English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
marine ball نوعی واترپولو دراستخر کم عمق 02 در04 متر
Other Matches
marine وابسته به دریانوردی
marine تفنگدار دریایی
marine تفنگداران دریایی تکاوران دریایی
marine تکاور دریایی
marine بحری
marine دریایی
commercial marine کشتی تجاری
commercial marine ناوگان دریایی
Marine Corps نیروی تکاوران دریایی نیروی تفنگداران دریایی
commercial marine کشتیرانی تجارتی
marine diesel سوختکشتیها
marine code رمز
marine code کد
marine code علامت
marine insurance بیمه بحری
marine railway ریل دریایی
marine insurance بیمه دریایی
marine insurance بیمه حمل دریایی
marine forces نیروی تفنگدار
marine forces تفنگداران دریایی
marine express کالای سریع الحرکت از راه دری_ا سیستم حمل و نقل سریع دریایی
marine railway ریل ابی
marine climate اقلیم اقیانوسی
marine climate اب و هوای دریایی
marine regatta ریل دریایی
marine regatta ریل ابی
marine aircraft هواپیمایی برای عمل کردن روی سطح اب هواپیمای قابل شناور شدن روی سطح اب
marine sand ماسه دریایی
marine sand ماسه بادی
marine transgression پیشروی دریا
mercantile marine کشتیهای تجارتی
merchant marine ناوگان بازرگانی
commandant of marine corps فرمانده نیروی تکاوران دریایی فرمانده نیروی تفنگداران دریایی
on the ball <idiom> باهوش
best ball بازی یک نفر درمقابل 2 یا 3نفر برای کسب بهترین امتیاز
have something on the ball <idiom> باهوش ،زرنگ
four ball مقایسه امتیازهای تیم دونفره در هر بخش باامتیازهای تیم حریف
into a ball نخ راگلوله کنید
no ball اصطلاحیدرورزشچوگان
to a. the ball اماده انداختن
three ball مسابقه گلف بین سه بازیگر باسه گوی
have a ball <idiom> روزگارخوش داشتن
to a. the ball توشدن
to a. the ball توپ رانشان دادن
ball بقچه [کاموا ]
ball گلوله کردن
ball گرهک
ball بیضه
ball گلوله توپ
ball ساچمه توپ
ball توپ
ball توپ دور از دسترس توپزن
ball مجلس رقص
ball کانون [کاموا]
ball بال [رقص]
ball ایام خوش
ball ساچمه
ball گلوله
ball گوی
ball توپ بازی مجلس رقص
ball رقص
ball game گوبازی
to kick a ball توپی را
ball game شرایط وضعیت
to kick a ball توپ زدن
ball game هماورد
ball games گوبازی
ball games ورزش یا بازی با توپ
ball game مسابقه
to muff a ball از بی دست و پایی توپ رانگرفتن
track ball گوی پیگردی گوی شیار
volley ball والیبال
wash ball صابون دستشویی
to play ball توپ بازی کردن
working ball گوی با سرعت و چرخش کافی
track ball گوی نشان
ball game ورزش یا بازی با توپ
to open the ball پیش قدم شدن
to open the ball اول رقصیدن
to keep the ball rolling رشته سخن رانگسیختن پشتش را امدن
to block a ball نگهداشتن توپ در بازی
sour ball کلوچه سخت ترش مزه
snow ball با گلوله برف زدن
snow ball گلوله برف
sit on the ball بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
sit on the ball بازی محافظه کارانه
shadow ball تمرین گوی اندازی
running with the ball با توپ دویدن
racket ball گوی کوچکی که ازپنبه وریسمان درست میکنند)
push ball بازی که منظورازان گذراندن توپ است ازدروازه طرف مقابل بزورتنه و دست
spot ball گویی که از نقطه معین هدف ضربه با گوی اصلی بیلیاردقرار می گیرد
punch ball گلابی تمرین بوکس
straight ball پرتابی در بولینگ که گوی باچرخش مستقیما حرکت میکند
squat under the ball توپگیری با شیرجه
square ball پاس عرضی
small ball پرتاب بی حالت
ball is in your court <idiom> [نوبت تو هست که قدم بعدی را برداری یا تصمیم بگیری]
short ball شوت کردن کوتاه توپ [فوتبال]
long ball [شوت کردن بلند توپ] [فوتبال]
to kick a ball زدن
ball-flower [ابزار تزئینی به سبک گوتیک ثانوی]
punch the ball مشت کردن دروازه بان
The ball is in your court. <idiom> حالا نشان بده که چند مرد حلاجی!
