Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (12 milliseconds)
English
Persian
line spectrum
طیف خطی
line spectrum
بیناب خطی
Search result with all words
bright line spectrum
طیف خطی روشن
dark line spectrum
طیف خطوط تاریک
multi line spectrum
طیف چند خطی
spectrum line
خط طیفی
Other Matches
spectrum
منظر شبح
spectrum
خیال
spectrum
رنگهای مریی درطیف بین
spectrum
بینایی
spectrum
گستره تابش
spectrum
طیف
spectrum
حیطه عمل
spectrum
قالب
spectrum
بیناب
spectrum analysis
تجزیه بیناب
spectrum of war
جنگ در تمام زمینه ها
spectrum analysis
تجزیه طیف
fraunhofer spectrum
طیف فرانهوفر
spectrum analyser
تجزیه کننده طیف
diffraction spectrum
طیف پراش
frequency spectrum
بیناب فرکانس
energy spectrum
طیف انرژی
absorption spectrum
طیف جذب
rotational spectrum
طیف چرخشی
flourescence spectrum
طیف فلوئورسانی
discrete spectrum
طیف گسسته یا انفصالی
absorption spectrum
طیف جذبی
absorption spectrum
خطوط جذبی
energy spectrum
بیناب انرژی
acoustic spectrum
طیف صوتی
spectrum of war
زمینه ها یا طیف جنگ
input spectrum
طیف ورودی
visible spectrum
طیف مرئی
electromagnetic spectrum
طیف الکترومگنتیک
ultreaviolet spectrum
طیف فرابنفش
continuous spectrum
طیف پیوسته
continuous spectrum
طیف نشری
continuous spectrum
طیف انفصالی
infrared spectrum
طیف زیر قرمز
broad spectrum
طیف گسترده
input spectrum
بیناب یا طیف اولیه
electromagnetic spectrum
طیف الکترومغناطیسی
emission spectrum
طیف نشری
electromagnetic spectrum
میدان الکترومغناطیسی
frequency spectrum
طیف فرکانس
power spectrum
طیف توانی
electric spectrum
طیف برقی
molecular spectrum
طیف مولکولی
absorption spectrum
طیف درآشامی
band spectrum
طیف نواری
band spectrum
بیناب نواری
emission spectrum lines
خطوط نشری
high frequency region of a spectrum
ناحیه ی فرکانس بالای یک طیف
line to line voltage
ولتاژ بین دو خط
line to line spacing
فاصله سطور
line to line fault
تماس خطوط
line to line voltage
ولتاژ زنجیر شده
line by line milling
فرز کردن سطر به سطر
line to line fault
اتصال کوتاه بین دو فاز
line by line analysis
تجزیه سطر به سطر
line by line milling
فرز کردن سطری
line to line fault
اتصال کوتاه خط به خط
line to line fault
اتصال کوتاه دوقطبی
out of line
جملاتی مربوط به یک برنامه کامپیوتری که در خط اصلی برنامه نیستند
line
لوله منفردی در سیستم سیالات
Which line goes to ... ?
کدام خط به ... میرود؟
Which line goes to ... ?
کدام خط راه آهن به ... میرود؟
the line
صف
out of line
خارج از خط جبهه
in line
<idiom>
با محدودیت متداول
line out
با خط علامت گذاشتن
line out
قلمه درختان رادراوردن وبصورت خط منظمی کاشتن
all along the line
درامتدادهمه خط
all along the line
در همه جا
along line
در امتداد خطوط
line by line
سطر به سطر
necessary line
خط یاری که تیم مهاجم بایدبه فاصله چهار تماس به ان برسد
mean line
خط میان
in line
شمشیر در وضع حمله
in line
همراستا
below the line
درامد یا هزینه غیر مترقبه
to come in to line
موافقت کردن
o o line
خط تقسیم دیدبانی
along line
در خط
o o line
خط دیدبانی سپاه
out of line
<idiom>
ناصحیح
line up
<idiom>
سازمان دهی کردن ،آماده برای عمل کردن
line up
<idiom>
به درستی میزان کردن
line up
<idiom>
به صف کردن
on the line
هواپیمای اماده پرواز
down the line
ضربه از کنار زمین
down the line
<idiom>
درآینده
down line
بار کردن پایین خطی
on line help
کمک مستقیم
old line
محافظه کار
old line
دارای قدرت در اثر ارشدیت ارشد
line of d.
