Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
main stripe
[خط یا نوار اصلی در فرش مانند خطوط طرح محلات]
Other Matches
stripe
درجه نظامی پاگون
stripe
یراق پارچه راه راه
stripe
راه راه کردن تازیانه زدن
stripe
خط یک یاردی
stripe
مارک
stripe
خط راه راه
stripe
علامت
center stripe
خط میانی زمین
sharity stripe
خط پرتاب ازاد
pin-stripe
راه راه باریک
reflective stripe
جایگاهبازتابنور
eyebrow stripe
خطابرو
runway side stripe markings
خطممتدکنارخیابانفرودگاه
main
مجموعه دستوراتی که بخش اصلی برنامه را می سازند و از آنجا سایر توابع فراخوانی می شوند
main
بسیار مهم
main
ورود به کاتالوگ که در آن اطلاعات مهم درباره موضوع وجود دارد
main
سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را سنکرون میکند
in the main
اساسا
in the main
بطور کلی
in the main
بیشتر اصلا
with might and main
با تمام نیرو با همه توانایی
main
ی تر راهنمایی میکند
main
کامل
main
عمده
main
<adj.>
اصلی
main
نیرومند
main
مهم تمام
main
با اهمیت
main
دریا
main
مهم
main
مجموعه دستورات که پیاپی تکرار می شوند و عمل اصلی برنامه را انجام می دهند. این حلقه معمولا برای ورودی کاربر صبر میکند پیش از پردازش رویداد
main
MAR با دستیابی سریع که محلهای آن به سرعت و مستقیما توسط CPU قابل آدرس دهی هستند
main
بخشی از دستورات که بخش اصلی برنامه را تشکیل می دهند.
main
خط اصلی
main
کامل شاه لوله
main
بزرگ تمام
main spring
شاه فنر
main shaft
محور اصلی
main shaft
میل چرخ
main signal
سیگنال اصلی
main sewer
لوله اصلی
main sequence
رشته اصلی
main sector
بخش اصلی
main score
نمره اصلی
main stage
طبقه اصلی
main topmast
دگلی که درست بالای دگل اصلی قرار دارد
main stem
راه اصلی جویبار
main stem
قسمت اصلی کانال
main stem
خط اصلی
main storage
انباره اصلی
main storage
حافظه اصلی
main stage
عرشه اصلی
main switch
کلید اصلی
main sewer
مجرای اصلی فاضلاب
main sail
بادبان اصلی
main routine
روال اصلی
main oscillator
اسیلاتور اصلی
main nozzle
شیپوره یا نازل اصلی
main motor
موتور اصلی
main menu
منوی اصلی
main menu
فهرست انتخاب اصلی
main memory
حافظه اصلی
main members
قطعات اصلی
main patent
ثبت اصلی
main pole
قطب اصلی
main port
بندر اصلی
main pipe
لوله اصلی
main regulator
تنظیم کننده محور اصلی
main radio
اطاق اصلی بی سیم ناو
main program
برنامه اصلی
main port
port principal
main port
refrencestation : syn
main port
,
main mast
دکل اصلی
What is the main obstacle ?
مانع اصلی چیست ؟
To wonder from the main topic.