That's the way the ball bounces. <idiom> موضوع اینطوری است. [اصطلاح روزمره]
ball pens روان نویس ها
ball pens خودکار ها
ball pen روان نویس [نوشت افزار]
ball pen خودکار [نوشت افزار]
play ball with someone <idiom> شرکت منصفانه
to let the ball do the work توپ را به جایی غلت دادن [فوتبال]
keep the ball rolling <idiom> اجازه فعالیت دادن
keep one's eye on the ball <idiom>
a whole new ball game <idiom> یک ماجرای کاملا متفاوت
The ball is in your court. <idiom> حالا نوبت تو است.
low ball شوت کردن پائین توپ [فوتبال]
high ball شوت کردن بالا توپ [فوتبال]
to stay on the ball <idiom> تند ملتفت شدن و واکنش نشان دادن
to pass the ball to somebody توپ را به کسی پاس دادن
The ball was out of bounds. توپ خارج [از زمین بازی] بود.
to keep the ball moving توپ را به جایی غلت دادن [فوتبال]
Now that you're here, it's a whole new ball game. حالا که اینجایی قضیه خیلی فرق می کند.
to give the ball away توپ را [از دست] دادن
cricket ball توپبازیگریکت
cork ball توپچوبپنبهای
brown ball توپقهوهای
bowling ball توپبولینگ
blue ball توپآبی
black ball توپسیاه
ball winder نخپیچ
ball stand محلتوقفتوپ
ball peen توپکنوکچکش
ball of clay توپبرایساختسفال
ball assembly توپمجمع
beach ball توپ بزرگ و رنگارنگ برای بازی در کنارهی دریا و دریاچه و یا استخر
ball games شرایط وضعیت
ball games هماورد
green ball توپسبز
hockey ball توپهاکی
get the ball rolling <idiom> شروع چیزی
carry the ball <idiom> قسمت مهم وسخت را به عهده داشتن
to swat the ball away با ضربه سخت جلوی توپ را گرفتن [دربازه بان]
movement off-the-ball بازی بدون توپ [تمرین ورزش فوتبال]
She is a ball of fire. دختر آتش پاره ای (زرنگ وپرتحرک )
tennis ball توپتنیس
squash ball توپاسکوآش
rugby ball توپلاستیکی
red ball توپقرمز
pink ball توپصورتی
lead ball کلاهکتوپی
ivory ball توپعاجی
ball games مسابقه
drop ball انداختن توپ بین دو بازیگر برای شرع مجدد
ball printer چاپگر توپی
ball printer چاپگری که از توپ فلزی کوچک روی سط حی که حروف شکل می گیرند تشکیل شده است
ball player بازیگر با توپ
ball park زمین بازیهای با توپ
ball of the eye تخم چشم
ball mill اسیاب ساچمهای
ball mill سنگ شکن گلولهای
ball joint سیبک
ball joint توپی اتصال
ball joint توپی
ball hawking کار خوب بازیگرمحوطه دوردست
ball hawking دفاع خوب
ball return بازگشت گوی بولینگ
ball test ازمون ساچمهای
banana ball برش بیش از حد گوی
drop ball دراپ بال
ball of toe گوشت زیر پنجه پا
dead ball توپ خارج ازبازی
dead ball توپ مرده
darning ball زیر رفویی
cue ball گوی سفید اصلی که با ان ضربه به گویهای دیگربیلیارد زده میشود
corn ball شیرینی چس فیل
canon ball گلوله توپ
called ball گوی تعیین شده از طرف بازیگر
break ball اخرین گوی مانده روی میزبیلیارد
big ball ضربهای در بولینگ که تمام میله ها را می اندازد
belovedby ball محبوب همه
basket ball یکجورتوپ بازی
ball hawk مدافع خوب بازیگر در محوطه دوردست
ball hawk مدافع پرقدرت
ball flower گل سینه
ball bearing یاطاقان ساچمهای
ball bearing کاسه ساچمه
ball bearing بلبرینگ ساچمهای
ball bearing چرخ فلزی که روی ساچمههای فلزی کوچکی باسانی میلغزد
ball bearing بلبرینگ
masked ball بال ماسکه
masked ball رقص با هیئت مبدل
masked ball رقص با نقاب
cannon ball پرش با بدن جمع
cannon ball سرویس چکشی
cannon ball گلوله توپ
crystal ball گنبد انتن رادار انتن صفحه تصویر رادار
ball bearings بلبرینگ
ball bearings چرخ فلزی که روی ساچمههای فلزی کوچکی باسانی میلغزد
ball bearings بلبرینگ ساچمهای
ball cushion دیوار پشتی دار در انتهای مسیر گوی بولینگ که مانع برگرداندن میله به مسیر میشود
ball control تسلط به توپ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com