English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 76 (5 milliseconds)
English Persian
match foursome مسابقه بین دو تیم دونفره بایک گوی برای هر تیم
Other Matches
foursome مسابقه انفرادی بین چهار نفر در گلف
to go away in a foursome چهار نفره سفر کردن
foursome چهارتایی
foursome بازی گلف چهار نفری
foursome مسابقه بین دو تیم دو نفره گلف
mixed foursome بازی گلف دو تیم دو نفره زن و مرد
match علامت دوبدو گذاشتن چوب
match رویارویی بازیهای دو جانبه
match جستجو در پایگاه داده برای اطلاع مشابه
match مسابقه
match تنظیم ثبات معادل با دیگری
match تطبیق
match تطابق
match مطابقت کردن
match قرینه سازی در طرح یا بافت
an out match مسابقهای که بیرون از زمین بازی خانگی برپا کنند
match لنگه همسر
match up یارگیری
match جور کردن
match وصلت دادن حریف کسی بودن
match همتا کردن
match حریف
match همتا
match نظیر
match جفت
match ازدواج زورازمایی
match تطبیق تطابق
match جور بودن با
match بهم امدن
match مسابقه کبریت
match چوب کبریت
match مطابقت
wresthing match مسابقه کشتی
wrestling match مسابقه کشتی
return match بازیبرگشت
slow match کبریت کند سوز
winner of a match برنده مسابقه
to strika a match کبریت زدن
telex match رویارویی تلکسی
sparring match مبارزه تمرینی بوکس
shouting match بحثوجدلپرسروصدا
slanging match بزنبزن کتککاری
international match مسابقه بین المللی [ورزش]
a good match زن و شوهری که خوب بهم بخورند
Test match مسابقات قهرمانی کریکت انگلیس واسترالیا
Test match مسابقه بین المللی کریکت
These gloves do not match . این دستکشها لنگه به لنگه است
To strike a match. کبریت زدن
safety match کبریت بی خطر
match box قوطی کبریت
Test match مسابقه ازمایشی
match points اخرین امتیاز
match fishing مسابقه ماهیگیری درانگلستان
ballistic match تطابق شرایط بالیستیکی خورند بالیستیکی
love match عروسی ای که پایه اش عشق باشد و بس
match points اخرین امتیاز برای بردن مسابقه
discounting match ادامه ندادن به مسابقه کشتی
cable match رویارویی تلگرافی شطرنج
brimstone match کبریت گوگردی
match point اخرین امتیاز
match maker ترتیب دهنده مسابقه
radio match رویارویی رادیویی
quick match فتیله توپ یا ترقه
postal match مسابقهای که در محل انجام میشود و نتیجه ان با پست نزد داوران ارسال می گردد
friction match کبریتی که با اصطکاک ومالش روشن میشود
match point اخرین امتیاز برای بردن مسابقه
match race مسابقه دو بین دو نفر
match play مسابقه گلف بین دو نفر یا دوتیم مسابقه بولینگ بین دونفر
match penalty خطای اسیب رساندن عمدی واخراج
match mark جفتن و جور کردن قطعات
rugby test match مسابقه بین المللی رگبی
to strike a match or light کبریت زدن
The craps should match the curtains. پرده ها با قالیها باید بخورد ( جور در آید )
To win the match(race,contest). مسابقه رابردن
The football players are warming up before the game ( match) . هنوز درگرما گرم موضوع است ( کاملا" متوجه نیست ؟ هنوز گرم است )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com