد.
run length limited encoding روش سریع و کارای ذخیره سازی داده روی دیسک که تغییرات روی بیتهای داده ذخیره می شوند
run length limited recording ثبت محدود طول اجرا
objective data دادههای واقعی
stockage objective هدف ذخیره انبار
stockage objective هدف انبار
successive objective هدفهای متوالی
objective reality واقعیت عینی
objective type سنخ عینی
objective test ازمون عینی
objective reality واقعیت برونی
objective complement اسم یا صفت یاضمیرمکمل صفت موضحه درمسندالیه
objective case حالت مفعولی
objective case مفعولیت
objective anxiety اضطراب عینی
objective point مقصد
objective point سمت مورد توجه
intermediate objective هدف واسطه
design objective هدف طراحی
objective complement مکمل موضوع
objective data دادههای عینی
objective function تابع هدف
objective psychology روانشناسی عینی نگر
objective plane افق هدف
objective plane سطح افق هدف
objective method روش عینی
objective lens عدسی شیئی
objective language زبان مقصود
objective glass عدسی شیئی
space charge limited current state رژیم بار پیرامونی
Please be unbiased(fair,objective). تعصب بخرج ندهید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com