English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 194 (9 milliseconds)
English Persian
mistaken party اشتباه کننده
Other Matches
you are mistaken در اشتباه هستید
you are mistaken خطا رفته اید
you are mistaken اشتباه کرده اید
mistaken اشتباه کرده
mistaken اشتباهی
To be mistaken (wrong ,in error) دراشتباه بودن
The party was latched on to him. He was saddled with the party. میهمانی را بگردنش گذاشتند ( ترغیب یا وادار شد )
party طرف شریک
third party شخص ثالث
the a party طرف مخالف
The party is getting under way . جشن میهمانی دارد گرم می شود
The party is over! <idiom> خوشگذرانی تمام شد و حالا وقت کار است [باید جدی بشویم] [اصطلاح]
the a party مدعی خصم
party هیات
party بزم
party قسمت
party مهمانی
party دسته متشکل جمعیت
party حزب
party دسته همفکر
party دسته
party بخش
party پارتی متخاصم
party طرفدار
party عده نظامی
party گروه مخصوص انجام یک ماموریت
party طرف یارو
party مهمانی دادن یارفتن
party تیم
party گروه
rading party قسمت مامور تک در عملیات کمین دسته مامور شبیخون
republican party حزب جمهوریخواه
rading party قسمت مامور دستبرد
raiding party قسمت مامور دستبرد یا تاخت
raiding party قسمت مامور کمین
rear party قسمت عقبه
rear party عقب دار
permanent party جمعی دایمی یکان
rear party نیروی پوششی عقب نشینی یا عقب دار
reconnaissance party گروه شناسایی
recovery party گروه مخصوص جمع اوری اقلام بازیافتی
republican party یکی از دوحزب بزرگ ایالات متحده امریکا
shipwright's party گروه تعمیرات
reconnaissance party قسمت شناسایی
permanent party پرسنل دایمی
minor party حزب اقلیت
notify party فرد یا شرکتی که باید به اواطلاع داده شود
party coloured رنگارنگ
party coloured ابلق
party boat قایق بزرگ حامل مشتریان
party parpet دست انداز مشترک
party parpet جانپناه مشترک
party spirit تعصب حزبی
party spirit طرفداری حزبی
party spirit روحیه تحزب
party to a lawsuit خصم
party to a suit طرف دعوی
party to a suit متداعی
party to a transaction متعامل
to crash in [to a party] بدون دعوت وارد شدن
major party حزب اکثریت
side party گروه رنگ زن
party politics سیاست بازیهای حزبی
party politics حزب بازی
search party گروه پیگرد
search party دستهی جستار گرد
to join a party عضو حزبی شدن
dinner party میهمانیشام
Green Party حزبسبز - حزبیکهبرایحفافتازمحیطزیستتلاشمیکند
Liberal Party حزبسیاسیمعتقدبهکنترلمحدودصنعت
Liberal Party فراهمآوریرفاهوآزادیشخصی
party piece قطعهموسیقییاشعریکهدرمهمانیاجراگردد
party political مربوطبهاحزابسیاسی
She wrecked the party for us. مهمانی رابه مازهر کرد
opposition party حزب مخالف [سیاست]
winning party دادبرده
special party گروه ویژه
supply party گروه تدارکات
to crash in [to a party] سر زده وارد شدن
the lead of a party پیشوا یا رئیس حزب
the liberal party حزب یا دسته ازادی خواه
the party is led by him او بر ان حزب ریاست دارد
third party insurance بیمه شخص ثالث
third party lease توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
third party vendor فروشنده دسته سوم
thrid party شخص ثالث
wedding party مجلس عروسی یا عقد کنان
winning party محکوم له
To jazz up the party . مجلس را گرم کردن
major party حزب سیاسی پیرو درانتخابات
boarding party تیم تفتیش
party lines مرز مشترک
party lines خط دستهای
garden party گاردن پارتی
house party دوره خانگی
house party مجالس خانگی
house-party دوره خانگی
house-party مجالس خانگی
injured party طرف صدمه دیده
injured party طرف خسارت دیده
adherence to party هواخواهی یاتبعیت ازحزبی پیوستگی به حزبی
advance party گروه پیشرو
advance party قسمت پیشرو
an eveing party شب نشینی
evening party شب نشینی
beach party تیم ساحل
beach party گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
party lines خط مشترک
party lines خط خصوصی تلفن
party line خط دستهای
boarding party گروه پژوهش
working party گروه کار
Labour Party حزب کارگر
party wall دیوار مشترک
tea party عصرانه چای
tea party مهمانی چای
Conservative Party حزب محافظه کار
Conservative Party یکی از دوحزب مهم سیاسی انگلستان که جانشین حزب " توری "است که حزب اخیر در قرن 81 و 91 در انگلستان فعالیت داشته
