Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 141 (8 milliseconds)
English
Persian
major corporation
شرکت سهامی بزرگ
Other Matches
corporation
شرکت بامسئولیت محدود
corporation
شرکت یا بنگاه دارای شخصیت حقوقی هیات اعضا انجمن شهر یا مامورین منتخب شهرداری
corporation
شرکت ثبت شده موسسه حقوقی
corporation
شرکت سهامی
corporation
که دارای شخصیت حقوقی باشند
corporation
گروهی از مردم
corporation
شرکت
corporation
موسسه
corporation
بنگاه
microsoft corporation
شرکت مایکروسافت
ncr corporation
شرکت NCR
tandy corporation
شرکت Tandy
intel corporation
شرکت اینتل
Hayes Corporation
تولید کننده مودم که زبان کنترل استاندارد برای مودم ها ایجاد میکند
Hayes Corporation
مودمی که سازگار با مجموعه دستورات Hayes At است
Hayes Corporation
مجموعه دستوراتی که مودمی را که حروف AT در نام آن است کنترل میکند
giant corporation
شرکت غول پیکر
giant corporation
شرکت بزرگ
private corporation
شرکت خصوصی
public corporation
شرکت سهامی عام
close corporation
شرکتی با صاحبان سهام محدود که معمولا" همین صاحبان سهام نیز مدیریت وسایر امور شرکت را بر عهده دارند
ibm corporation
IBشرکت
close corporation
شرکت یا بنگاهی که توسط عده معدودی از افراد اداره میشود
corporation tax
مالیات بر شرکتها
digital equipment corporation
سازنده انواع سیستمهای مینی کامپیوتر
data general corporation
سازنده سیستمهای مینی کامپیوتر
corporation income tax
مالیات بر درامد شرکتها
control data corporation
یک سازنده بزرگ تجهیزات کامپیوتری cyber
compaq computer corporation
شرکت کامپیوتری کامپک شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار باریزکامپیوتر
communications stallite corporation
یک شرکت تحت مالکیت خصوصی است که امتیاز ان توسط کنگره ایالات متحده امریکا به منظور مخابره سیگنالهای صوتی وتلویزیونی و تصویری ماهواره صادر شده است
non-resident corporation
[American E]
شرکت غیر ساکن
Apple Computer Corporation
Lisa Apple و در این اواخر Apple Macintosh را ایجاد کرده است
Apple Computer Corporation
شرکتی که کامپیوترهایی مانند II Apple
compaq computer corporation
IB
international finance corporation
شرکت مالی بین المللی شرکت تاسیس شده به وسیله بانک جهانی که هدفش تشویق و ترویج موسسات تولیدی بخش خصوصی درکشورهای توسعه نیافته است
major
سرگرد
major
اکبر
major
اصلی
major
مهم
t. major
سرشیپورچی
major
مهاد متخصص شدن
major
بزرگتر
major
بیشتر اعظم
major
بزرگ
major
کبیر
major
طویل ارشد
major
بالغ
major
عمده
major
رشته اصلی
major
ارشد
major
<adj.>
مهم
major
یاور
major
<adj.>
ضروری
major
<adj.>
بنیانی
major
مهاد
major
مهم عمده
major
سرگرد ارتش
major
<adj.>
اصلی
major
<adj.>
عمده
major
<adj.>
اساسی
major
<adj.>
حیاتی
major planets
سیارات بزرگ
major premise
مقدمه کبری
major product
تولیدات عمده
major term
شرط عمده واساسی
major suit
دست عالی وپر امتیاز
major road
راه با حق پیش افت راه با پیش افت
major road
راه با حق تقدم
major sort
مرتب سازی اصلی
major sort
جورسازی عمده
major seminary
دانشکده علوم روحانی جماعت کاتولیک
quart major
ردیف تک خال وشاه وبی بی وسرباز
Plantago major
بارهنگ
[گیاه شناسی]
major motions
مهمترینحرکات
vis major
قوه قاهره
vis major
فورس ماژور
major diagonal
قطر اصلی
[ریاضی]
ursa major
هفت اورنگ مهین
ursa major
خرس بزرگ
ursa major
خرس برزگ
ursa major
دب اکبر
trumpet major
سر شیپورچی
the major premise
کبری
teres major
ماهیچهحداکثرترس
major general
سرلشکر
sergeant major
استوار
drum major
فرمانده طبالان
drum major
طبل بزرگ
brown major
براون بزرگتر
brown major
براون مقدم یاانکه زودتر به اموزشگاه امده است
canis major
کلب اکبر
cqnis major
کلب اکبر
etat major
ستادارتش
force major
قوه قهریه
force major
فورس ماژور
sergeant major
گروهبان یکم
major-domos
نافر خوان سالار
major general
سرلشگر
major general
امیر تومان تومان اغا
major generals
سرلشکر
major generals
سرلشگر
major generals
امیر تومان تومان اغا
major domo
متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
major domo
نافر خوان سالار
major-domo
متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
major-domo
نافر خوان سالار
major-domos
متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
canis major
سگ بزرگ
major activity
شعبه اصلی
major occultation
غیبت کبری
major foul
خطای عمده
major fleet
ناوگان عمده دریایی
major cycle
بزرگ چرخه
major cycle
چرخه بزرگ
major epilepsy
صرع بزرگ
major cycle
کمترین زمان دستیابی به وسیله ذخیره سازی مکانیکی
major depression
افسردگی عمده
major command
فرماندهی عمده قسمت عمده ارتشی
major party
حزب سیاسی پیرو درانتخابات
major activity
قسمت عمده فعالیت عمده
major assembly
قطعه عمده
major assembly
قسمت عمده دستگاه
major axis
محور کانونی
major pieces
سوارهای سنگین شطرنج
major command
یکان عمده
major penalty
اخراج بازیگر برای 5 دقیقه
major party
حزب اکثریت
major sort key
یک فیلد حاوی اطلاعات که توسط ان اکثر اقلام داده هامی توانند تشخیص داده شده و مرتب شوند
major end item
اقلام عمده امادی
major end item
اقلام عمده
column major order
بترتیب ستونی
major edible crustaceans
عمدهترینخرچنگهایخوراکی
major inner reaping throw
عمدهترینپرتابدروایداخلی
one of the two major sects among muslims
مذهب اهل تسنن
major types of shoes
عمدهتریناشکالکفش
one of the two major sects among muslims
سنی
major sect among shii muslims
اثنی عشری
major international road signs
عمدهترینعلائمجهانیجاده
major outer reaping throw
عمدهترینپرتابدروایخارجی
major North American road signs
عمدهترینعلائمجادهایدرآمریکایشمالی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com