حد فاصل
to come in to line
در صف امدن
line
: خط کشیدن
by line
خط دوم یافرعی
line
استرکردن
line
اتصال فیزیکی به ارسال داده
line
پوشاندن
by line
خط فرعی راه اهن
by line
کار یاشغل اضافی وزائد
line
خط انداختن در
line
خط دار کردن
line
بخط کردن
line
اراستن
by-line
کار یاشغل اضافی وزائد
line
ترازکردن
by-line
خط فرعی راه اهن
by-line
خط دوم یافرعی
line
شعبه
line
محصول
line
خط زدن
line
نسب
line
خط صف
line
صفی در خط
line
در سمت
line
رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
line
جبهه جنگ
line
حدود رویه
line
لاین
line
خط
line
رشته
line
طناب خط
line
طرز
line
سیم
Are you still on the line?
خط را قطع نکردی؟
line
ردیف
line
سطر
line
: خط
on line
داخل رده
on line
در خط
line-up
به ترتیب ایستادن
off line
وسایلی که جزو دستگاه کامپیوتری مرکزی نیستند وسایل غیر کامپیوتری یاخودکار
line of d.
مرز
off line
غیر متصل
off line
منفصل
line-up
ردیف ایستادن تیم
line up
به خط شدن
line up
به ترتیب ایستادن
line up
ردیف ایستادن تیم
line
رشته بند
Are you still on the line?
هنوز پشت تلفن هستی؟
line-up
به خط شدن
line
لجام
off line
قطع
line
دهنه
line
جاده
off line
برون خطی
on line
مستقیم
on line
متصل
line
ریسمان
line
طناب سیم
line
رسن
on line
درون خطی
on line
مورداستعمال
median line
میانه
load line
خط بار
marriage line
عقدنامه سند ازدواج
marline or line
طناب کوچک دولا
marriage line
گواهینامه ازدواج
mason's line
ریسمان کار
lyman line
خط لیمان
lumber's line
خط شاخص قلب نما که مشخص کننده سینه ناو است
loop line
دوراهی
lumber's line
خط سینه ناو
lubber's line
نشانگر سینه
multipoint line
خط چند نقطهای
lubber line
خط عمودی بر روی صفحه قطب نما
poverty line
خط فقر
price line
خط قیمت
local line
خط محلی
lubber line
خطی که روی صفحه قطب نماامتداد محور طولی هواپیما رانشان میدهد
load line
خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
load line
خط دورکشتی که وقتی کشتی کاملا بارگیری شداب تا انجا میرسد
mach line
موج ضربهای ضعیف
lubber's line
علامت روی قطبنمای قایق نشاندهنده قسمت جلو و عقب قایق
outhaul line
برون کش
penny a line
ارزان نویس بی مایه
on line storage
حافظه درون خطی
percolation line
خط نفوذ
on line operation
عمل درون خطی
on line operation
عملکرد درون خطی
phase line
خط خیز
on line database
پایگاه داده درون خطی
phase line
خط مبداء حرکت جنگی
phantom line
خط سری
on line system
سیستم درون خطی
orienting line
خط توجیه
out line font
فونت متغیر
overhead line
سیمکشی هوایی
overhead line
خط هوایی
out of line coding
کدگذاری برون خطی
pass a line
رد کردن طناب
out line font
قلم متغیر
peaked line
خط چین
peaked line
خط پاره پاره
penny a line
ارزان
penny a line
پست
offside line
خط فرضی موازی با دروازه
phantom line
خط فرضی
pipe line
خط لوله
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com