Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 90 (6 milliseconds)
English
Persian
luck penny
پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
Other Matches
Yo be down one ones luck. to have a run of bad luck
بد آوردن
A penny saved is a penny earned..
<proverb>
یک شاهى پس اندار یک شاهى در آمد است .
to push your luck
[British English]
to press your luck
[American English]
زیاده روی کردن
[شورکاری را در آوردن]
[اصطلاح مجازی]
to be out of luck
<idiom>
از اسب افتاده بودن
come and take p luck with us
بفرمایدبرویم منزل هرچه پیداشدباهم می خوریم
luck out
<idiom>
خوش شانسی آوردن
as luck would have it
خوشبختانه یا بدبختانه
to try one's luck
بخت خودرا ازمودن
I wish you the best of luck.
بهترین موفقیتها رابرایتان آرزومی کنم
to try one's luck
بخت ازمایی کردن
we are down on our luck
بخت بما پشت کرده است
what luck
در رهگیری هوایی یعنی نتیجه انجام ماموریت چه طور بود
luck
شانس
luck
بخت
luck
اقبال
luck
خوشبختی
in luck
<idiom>
خوش شانسی آوردن
To press ones luck .
لگد به بخت خود زدن
pot luck
هرچه دردیگ پیدا شود
he had the luck to escape
بختش یاری کرد که گریخت
hard luck
بخت بد
bad luck
بدبختی
bad luck
بخت بد
good luck
خوش بختی
hard luck
بدبختی
luck money
پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
good luck to you
خدا به همراه
to have bad luck
<idiom>
از اسب افتاده بودن
penny
کوچکترین واحد پول انگلیس وامریکا
not have a penny to one's name
<idiom>
آهی در بساط نداشتن
penny
شاهی
to bring good luck
خوش قدم بودن
to bring good luck
خوش یمن بودن
to bring good luck
شگون داشتن
it is indicative of bad luck
نشانه بدبختی است
hard-luck story
نالهوزاریکردنبهقصدکمکگرفتن
Don't push your luck!
[این وضعیت را]
ریسک نکن!
press (push) one's luck
<idiom>
به شانس بستگی داد
penny bank
صندوق پس انداز
in for a penny, in for a pound
<idiom>
آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
At last the penny dropped!
<idiom>
آخرش دوزاریش افتاد!
[اصطلاح]
At last the penny dropped!
<idiom>
آخرش متوجه شد که موضوع چه است!
[اصطلاح]
penny farthing
دوچرخههایقدیمیکهچرخجلوازعقببزرگتربود
penny-pinching
تمرینبرایکمخرجکردنوصرفهجوبودن
In for a penny, in for a pound.
آب که ازسر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
He has not a penny to bless himself with .
<proverb>
یتى یک پنى ندارد که خرج خود کند.
a penny for your thoughts
<idiom>
[طریقه ای پرسش در مورد اینکه طرف مقابل به چی فکر می کند؟]
You must account for every penny.
باید تا دینار آخر حساب پس بدهی
penny for one's thoughts
<idiom>
فکرت را به من بگو
scrape penny
لئیم
penny bank
بانکی که تا یک پنی هم میتوان در ان گذاشت
penny wise
یک قازی
penny wise
صرفه جو
penny in the slot
سوراخی برای انداختن پول خرد در ان تعبیه شده و پول را در ان می اندازند
penny gaff
نمایشگاه ارزان
penny whistle
نی لبک ساده
penny a line
ارزان
penny cress
خردل پارسی
penny barber
دلاک ارزان یا دینار گیر
penny bank
دیناری
penny a line
پست
penny a liner
کسیکه مقالات ارزان برای روزنامه می فرستد و ازروی سطر شماری پول می گیرد
half penny
سکه نیم پنی
catch penny
قابل تبدیل به پول
scrape penny
خسیس
penny pinch
ذره ذره پول خرج کردن بالئامت خرج کردن
peter penny
زکات سالیانه که بیشتر به پاپ میداند
penny worth
مقدار کم
penny worth
بها
penny worth
معامله
penny worth
سودا
penny worth
ارزش یک پنی
penny whistle
نی کودکانه
penny whistles
نی لبک ساده
penny worth
انچه برابر یک پنی میتوان خرید
penny whistles
نی کودکانه
penny a line
ارزان نویس بی مایه
It brought me good luck . he was I'll – omened,
بد قدم بود
Lets go to my house for pot luck .
برویم منزل ما با لا خره یک لقمه نان وپنیر پیدا می شود
Death is good luck for the unlucky .
<proverb>
براى آدم بدبخت مرگ خوشبختى است .
It is not worth a damn ( penny ) .
به مفت هم نمی ارزد
at a great penny worth
گران
at a great penny worth
به بهای زیاد
A penny for your thoughts . Whats exactly on your mind ?
به چی؟ فکر می کنی ؟چرا در فکری ؟
penny-wise and pound-foolish
<idiom>
توجه به چیزی کوچک وکم توجهای به چیزهای با اهمیت
penny wise and pound foolish
دینار شناس و ریال شناس
penny wise and pound foolish
صرفه جو در پنی و ولخرج درلیره
She's agreed to fill in for me on Friday, but I'd be pushing my luck if I asked her to do it on Saturday, too.
او
[زن]
موافقت کرد روز جمعه جاینشین من باشد اما من شورش را در می آوردم اگر از او
[زن]
درخواست بکنم که شنبه هم جاینشین من بشود.
Much as the snake hates the penny-royal, the herb .
<proverb>
مار از پونه بدش مى آید در لانه اش سبز مى شود .
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com