English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
main line program بخشی از یک برنامه که ترتیب اجرای سایر واحدهای موجوددر برنامه را کنترل میکند
Other Matches
main program برنامه اصلی
main line نهر اصلی
main line نهر مادر
main line خط اصلی
main line کانال اصلی
main supply line خط تغذیه اصلی
main line of resistance خط مقاومت اصلی
main line of resistance خط اصلی مقاومت
program line فرش های همگون [اصطلاحا به فرش های اطلاق می شود که از نظر نقشه مشابه بوده ولی اندازه آنها با یکدیگر متفاوت باشد.]
main کامل شاه لوله
main بزرگ تمام
main مجموعه دستوراتی که بخش اصلی برنامه را می سازند و از آنجا سایر توابع فراخوانی می شوند
main خط اصلی
main بخشی از دستورات که بخش اصلی برنامه را تشکیل می دهند.
main MAR با دستیابی سریع که محلهای آن به سرعت و مستقیما توسط CPU قابل آدرس دهی هستند
main مجموعه دستورات که پیاپی تکرار می شوند و عمل اصلی برنامه را انجام می دهند. این حلقه معمولا برای ورودی کاربر صبر میکند پیش از پردازش رویداد
main ی تر راهنمایی میکند
main ورود به کاتالوگ که در آن اطلاعات مهم درباره موضوع وجود دارد
main سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را سنکرون میکند
main بسیار مهم
main مهم
in the main اساسا
with might and main با تمام نیرو با همه توانایی
in the main بیشتر اصلا
in the main بطور کلی
main <adj.> اصلی
main عمده
main مهم تمام
main کامل
main دریا
main با اهمیت
main نیرومند
line to line fault اتصال کوتاه دوقطبی
line to line fault تماس خطوط
line to line fault اتصال کوتاه بین دو فاز
line by line analysis تجزیه سطر به سطر
line by line milling فرز کردن سطری
line by line milling فرز کردن سطر به سطر
line to line spacing فاصله سطور
line to line fault اتصال کوتاه خط به خط
line to line voltage ولتاژ بین دو خط
line to line voltage ولتاژ زنجیر شده
main sewer مجرای اصلی فاضلاب
main carriage حاملاصلی
main shaft میل چرخ
main shaft محور اصلی
main signal سیگنال اصلی
main sewer لوله اصلی
main sequence رشته اصلی
main color رنگ اصلی
main color رنگ زمینه
main stripe [خط یا نوار اصلی در فرش مانند خطوط طرح محلات]
main sector بخش اصلی
main score نمره اصلی
main sail بادبان اصلی
main routine روال اصلی
main regulator تنظیم کننده محور اصلی
main spring شاه فنر
main stage طبقه اصلی
the main army بخش عمده ارتش
main inlet دهانهاصلی
main leg پایهاصلی
main mirror آینهاصلی
main parachute چتراصلی
main section قسمتاصلی
main stalk ساقهاصلی
main stand تکیهگاهاصلی
main transformer تغییردهندهاصلی
blast main لوله دم
main tube تیوپاصلی
main vent منقذاصلی
main wheel چرخاصلی
main glider غلتکاصلی
main fan پروانهاصلی
fire main لوله اب اتش نشانی
gas main شاه لوله گاز
gas main لوله اصلی گاز
coup de main حمله ناگهانی با تمام قوا
main clause رجوع شود به clause independent
main clauses رجوع شود به clause independent
collecting main شبکه دریافت
collecting main شبکه جمع کننده
main cleanout تمیزکنندهاصلی
main duct لولهاصلیآب
main engines موتورهایاصلی
main entrance ورودیاصلی
rising main جنبشاصلی
To wonder from the main topic. از مطلب اصلی دور افتادن
main feed تغذیه اصلی
main roads جاده اصلی
main road راه اصلی
main road جاده اصلی
main lines خط اصلی
