Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
line distortion
اعوجاج خط
Other Matches
distortion
کج شکلی
distortion
تق تق صدا دادن وزوز کردن دستگاه
distortion
صدای نامفهوم داشتن
distortion
نسبت اشل قائم به اشل افقی در مدلها
distortion
اغتشاش
distortion
کژدیسی
distortion
انحراف
distortion
اعوجاج
distortion
تحریف
distortion
اختلاف ناطلوب بین قبل و بعد از عبور سیگنال ازیک قطعه
distortion
کرنش زاویهای
distortion
تغییرات ناخواسته شکل یک جسم یا یک سازه
distortion
شکستگی
distortion
واپیچش
distortion
پیچیدگی
trapezium distortion
اغتشاش ذوزنقهای
phase distortion
اعوجاج فاز
parallax distortion
خطای توازی
fortuitcus distortion
اعوجاج اتفاقی
distortion of field
اغتشاش میدان
distortion factor
ضریب اعوجاج
distortion factor
مانده نسبی
hardening distortion
شکستگی سخت گردانی
harmonic distortion
اغتشاش هارمونیک
sound distortion
شکستگی صدا
perceptual distortion
تحریف ادراکی
scurve distortion
لرزش تصویر رادار در اثرحرکت انتن
pincushion distortion
خطای صفحه نمایش که باعث خرابی تصویر نمایش داده شده میشود چون لبه ها به مرکز صفحه خم می شوند
sbend distortion
لرزش تصویر رادار
sbend distortion
لرزش تصویر دراثر حرکت زیگزاکی انتن رادار
sawtooth distortion
بدنمایی
parallax distortion
اختلاف منظر
frequency distortion
تغییر شکل یافتگی فرکانس
frequency distortion
اغتشاش بسامدی
end distortion
اعوجاج انتهایی
parallax distortion
خطای پارالکس
field distortion
انحراف میدان
field distortion
اعوجاج میدان
delay distortion
اعوجاج تاخیری
sound distortion
اعوجاج صوت
spot distortion
اغتشاش نقطه
current distortion
اعوجاج جریان
sawtooth distortion
شکستگی
tetragonal distortion
واپیچش چهار گوشهای
lens distortion
خطای عدسی دوربین عکاسی انحراف عدسی دوربین عکاسی
asymmetrical distortion
اعوجاج نامتقارن
trapezoidal distortion
اختلال تصویر که در آن خط وط عمودی در قابل لبههای افقی صفحه نمایش قرار می گیرند
bias distortion
اعوجاج پیشقدری
image distortion
شکستگی تصویر
image distortion
اعوجاج تصویر
impluse distortion
اعوجاج ضربهای
moire distortion
بدنمایی مواره
keystone distortion
تغییر شکل تصویر که خط وط عمودی در لبههای افقی صفحه نمایش خم می شوند
to avoid distortion of the results
[produced]
by ...
برای جلوگیری از اعوجاج نتایج توسط ...
line to line voltage
ولتاژ زنجیر شده
line by line milling
فرز کردن سطری
line to line fault
اتصال کوتاه خط به خط
line by line analysis
تجزیه سطر به سطر
line to line voltage
ولتاژ بین دو خط
line to line fault
اتصال کوتاه دوقطبی
line by line milling
فرز کردن سطر به سطر
line to line fault
اتصال کوتاه بین دو فاز
line to line fault
تماس خطوط
line to line spacing
فاصله سطور
to come in to line
در صف امدن
line of d.
مرز
line
لوله منفردی در سیستم سیالات
below the line
درامد یا هزینه غیر مترقبه
mean line
خط میان
to come in to line
موافقت کردن
on line
در خط
on line
داخل رده
on line
مورداستعمال
on line
درون خطی
the line
صف
down the line
<idiom>
درآینده
on line
مستقیم
on line
متصل
on the line
هواپیمای اماده پرواز
out of line
جملاتی مربوط به یک برنامه کامپیوتری که در خط اصلی برنامه نیستند
out of line
خارج از خط جبهه
down the line
ضربه از کنار زمین
down line
بار کردن پایین خطی
along line
در خط
along line
در امتداد خطوط
all along the line
در همه جا
on line help
کمک مستقیم
all along the line
درامتدادهمه خط
o o line
خط دیدبانی سپاه
old line
محافظه کار
o o line
خط تقسیم دیدبانی
line out
با خط علامت گذاشتن
line up
<idiom>
به صف کردن
in line
همراستا
in line
شمشیر در وضع حمله
line out
قلمه درختان رادراوردن وبصورت خط منظمی کاشتن
necessary line
خط یاری که تیم مهاجم بایدبه فاصله چهار تماس به ان برسد
line by line
سطر به سطر
Which line goes to ... ?
