English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 165 (8 milliseconds)
English Persian
major activity شعبه اصلی
major activity قسمت عمده فعالیت عمده
Other Matches
activity ماموریت عمل
activity سازمان
activity اکتیوایی
activity کار چابکی
activity فعالیت
activity تعداد فایل هایی که در حال حاضر در مقایسه با کل آنها استفاده شده اند
activity کار
activity وفیفه
activity کارها یا وفایفی که روی یک کامپیوتر انجام می شوند
activity بیشترین تعداد کارهایی که در یک سیستم چند منظوره قابل اجراست
activity چراغ یا LED کوچکی که در مقابل دیسک درایو یا کامپیوتر قرار دارد که بیان میکند چه زمان دیسک درایو مشغول خواندن از یا نوشتن بر دیسک است
activity روش سازماندهی محتوای دیسک به طوری که فایلهایی که بیشتر استفاده می شوند زودتر بار شوند
activity رکورد فعالیتهای انجام شده
activity بخش
activity قسمت یکان
activity کنش وری
self activity فعالیت خود بخود
activity فعال یا مشغول بودن
activity زنده دلی
class i activity اجرای اماد طبقه 1
class ii activity فعالیت امادی طبقه 2
class ii activity اجرای اماد طبقه 2
transshipment activity سیستم حمل و نقل سطح مملکتی سازمان حمل و نقل در سطح وزارت دفاع
critical activity فعالیت بحرانی
low activity فعالیت پایین
collection activity عملیات جمع آوری اخبار سازمان جمع آوری اخبار
activity analysis تحلیل فعالیت
random activity فعالیت تصادفی
radio activity خاصیت جسمی که از خودپرتو مجهول بیرون دهد
activity of soil فعالیت خاک
procuring activity یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
optical activity فعالیت نوری
naval activity تاسیسات دریایی قسمت دریایی
naval activity یکان دریایی
activity catharsis پالایش عملی
activity chart نمودار فعالیت
class i activity فعالیت امادی طبقه 1
activity light چراغ فعالیت
auxiliary activity فعالیت فرعی
activity quotient بهر فعالیت
activity rate نرخ فعالیت
activity ratio نسبت فعالیت
activity sampling نمونه گیری از فعالیت
activity time زمان هر فعالیت
activity time مدت زمانی که شروع و ختم هرفعالیت در یک شبکه اجرائی مشخص میکند
activity wheel گردونه فعالیت
aman of activity مردکاری
activity drive سائق فعالیت
business activity فعالیت بازرگانی
aman of activity مردجدی
activity designator شاخص فعالیت یکان یا قسمت
activity cycle چرخه فعالیت
activity coefficient ضریب فعالیت
gross motor activity فعالیت حرکت عمده
file activity ratio نسبت فعالیت پرونده
force activity designator شماره ترتیب فعالیت یکان
activity group therapy درمان با فعالیت گروهی
army class manager activity سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
accountable supply distribution activity سازمان نگهداری سوابق امادی
t. major سرشیپورچی
major بالغ
major مهم عمده
major ارشد
major یاور
major بیشتر اعظم
major اصلی
major بزرگ
major سرگرد ارتش
major اکبر
major مهاد متخصص شدن
major سرگرد
major مهم
major طویل ارشد
major کبیر
major رشته اصلی
major بزرگتر
major <adj.> عمده
major <adj.> اساسی
major <adj.> حیاتی
major <adj.> مهم
major <adj.> ضروری
major <adj.> بنیانی
major عمده
major مهاد
major <adj.> اصلی
major road راه با حق تقدم
major product تولیدات عمده
major road راه با حق پیش افت راه با پیش افت
the major premise کبری
quart major ردیف تک خال وشاه وبی بی وسرباز
major seminary دانشکده علوم روحانی جماعت کاتولیک
major sort جورسازی عمده
major sort مرتب سازی اصلی
major suit دست عالی وپر امتیاز
major term شرط عمده واساسی
ursa major خرس بزرگ
trumpet major سر شیپورچی
major diagonal قطر اصلی [ریاضی]
major corporation شرکت سهامی بزرگ
Plantago major بارهنگ [گیاه شناسی]
major motions مهمترینحرکات
vis major قوه قاهره
ursa major هفت اورنگ مهین
ursa major خرس برزگ
vis major فورس ماژور
ursa major دب اکبر
teres major ماهیچهحداکثرترس
major general سرلشکر
drum major فرمانده طبالان
drum major طبل بزرگ
brown major براون بزرگتر
brown major براون مقدم یاانکه زودتر به اموزشگاه امده است
canis major کلب اکبر
canis major سگ بزرگ
cqnis major کلب اکبر
etat major ستادارتش
force major قوه قهریه
force major فورس ماژور
sergeant major استوار
sergeant major گروهبان یکم
major general سرلشگر
major general امیر تومان تومان اغا
major generals سرلشکر
major generals سرلشگر
major generals امیر تومان تومان اغا
major domo متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
major-domo متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
major-domo نافر خوان سالار
major-domos متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
major-domos نافر خوان سالار
major assembly قطعه عمده
major assembly قسمت عمده دستگاه
major epilepsy صرع بزرگ
major fleet ناوگان عمده دریایی
major foul خطای عمده
major occultation غیبت کبری
major domo نافر خوان سالار
major party حزب سیاسی پیرو درانتخابات
major party حزب اکثریت
major penalty اخراج بازیگر برای 5 دقیقه
major pieces سوارهای سنگین شطرنج
major planets سیارات بزرگ
major premise مقدمه کبری
major cycle کمترین زمان دستیابی به وسیله ذخیره سازی مکانیکی
major cycle چرخه بزرگ
major depression افسردگی عمده
major cycle بزرگ چرخه
major command فرماندهی عمده قسمت عمده ارتشی
major command یکان عمده
major axis محور کانونی
major sort key یک فیلد حاوی اطلاعات که توسط ان اکثر اقلام داده هامی توانند تشخیص داده شده و مرتب شوند
major end item اقلام عمده
column major order بترتیب ستونی
major edible crustaceans عمدهترینخرچنگهایخوراکی
major types of shoes عمدهتریناشکالکفش
one of the two major sects among muslims مذهب اهل تسنن
one of the two major sects among muslims سنی
major inner reaping throw عمدهترینپرتابدروایداخلی
major end item اقلام عمده امادی
major international road signs عمدهترینعلائمجهانیجاده
major sect among shii muslims اثنی عشری
major outer reaping throw عمدهترینپرتابدروایخارجی
major North American road signs عمدهترینعلائمجادهایدرآمریکایشمالی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com