Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
middle-class person
عضو طبقه متوسط
Other Matches
middle class
طبقه ما بین اشراف وطبقه پایین
middle class
طبقه متوسط
upper middle class
طبقه متوسط بالا
[در اجتماعی]
member of the middle class
عضو طبقه متوسط
The working (middle,upper)class.
طبقه کارگر (متوسط بالا )
middle
میان
middle
وسط
middle name
نام وسطی-اسموسطین
middle
مرکز
middle
میانی وسطی
middle
میانه میدان
of middle a
میان سال
middle course
میانه روی
middle
منطقه میانی زمین
middle sized
میان اندازه
middle part
قسمت میانی
middle succession
توالی وسطی
middle succession
توالی میانین
middle term
قیاس مشترکی که در صغری وکبری صدق کند
middle watch
نگهبانی نیمه شب
middle weight
میان وزن
middle classes
طبقه ما بین اشراف وطبقه پایین
middle classes
طبقه متوسط
middle weight
میانه
middle aged
میان سال
middle sized
دارای اندازه متوسط
Middle Ages
قرون وسطی
middle finger
وسطی
middle finger
انگشت میان
middle english
انگلیسی تا 0051میلادی
middle ear
حفره کوچکی محدود به پرده که صدا را ازگوش خارجی به گوش داخلی منتقل میکند
middle ear
گوش میانی
middle deck
پل میانی
middle bar of a saw
کمانکش اره
middle aisle
صحن
middle fraction
جزء میانی
middle fraction
پاره میانی
middle game
وسط بازی
middle price
قیمت حد وسط
middle price
قیمت متوسط
middle plane
صفحه میانتار
middle body
قسمت میانه ناو یا کشتی
middle part
میان
middle ear
گوش وسط
middle latitude
منطقه معتدله
middle insomnia
بیخوابی میانی
middle heavyweight
09 کیلوگرم
middle aisle
شبستان
middle school
دبیرستان
middle-of-the-road
بیطرف
middle covert
پرهایمیانی
middle jib
بادبانسهگوشکوچکمیانی
middle leg
پایمیانی
middle linebacker
مهرهخطآخریمیانی
middle lobe
نرمهششمیانی
middle phalanx
بندانگشتمیانی
middle piece
قطعهمیانی
middle sole
لژمیانی
middle toe
انگشتمیانی
middle torus
گچبریمیانی
Middle Eastern
مربوطبهخاورمیانه
piggy in the middle
بازیخرسوسط
middle of the road
<idiom>
سردوراهی گیرکردن
middle panel
قابچوبیمیانی
middle layer
قشر میانی
middle-of-the-road
میانه رو
up to the middle in water
تا کمر در اب
the middle finger
انگشت میانه
middle age
میان سال
middle age
دوره بین جوانی وپیری
middle schools
دبیرستان
the parting in the middle
فرق وسط
middle-aged
میان سال
Middle East
سرزمین های میان خاور نزدیک East Near و خاور دور East Far
middle distance
فاصلهی میان زمینه و پیش زمینه
middle aged
دوره بین جوانی وپیری
Middle East
خاورمیانه
Middle West
باختر میانه
middle level management
مدیریت سطح متوسط
mullion=middle post
وادار
middle lintel in window
الت وسطی پنجره
middle distance race
دو نیمه استقامت 008 تا0051 متر
infection of the middle ear
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
inflammation of the middle ear
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
middle ground buoy
بویه زمین میان گذرگاه
type of middle cloud
شکالابرقسمتمیانی
middle lintel in window
کمرکش پنجره
middle lintel in window
وادار میانی پنجره
middle nasal concha
کنجایمیانیدماغی
middle primary covert
پرهایاولیهمیانی
middle leg (outer surface)
پایمیانی
middle ear inflammation
[MEI]
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
middle rial of door frame
قیدچه
To steer a middle course . To act within judicious bounds .
