English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 57 (6 milliseconds)
English Persian
lip reading لب خوانی
Search result with all words
sight-reading بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-reading بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight-reading فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
lip-reading لب خوانی
reading خواندن
reading قرائت
reading مطالعه
reading تفسیر
reading استنباط
reading نظریه شور
reading یادداشت مربوط به اعداد یا درجه ها , به ویژه درجههای یک اندازه
direct reading قرائت مستقیم
direct reading dial درجه بندی برای قرائت مستقیم
direct reading galvanometer گالوانومتر بی تبدیل
direct reading instrument دستگاه مستقیم خوانی
first reading طرح نخستین لایحه قانونی درمجلس
first reading of a bill شوراول لایحه
gray oral reading test ازمون بلند خوانی گری
hand reading کف بینی
reading desk بعدا پرسیده شود
map reading نقشه خوانی
map reading نقشه خوانی کردن
mind reading کشف افکار دیگران
mind reading فکرخوانی
mirror reading وارونه خوانی
mirror writing shadow reading کامپیوتر میزبان با دو دیسک فیزیکی برای بالا بردن سرعت دسترسی
monroe diagnostic reading test ازمون تشخیص خواندن مونرو
oral reading بلندخوانی
parallel reading خواندن موازی
reading age سن خواندن
reading disability ناتوانی در خواندن
reading habit عادت خواندن
reading quotient بهر خواندن
reading rate سرعت خواندن
reading speed سرعت خواندن
reading readiness امادگی خواندن
reading span فراخنای خواندن
reading station ایستگاه خواندن
reading wand دستگاهی که نشان ها و کدهارا به صورت نوری درک میکند
silent reading بیصدا خوانی
thought reading اندیشه خوانی
reading room اتاق قرائت
reading room خوانشگاه
reading room قرائت خانه
reading rooms اتاق قرائت
reading rooms خوانشگاه
reading rooms قرائت خانه
direct-reading rain gauge اندازه مقدار بارش مستقیم
light-reading scale نورخواندنصفحه
reading mirror آینهمخصوصخواندن
reading start شروعخواندن
reading lamp چراغمطالعه
She was reading the book to herself. کتاب را آهسته ( پیش خودش) می خواند
Proof – reading. غلط گیری (تصحیح مطا لب چاپی وغیره )
I stayed up reading until midnight. تا نصف شب بیدارماندم ومطالعه کردم
when reading a book در حال خواندن کتابی
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com