English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English Persian
make water ادرار کردن
Search result with all words
make one's mouth water <idiom> ازبوی غذا به هوس افتادن
These tablets make water pure. این قرص ها آب را پاکسازی می کند.
Other Matches
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
To make money. To make ones pile. پول درآوردن ( ساختن )
to water something آب دادن [گیاه]
on the water در کشتی
to keep ones he above water از زیر بدهی بیرون آمدن
above water <adj.> شناور
above water <adj.> روی آب
to p something with water اب روی چیزی پاشیدن چیزیراخیس کردن
to water آب ریختن
water still دستگاه تقطیر اب
first water درجه اول
first water بالاترین مقام
water way مسیل
water way ابراهه
water way راه ابی
f.water عرق رازیانه
water course حق المجری
water course حق الشرب
water course مجرای اب
to water آب دادن
water اب دادن
water ابگونه
water اب
water آب
of the first water بهترین
She let the water out . آب را ول کرد
water down <idiom> ضعیف شدن
mean water میان اب
by water از راه رودخانه
by water از راه دریا
water پیشاب
by water با کشتی
water مایع
water stop اب بند
water reservoir دریاچه
water reservoir اب انبار
water suit لباس ضد فشار اب
water reservoir استخر
water logging ابسیری
water repellent دافع اب
water rate پول اب
water purification تطهیر اب
water suit لباس ضد نیروی ثقل
water repellent پس زننده اب
pass water ادرار کردن
water line خط ابخور ناو
water soak در اب صابون زدن
water snake مار ابی
water skier اسکی باز روی اب
water seal بوبند اب
water rights حق ابه
water spot گردباد دریایی
water spot واتراسپات
water lily نیلوفر ابی
water level سطح اب
water rheostat رئوستای ابی
water resistant مقاوم در برابر اب
water resistance مقاومت در مقابل اب
water soak در اب خیساندن
water loss ابکاهی
water polo واترپولو
water polo واترپلو
water polo بازی فوتبال ابی
water pollution الودگی اب
water point نقطه تقسیم اب
water plate بشقابی که ته ان دو طبقه وبرای انست که اب گرم درمیان ان بریزند...نگاه دارند
water pipe لوله مخصوص لوله کشی اب
water pipe تنبوشه
water pipe لوله اب
water pepper فلفل ابی
water pepper زنجبیل سگ
water nymph الهه دریایی
water polo بازی در استخربطول 02 تا 03 متر و عرض 8 تا 01 متر بین 2 تیم 7نفره
water pressure فشار اب
water purification تصفیه اب
water pump تلمبه اب
water lowering زهکشی
water melon هندوانه
water proof دافع اب
water meter کنتور اب
water meter اب سنج
water mill اسیاب ابی
water mill اسیاب
water pump پمپ اب
water proof رطوبت ناپذیر
water moccasin مار سمی ابزی جنوب امریکا
water nymph حوری دریایی
water surface سطح اب
hot water <idiom>
water jug پارچآب
water intake مکندهآب
water inlet ورودآب
water hose شلنگآب
water goblet جام آب
water bottle غمغهآب
surface of the water سطحآب
supply of water ذخیرهآب
still water level سطحسکونآب
safest water آبسالم
head of water سرچشمهآب
water-soluble آبگشا
water-soluble حل شدنی در آب
water pistols هفت تیر آب پران
water key کلیدآب
water separator جداگرآب
water signs علائمآبی
hold water <idiom>
head above water <idiom> آشکاری مشکل
fish out of water <idiom> طرف وصله ناجوراست
deep water <idiom> مشکل سخت
water sky لکههای دریاچهای شکل درداخل ابرها شکل انعکاس تصویر دریاچه ها روی ابر
mains water لوله اب اصلی
To draw water from the well . آب از چاه کشیدن
To go through fire and water. خودرا به آب وآتش زدن
water rates پولمصرفآب
water butt سطلیکهمخصوصجمعآوریبارانیاستکهازبام میریزد
water/alcohol الکل
water/alcohol آب
water under pressure آبتحتفشار
water transport ناقلآب
water pistols آبدزدک
water pistols هفت تیر آبی
water utilization اقتصاد اب
water turbine توربین ابی
water treatment پاکسازی اب
water treatment گندزدائی اب
water tight کیپ
water tight مانع دخول اب
water terminal ترمینالهای ابی اسکلههای کنار دریا
water terminal باراندازهای ابی
water tank مخزن اب
water system سیستم ابیاری
water system منبع اب
water system ذخیره اب
water system رودخانه و شعبات ان
water vapor بخار اب
water wheel دولاب
water wheel چرخاب
water pistol هفت تیر آب پران
water pistol آبدزدک
water pistol هفت تیر آبی
water biscuits بیسکویت آبدار
water biscuit بیسکویت آبدار
toilet water عطر حمام
lavender water گلاب استوقدوس
barley water آبجو غیرالکلی
barley water ماالشعیر
written in water فانی
written in water نا پایدار
white water ابشارهای کوتاه رودخانه
water year سال ابی که برابر است با اول مهر هر سال تا پایان شهریور سال بعد
water worn ساییده شده ازاب
water surface رویه اب
water level سطح کوچکی برای کنتل جهت حرکت روی لب
water dog شناگر ماهر
water displacement زهکشی کردن
water damage خسارت اب دیدگی
water cure علاج بااب معالجه بااب
water cure اب درمان
water cress شاهی اتی
water cooling خنک کردن بااب
to drink water اب خوردن
to drink water اب اشامیدن
to keep ones head above water خود را از بار بدهی رها کردن
water cooling خنک کنندگی اب
water content درصد رطوبت
water container فرف اب
water colour نقاشی ابرنگی
water colour رنگاب
water colour ابرنگ
water canteen قمقمه
the water was overknee اب از زانو میگذشت
subsurface water اب زیرزمینی
surcharge water اب مازاد
surface water اب سطحی
water dog سگ ابی
water disposal ساختن اگو
surplus water ابهای اضافی
surplus water ابهای مازاد
swimming with water پرازاب
swimming with water غرق اب
table water سفره اب زیر زمینی
tap water اب شیر
water disposal اگوکشی
water disposal فاضلاب
water paint رنگ لعابی
water displacement زهکشی سیستم زهکشی مهمات نوعی روش پر کردن خرج فسفرسفید در داخل گلوله
water coiour ابرنگ
water circulation گردش اب
water carrier دلو
water bag کیسه اب
water aspirator خرطوم ابی
waste water فاضلاب
wade into the water راه رفتن در اب
voidance water زیر اب
voidance water منجلاب
up to the middle in water تا کمر در اب
undermining by water اب رفتگی کف
undermining by water اب شستگی
underground water اب درون زمین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com