the offending party متخلف
hen party مهمانی زنانه
hen party مجلس رقص زنانه
party walls دیوار مشترک
party line خط خصوصی تلفن
party line خط مشترک
party line مرز مشترک
beach party گروه پیشرو اب خاکی
democratic party حزب دمکرات
democratic party یکی از دو حزب بزرگ سیاسی ایالات متحده امریکا که به صورت فعلیش از 8281 تاسیس شده لیکن از 7871 عملا" موجود بوده است
fire party تیم اطفای حریق
fire party تیم اتش نشانی
fire party گروه اتش نشانی
gunner's party گروه توپخانه
head's party گروه نظافت
intervance of third party ورود ثالث
labor party حزب کارگر
landing party گروه اب خاکی
landing party گروه پیاده شونده به ساحل تیم فرود
losing party محکوم علیه
liberty party حزب ازادی
liberty party حزب مخالف سیستم برده داری که در سال 0481 در ایالات متحده امریکاتشکیل شد
losing party دادباخته
shore party گروه پیشرو ساحلی درعملیات اب خاکی
country party حزب هواخواه پیشرفت فلاحتی
boatswain's party گروه ملوان
cable party گروه لنگر
chater party اجاره نامه یا قرارداد اجاره کشتی تجاری
charter party قرارداد اجاره کشتی تجارتی
charter party قرارداد اجاره دربست
billeting party گروه یورتچی
clean up party گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
coleague in a party هم مسلک
contracting party طرف قرارداد
contact party گروهی که برای کسب اطلاعات از یک یکان به جلو اعزام میشود
billeting party گروه پیشرو
contact party گروه تماس
beaching party گروه پیاده شونده
to throw a party مهمانی دادن
tailgate party [American E] پیکنیک روی درب عقب ماشینها در توقفگاه خودرو قبل از شروع مسابقه ورزشی [در آمریکا]
executive [of a political party] شورای مجریه [سیاست]
executive [of a political party] مجلس اجرائی [سیاست]
acid house party نواخته میشود
to make the party rock جشن را گرم کردن
air control party گروه کنترل هوایی
the deceived party in a transaction مغبون
damage control party گروه اسیب گیر
passing on the oath to the other party رد قسم به طرف مقابل
party against whom a protest is made معترض علیه
party against whom a protest is made واخوانده
naval landing party تیم اب خاکی نیروی دریایی تیم اماده کردن ساحل برای عملیات اب خاکی
fire control party تیم کنترل اتش دریایی
demolition firing party گروه مسئول انفجارخرج
demolition firing party گروه مسئول تخریب
camp color party دسته پرچم یورتچی
camp color party گروه پرچم
airmobile support party گروه پشتیبانی از عملیات هوارو
the party rallied round him ان دسته دوباره دور اوجمع شدند
social democratic party حزب سوسیال دمکرات
She enchanted (lived up ) our party. شور وحالی به جمع ما داد
acid house party نوعی مهمانی که به صورت مخفی برگزار میشود و در آن موسیقی
The party to the contract (agreement). طرف قرارداد
In this contract , there are no loopholes for either party . دراین قرار داد هیچ را ؟ فراری برای طرفین نیست
party political broadcast تبلیغاتانتخاباتیاحزابدررادیویاتلویزیون
The Republican party came to power . حزب جمهوریخواه سر کار آمد
All the world and his wife were at this party . هر کی را بگویی دراین میهمانی بود
executive council [of a political party] شورای مجریه [سیاست]
Stage party ( films , movies ) . میهمانی ( فیلمهای ) مردانه
area damage control party گروه کنترل خسارات منطقه
main motion [at a party conference etc.] دادخواست اصلی [در همایش حزبی و غیره]
third-party motor insurance [British E] بیمه ماشین [اصطلاح روزمره]
executive council [of a political party] مجلس اجرائی [سیاست]
Clinch the deal while the concerned party is stI'll keen تا طرف گرم است معامله را انجام بدهید
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy. ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
congress party (indian national congress حزب کنگره- کنگره ملی هندبزرگترین حزب سیاسی هندوستان که در اواخر قرن 91 تاسیس شد و در حال حاضر با ارائه یک طرح سوسیالیستی برای جامعه بالاترین تعداد کرسی را درمجمع ملی هند داراست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com