Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
low level current gain
تقویت جریان در سطح پایین
Other Matches
high frequency current gain
تقویت جریان فرکانس بالا
low frequency current gain
تقویت جریان فرکانس پایین
gain
جلوبردن توپ
gain
بدست اوردن
gain
افزایش
gain
صرفه استفاده
gain
بهره تقویت
gain
نفع
gain
سود
gain over
ربودن
gain over
سوی خود کشیدن
gain
حصول تحصیل منفعت کردن
gain
سود بردن
gain
فایده بردن
gain
پیدا کردن
gain
افزوده
gain
سود بردن بهره
gain
بهره
gain
زیاد شدن
gain
نائل شدن پیشرفتن
gain
کسب کردن باز یافتن
gain
بهبودی یافتن رسیدن
gain
تقویت
gain over
با خود همراهی کردن
to gain a over
پیش افتادن از
to gain a over
برتری یاتفوق جستن بر
gain
حصول
It is a gain .
اینهم خودش غنیمت است
to gain a over
پیشدستی کردن بر
gain
به دست آوردن
to gain on
کم کم پیش رفتن سوی خردخردفراگرفتن
to gain over
سوی خودکشیدن
gain on
نزدیک شدن به
to gain on
نزدیک شدن به
gain
بهره برداری
gain
دستیابی داشتن به یک فایل
gain
منفعت
gain
بدست آوردن
gain
افزایش یا بزرگتر شدن . مقدار تغییرات سیگنال که در مدار حرکت میکند به صورت نرخ خروجی به ورودی
to gain over
ربودن
to gain over
باخودهم رای کردن
lateral gain
پوشش جانبی زمین درعکاسی هوایی
laser gain
بهره لیزر
gain control
کنترلصدا
gain time
اغتنام وقت کردن
gain time
دفع الوقت کردن
gain score
نمره افزوده
gain time
اغتنام وقت
gain opportunity
اغتنام وقت کردن
energy gain
بازده انرژی
directive gain
تقویت انتن
To gain an advantage.
کسب امتیاز کردن
gain ground
<idiom>
به جلو رفتن
No gain without pain.
<proverb>
بدون رنج چیزى بدست نمى آورى .
no pain no gain
<proverb>
نابرده رنج گنج میسر نمی شود
gain the ear
<idiom>
رگ خواب کسی را به دست آوردن
capital gain
منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
epinosic gain
بهره ثانوی بیماری
secondary gain
بهره ثانوی بیماری
gain a victory
پیروز شدن
You are going to gain weight. if you let yourself go.
اگر جلوی خودت را نگیری چاق می شوی
gain or loss
سود یا زیان
gain opportunity
فرصت را مغتنم شمردن
gain opportunity
اغتنام فرصت کردن
gain ground
خاک دشمن راتصرف کردن تجاوز و تعدی کردن
gain ground
ضربه با پا به امید بل گرفتن ان نزدیک دروازه حریف پیشروی شمشیرباز بسوی حریف
gain ground
پیشروی کردن
antenna gain
بهره انتن
loss and gain
زیان و سود
loss and gain
ضرر و منفعت
maximum gain
تقویت حداکثر
to gain a victory
فاتح شدن
to gain in nealth
شفایافتن
to gain a victory
فیروزشدن ففرکردن
transducer gain
بهره دگرسازی
to gain a victory
پیروزشدن
paranosic gain
بهره اصلی بیماری
primary gain
بهره اصلی بیماری
to gain time
به بهانه گذراندن
to gain time
دست بدست کردن
to gain a ccess
تقرب جستن
to gain a ccess
باریافتن
to gain a victory over
پیروزشدن بر
voltage gain
بهره ولتاژ
to gain a victory over
ففریافتن بر غلبه کردن بر
to gain hearts
جلب قلوب کردن
to gain ground upon
شدن به
to gain in nealth
بهبودی یافتن
to gain ground upon
نزدیک
to gain the day
پیروزشدن
to gain ground
تجاوزکردن تعدی کردن
to gain ground
پیشرفت کردن
to gain any ones ear
نمودن
light gain
تقویت نور
to gain any ones ear
کسیرا اماده شنیدن حرفی
closed loop gain
بهره تقویت درطبقه بسته
automatic gain control
کنترل بازده بطور خودکار
automatic gain control
نافم خودکار فزونسازی
capital gain tax
مالیات بر سود سرمایه
to gain the upper hand
پیش بردن
to gain the upper hand
غالب شدن
to gain the upper hand
غلبه یافتن
to gain the upper hand
تفوق جستن
open loop gain
بهره تقویت در حلقه باز
maximum power gain
تقویت توان حداکثر
maximum in power gain
تقویت قدرت حداکثر
keyed automatic gain control
تنظیم بهره با کلید خودکار
gated automatic gain control
تنظیم بهره با کلید خودکار
To gain full control of the affairs . To have a tight grip on things.