کدام خط راه آهن به ... میرود؟
Which line goes to ... ?
کدام خط به ... میرود؟
in line
<idiom>
با محدودیت متداول
out of line
<idiom>
ناصحیح
line up
<idiom>
سازمان دهی کردن ،آماده برای عمل کردن
line up
<idiom>
به درستی میزان کردن
old line
دارای قدرت در اثر ارشدیت ارشد
line-up
ردیف ایستادن تیم
by line
خط فرعی راه اهن
line
طرز
line
حدود رویه
line
صفی در خط
line
خط زدن
line
نسب
line
رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
line
رشته
line
لاین
by line
خط دوم یافرعی
line
اتصال فیزیکی به ارسال داده
line
شعبه
line
محصول
line
جبهه جنگ
line
سیم
line
: خط کشیدن
line
لجام
line
جاده
line
طناب سیم
line
رسن
line
ریسمان
line
رشته بند
line
ردیف
line
سطر
line
خط انداختن در
line
خط دار کردن
line
بخط کردن
line
در سمت
line
خط صف
line
طناب خط
line
خط
line
پوشاندن
line
استرکردن
line
ترازکردن
line
اراستن
line
: خط
off line
وسایلی که جزو دستگاه کامپیوتری مرکزی نیستند وسایل غیر کامپیوتری یاخودکار
line up
به خط شدن
line of d.
حد فاصل
off line
غیر متصل
line up
ردیف ایستادن تیم
off line
منفصل
Are you still on the line?
خط را قطع نکردی؟
off line
قطع
Are you still on the line?
هنوز پشت تلفن هستی؟
off line
برون خطی
line
دهنه
line up
به ترتیب ایستادن
line-up
به خط شدن
by-line
خط فرعی راه اهن
by-line
کار یاشغل اضافی وزائد
by line
کار یاشغل اضافی وزائد
by-line
خط دوم یافرعی
line-up
به ترتیب ایستادن
marriage line
عقدنامه سند ازدواج
marriage line
گواهینامه ازدواج
load line
خط دورکشتی که وقتی کشتی کاملا بارگیری شداب تا انجا میرسد
lyman line
خط لیمان
penny a line
ارزان
mason's line
ریسمان کار
load line
خط بار
lubber line
خطی که روی صفحه قطب نماامتداد محور طولی هواپیما رانشان میدهد
line width
پهنای خط
median line
میانه
message line
خط مخابره
mach line
موج ضربهای ضعیف
load line
خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
possibilities line
خط امکانات
peaked line
خط چین
peaked line
خط پاره پاره
penny a line
ارزان نویس بی مایه
local line
خط محلی
lubber line
خط عمودی بر روی صفحه قطب نما
possibilities line
خط بودجه
lubber's line
نشانگر سینه
pass a line
رد کردن طناب
poverty line
خط فقر
lubber's line
علامت روی قطبنمای قایق نشاندهنده قسمت جلو و عقب قایق
lumber's line
خط شاخص قلب نما که مشخص کننده سینه ناو است
lumber's line
خط سینه ناو
marline or line
طناب کوچک دولا
on line database
پایگاه داده درون خطی
out line font
فونت متغیر
out line font
قلم متغیر
pipe line
خط لوله
spectral line
نوار طیف نوری
phantom line
خط فرضی
nonswitched line
خط غیر گزینشی
phantom line
خط سری
pitch line
مکان هندسی نقاطی که درانها مراکز نقاط تماس یا گام دندانههای چرخ دنده یادندانه ها اندازه گیری میشود
orienting line
خط توجیه
on line operation
عملکرد درون خطی
on line operation
عمل درون خطی
on line storage
حافظه درون خطی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com