از مطلب اصلی دور افتادن
rising main
جنبشاصلی
main wheel
چرخاصلی
main vent
منقذاصلی
main tube
تیوپاصلی
main transformer
تغییردهندهاصلی
main stand
تکیهگاهاصلی
main drag
<idiom>
مهمترین خیابان شهر
main diagonal
قطر اصلی
[ریاضی]
main store
حافظه رایانه
[علوم کامپیوتر]
main memory
حافظه رایانه
[علوم کامپیوتر]
main store
حافظه کامپیوتر
[علوم کامپیوتر]
main memory
حافظه کامپیوتر
[علوم کامپیوتر]
main color
رنگ زمینه
main color
رنگ اصلی
main stalk
ساقهاصلی
main section
قسمتاصلی
main parachute
چتراصلی
main carriage
حاملاصلی
main clauses
رجوع شود به clause independent
main clause
رجوع شود به clause independent
the main army
بخش عمده ارتش
main yard
قسمتی از عرشه که بادبان اصلی در ان واقع است
main wire
سیم اصلی
main winding
سیم پیچی اصلی
main voltage
ولتاژ اصلی
main cleanout
تمیزکنندهاصلی
main mirror
آینهاصلی
main leg
پایهاصلی
main inlet
دهانهاصلی
main glider
غلتکاصلی
main fan
پروانهاصلی
main entrance
ورودیاصلی
main engines
موتورهایاصلی
main duct
لولهاصلیآب
main unit
واحد اصلی
gas main
لوله اصلی گاز
main beam
شاه تیر
main beam
شعاع اصلی
main body
عمده قوا
main body
عمده قوای کاروان دریایی نیروی اصلی تک
main building
ساختمان اصلی
main busbar
شمش اصلی
main cable
کابل اصلی
main camshaft
میل بادامک اصلی
main canal
کانال اصلی
main carburetor
کاربراتور اصلی
main battery
باطری اصلی
main circuit
مدار اصلی
main road
جاده اصلی
main lines
خط اصلی
main lines
کانال اصلی
main coil
سیم پیچ اصلی
main road
راه اصلی
main roads
جاده اصلی
gas main
شاه لوله گاز
fire main
لوله اب اتش نشانی
coup de main
حمله ناگهانی با تمام قوا
water main
شاه لوله اب
main amplifier
تقویت کننده اصلی
collecting main
شبکه دریافت
collecting main
شبکه جمع کننده
main anode
اند اصلی
blast main
لوله دم
main roads
راه اصلی
main armament
جنگ افزار اصلی تانک یاهواپیما یا ناو
main attack
تک اصلی
main attack
تلاش اصلی نیروها
main attack
حمله اصلی
main axis
محور اصلی
main battery
توپ اصلی ناو
main coil
بوبین اصلی
main effort
تلاش اصلی نیروها
main office
مرکز اصلی
main exchange
مرکز اصلی
main electrode
الکترود اصلی
water main
لوله هادی اب
main effort
تلاش اصلی
main line
نهر اصلی
main line
نهر مادر
main drain
پمپ اصلی خن ناو
main exciter
محرک اصلی
main feed
تغذیه اصلی
main field
میدان اصلی
main guard
نیروی جلودار اصلی حفاظ اصلی
main guard
پست نگهبانی اصلی
main gap
فاصله تخلیه اصلی
main gap
شکاف اصلی
main fuse
فیوز اصلی
main frame
کامپیوتر بزرگ
main fire
سیستم تیراندازی اصلی
main fire
سیستم اصلی اتش
main drain
زهکش اصلی
main door
در اصلی
main line
خط اصلی
main lines
نهر اصلی
main current
اتصال سری
main lines
نهر مادر
main contractor
پیمانکاردست اول
main contractor
مقاطعه کار اصلی
main contact
کنتاکت اصلی
main connection
اتصال اصلی
main current
جریان اصلی
main deck
عرشه اصلی ناو
main column
ستون اصلی
main discharge
تخلیه اصلی
main direction
جهت اصلی
main distribution
مقسم اصلی
main deck
پل اصلی
main line
کانال اصلی
main supply pipe
لولهمنبعاصلی
main circuit breaker
قطبمداراصلی
deviate from the main subject
از موضوع خارج شدن
the main diagonal of a matrix
قطر اصلی یک ماتریس
[ریاضی]
Take me to the main railway station!
مرا به ایستگاه اصلی راه آهن برسانید.
What does Main Street think of this policy?
بازاریها و خانواده های متوسط چه نظری در باره این سیاستمداری دارند؟
The main road bears to the right.
این جاده اصلی به کمی راست
[مورب در سمت راست]
ادامه دارد.
hot blast main
هدایت هوای دم داغ
main line of resistance
خط مقاومت اصلی
micro to main frame
پیوند ریزکامپیوتر و کامپیوتربزرگ
main center office
مرکز اصلی ارتباطات
main supply route
راه اصلی تدارکات
main supply route
مسیر اصلی اماد
main supply route
اماد راه اصلی
main supply line
خط تغذیه اصلی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com