کجدار و مریض عمل کردن
[به نعل و به میخ زدن]
first class
ممتاز
first class
طبقه یک
second class
دومین مرتبه
first class
بهترین
first class
درجه اول
the th class p
برنامه دانشپایه ششم
second class
دومین درجه
second class
درجه دو
second class
وسط
second class
فرعی
second class
درجه دوم
first class
فرست کلاس
second class
درجه 2
first class
درجه یک
class
هماموزگان
class
رسته گروه
first-class
درجه اول
second-class
درجه دوم
class
کلاس
class
رده
class
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
class
در یک زبان برنامه سازی تعریف آنچه یک تابع نرم افزاری باید انجام دهد ویا نوع دادهای که یک متغیر میتواند نگه دارد
class
دسته
class
طبقه
class
ردیف
class
زمره جور
class
نوع
class
گروه وزنی ورزشکار ممتاز
class
طبقه بندی کردن رده
class
قشر
third class
سومین دسته
third class
درجه سوم بلیط درجه 3
third-class
درجه سوم بلیط درجه 3
class
دانشپایه
first-class
درخورمردم طبقه یک بهترین
third-class
سومین دسته
non producing class
طبقه نامولد
bourgeois class
طبقه بورژوا
lower class
طبقه اجتماعی کم درآمد
class ab amplifier
فزون ساز درجه ا ب
capitalist class
طبقه سرمایه دار
lower class
طبقه پایین
class a amplifier
فزون ساز درجه ا
standard class
درجه استاندارد
lower class
طبقه عوام
bourgeois class
طبقه سوداگر
world-class
در سطح جهانی
lower class
طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
age class
رده سنی
age class
رده سالخور
toiling class
طبقه رنجبر
lower class
طبقه پست وپایین اجتماع
world class
در سطح جهانی
lower class
طبقه پایین جامعه
upper class
طبقه بالا
lower class
طبقه سوم
[اجتماع]
upper class
طبقه مرفه
economy class
اکونومی کلاس
economy class
درجه توریستی
superordinate class
طبقه فراگیر
subordinate class
طبقه وابسته
class-conscious
دارای حساسیت وتعصب نسبت بطبقه اجتماعی خود
class conscious
دارای حساسیت وتعصب نسبت بطبقه اجتماعی خود
spectral class
طبقه بینابی
spectral class
گونه طیقی
soil class
طبقه بندی خاک
class-consciousness
دارای حساسیت وتعصب نسبت بطبقه اجتماعی خود
third class lever
اهرم نوع سوم
high-class
از طبقات بالا
high-class
والا مقام
high-class
کهبد
high-class
مرغوب
high-class
درجه یک
class ring
حلقهطبقهای
first-class cabin
قسمتclass_first
third class road
جاده درجه سه
social class
طبقه اجتماعی
sergeant first class
استوار دوم
ruling class
طبقه حاکم
reception class
اولینکلاسیکهبچههامیروند
top-class
عالی بااستانداردبالا
private first class
سرباز یکم
private first class
سربازیکم
word class
ردهایازلغاتمثلاسم صفت فعل و...
He is at the bottom of the class.
اوشاگرد آخر کلاس است
evening class
مدرسهشبانه
lower class
طبقه محروم
sergeant first class
گروهبان دوم
second class ticket
بلیت درجه دوم
second class lever
اهرم نوع دوم
working class
طبقه کارگر
working class
مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
upper class
وابسته به طبقات بالای اجتماع
upper class
وابسته به کلاسهای بالای دانشگاه و دبیرستان زبرپایه
high-class
بلندپایه
class consciousness
شعور طبقهای
exploited class
طبقه استثمار شده
class v supplies
اماد طبقه 5
class system
نظام طبقاتی
class struggle
مبارزه طبقهای
class struggle
مبارزه طبقاتی
class structure
ساخت طبقاتی
class status
پایگاه طبقهای
class q allotment
کسورات حق مسکن درجه داران
class of suplies
طبقه کالاها
exploited class
طبقه بهره ده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com