main lines کانال اصلی
main lines نهر مادر
main lines نهر اصلی
main diagonal قطر اصلی [ریاضی]
main stem خط اصلی
main stem راه اصلی جویبار
main stem قسمت اصلی کانال
main roads راه اصلی
What is the main obstacle ? مانع اصلی چیست ؟
main yard قسمتی از عرشه که بادبان اصلی در ان واقع است
main wire سیم اصلی
main winding سیم پیچی اصلی
main voltage ولتاژ اصلی
main unit واحد اصلی
main drag <idiom> مهمترین خیابان شهر
main topmast دگلی که درست بالای دگل اصلی قرار دارد
main switch کلید اصلی
main storage حافظه اصلی
main storage انباره اصلی
main stage عرشه اصلی
water main لوله هادی اب
main electrode الکترود اصلی
main discharge تخلیه اصلی
main beam شاه تیر
main beam شعاع اصلی
main body عمده قوای کاروان دریایی نیروی اصلی تک
main building ساختمان اصلی
main busbar شمش اصلی
main cable کابل اصلی
main battery باطری اصلی
main battery توپ اصلی ناو
main armament جنگ افزار اصلی تانک یاهواپیما یا ناو
main attack تک اصلی
main attack تلاش اصلی نیروها
main effort تلاش اصلی
main body عمده قوا
main effort تلاش اصلی نیروها
main attack حمله اصلی
main axis محور اصلی
main camshaft میل بادامک اصلی
main canal کانال اصلی
main contractor مقاطعه کار اصلی
main deck پل اصلی
water main شاه لوله اب
main contractor پیمانکاردست اول
main current جریان اصلی
main current اتصال سری
main deck عرشه اصلی ناو
main office مرکز اصلی
main contact کنتاکت اصلی
main connection اتصال اصلی
main carburetor کاربراتور اصلی
main nozzle شیپوره یا نازل اصلی
main circuit مدار اصلی
main direction جهت اصلی
main coil سیم پیچ اصلی
main coil بوبین اصلی
main exciter محرک اصلی
main column ستون اصلی
main anode اند اصلی
main radio اطاق اصلی بی سیم ناو
main motor موتور اصلی
main menu منوی اصلی
main menu فهرست انتخاب اصلی
main memory حافظه اصلی
main frame کامپیوتر بزرگ
main drain زهکش اصلی
main members قطعات اصلی
main exchange مرکز اصلی
main oscillator اسیلاتور اصلی
main patent ثبت اصلی
main distribution مقسم اصلی
main door در اصلی
main port port principal
main port refrencestation : syn
main port ,
main port بندر اصلی
main pole قطب اصلی
main pipe لوله اصلی
main mast دکل اصلی
main guard نیروی جلودار اصلی حفاظ اصلی
main guard پست نگهبانی اصلی
main memory حافظه رایانه [علوم کامپیوتر]
main fuse فیوز اصلی
main gap شکاف اصلی
main store حافظه رایانه [علوم کامپیوتر]
main fire سیستم اصلی اتش
main drain پمپ اصلی خن ناو
main fire سیستم تیراندازی اصلی
main field میدان اصلی
main gap فاصله تخلیه اصلی
main store حافظه کامپیوتر [علوم کامپیوتر]
main memory حافظه کامپیوتر [علوم کامپیوتر]
main amplifier تقویت کننده اصلی
main junction box جعبهمستقیم
main drive motor موتور محرکه اصلی
main circuit vent چرخهاصلیهواکش
main royal sail بادبانسلطنتیاصلی
main landing gear ترمزاصلیفرود
main power cable کابلاصلی
main preview monitor صفحهدوبارهنمایشگراصلی
deviate from the main subject از موضوع خارج شدن
hot blast main هدایت هوای دم داغ
main reflex mirror آینهانعکاساصلی
main scope tube مجرایاصلیهدف
main return pipe لولهبرگشتاصلی
main supply pipe لولهمنبعاصلی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com