کارها را قبضه کردن
level best
بسیارعالی
level with each other
برابر
level out
یکنواخت کردن
O level
آزمون پایان دبیرستان و ورود به دانشگاه در سطح عادی
level best
خیلی عالی
to level off
یکنواخت شدن
[ناحیه ای]
to level off
مسطح شدن
[ناحیه ای]
level best
خیلی خوب
level to
تراز کردن
level
سطح برابر
level out
برابر کردن
he did his level best
کوتاهی نکرد
on the level
<idiom>
درستکار ،بی غل وغش
he did his level best
انچه از دستش برامدکرد
O level
نمرهی قبولی در این امتحانات
A level
مرحلهی دوم امتحانات دورهی متوسطه
level with each other
در یک تراز
level
تراز
[تراز حبابی]
[ابزار]
[ساخت و ساختمان]
level
تراز بنایی
level
همسطح
level
سطح ارتفاع
level
مسطح
level
استفاده از چهار بیت داده در فرآیند تبدیل آنالوگ /دیجیتال
level
کمیت بیتها که باعث سیگنال دیجیتالی ارسالی شوند
level
مسطح شدن
level
نشانه گرفتن
level
تراز کردن تراز
level
مستقیم
level
تراز سطح افقی افقی کردن
level
پایه
level
رده
level
همسطح کردن
level
مسطح کردن
level
ترازکردن
level
یک نواخت
level
هم پایه
level
هم تراز
level
تراز
level
ترازسازی
level
هدف در خط دید شماقرارگرفت
level
سطح
level
الت ترازگیری
level
میزان
level
هموار
level
موزون هدف گیری
level
یک دست
level of supply
سطح انبار
level of strength
میزان استعداد رزمی
level control
کنترل سطح
level colour
رنگ یکدست یا یکنواخت
level of supply
سطح اماد
level crossing
محل تقاطع دو خط راه اهن
level of supply
سطح تدارکات
flight level
سطح پرواز
level buble
حباب تراز
level crossing
گذرگاه همکف
level gage
اندازه گیر سطح
level of strength
سطح استعداد رزمی
level of effort
میزان تلاش
flight level
سقف پرواز
level of effort
تلاش رزمی یکان
low level
در سطح پایین
level of living
سطح زندگی
level of readiness
سطح امادگی رزمی
level of confidence
سطح اطمینان
level of significance
سطح معنی دار بودن
level land
زمین مسطح
flight level
سطح ارتفاع پرواز
first level address
آدرس فضای ذخیره سازی کامپیوتر که مستقیماگ و بدون تغییر به یک محل یا وسیله دستیابی دارد
floor level
کف
virtual level
تراز انرژی سیستم هستهای داخل اتم که انرژی برانگیزش ان کمتر از کمترین انرژی جداشده از ذره هستهای بیشتر است
sea level
سطح دریا
low level
پست
low level
فرومایه
low level
مقام پست وکوچک
low level
در ارتفاع کم
low level
کم ارزش
low level
پایین
low level
سقف پرواز کوتاه
low level
سطحی
high level
استاندارد ISO که حاوی پروتکل لایه اتصالی است و نحوه فرمت شدن داده پیش از ارسال روی شبکه سنکرون را بیان میکند
high level
قطعه و برنامهای که فریمهای داده HLDLC را به درست ارسال و دریافت میکند
high-level
استاندارد ISO که حاوی پروتکل لایه اتصالی است و نحوه فرمت شدن داده پیش از ارسال روی شبکه سنکرون را بیان میکند
high-level
قطعه و برنامهای که فریمهای داده HLDLC را به درست ارسال و دریافت میکند
level point
سطح اب ساکن
level point
نقطه مسطح
level point
سطح دریا نقطه هم افق مسیر سهمی گلوله
level premium
حق بیمه
level rod
شاخص
level surface
سطح تراز
level tone
اهنگ یکنواخت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com