English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English Persian
money demand تقاضا برای پول
Search result with all words
demand for money تقاضا برای پول
precautionary demand for money تقاضای احتیاطی برای پول تقاضا برای پول بمنظورانگیزه احتیاطی
speculative demand for money تقاضای سفته بازی برای پول
speculative demand for money تقاضا برای پول بمنظور انگیزه سفته بازی
transaction demand for money تقاضای معاملاتی برای پول تقاضا برای پول بمنظورمبادلات
Other Matches
Money for jam . Money for old rope . پول یا مفتی
Protection money. Racket money. باج سبیل
money begets money <idiom> پول پول می آورد
on demand عندالمطالبه
demand نیاز
demand احتیاج
on demand بنا به تقاضا
demand خواستارشدن
on demand به در خواست به مجرد تقاضا
to be in demand طالب داشتن
to be in demand خریدارداشتن مطلوب بودن
demand [of] درخواست [خواست] [طلب] [تقاضا] [از]
demand تقاضا برای انجام چیزی
demand درخواست مطالبه
demand درخواست کردن
demand درخواست
demand طلب
demand نیاز احتیاج
demand تقاضا کردن
demand خواست
demand تقاضا
demand مطالبه کردن
demand نیاز
demand تقاضا کردن تقاضا
demand انتقال داده مستقیم بین پردازنده و فضای ذخیره سازی
demand تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
demand تقاضای خرید کالا
demand پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن
demand یچ کردن بین مدارها وقتی نیاز باشد
demand نرم افزار سیستم که صفحات را از سیستم حافظه مجازی بازیابی میکند در صورت نیاز
demand تکنیک بار کردن بستههای پروتکل در حافظه فقط در صورتی که برای بخش خاصی نیاز باشند
demand جابجایی فایل هاو داده از وسیله ذخیره سازی جانبی به یک وسیله با سرعت دستیابی بالا در صورتی که توسط پایگاه داده مورد نیاز باشد
demand مطالبه تقاضا کردن
demand مطالبه
demand satisfaction تحویل درخواستها
demand satisfaction تحویل اماد مورد نیاز
demand schedule جدول تقاضا
derived demand تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
derived demand تقاضای مشتق شده
demand note چک تمسک
demand surface میزان تقاضا
demand surface سطح تقاضا
demand side طرف تقاضا
demand shift جابجائی تقاضا
demand side ستون تقاضا
demand shift تغییر تقاضا
demand factor ضریب تقاضا
demand shift انتقال تقاضا
demand report گزارشی که به هنگام نیازتولید میشود
demand management مدیریت تقاضا
demand frequency نواخت تکرار درخواستها تعداد درخواستهای رسیده
demand forecast پیش بینی تقاضا
demand for payment تقاضای پرداخت
complementary demand تقاضای مکمل
demand factors پیش بینی قیمت کالا در اینده توزیع درامد جامعه
demand factors جمعیت سلیقه قیمت کالاهای دیگر
demand elasticity درصد تغییرتقاضای یک کالا نسبت به درصد تغییر قیمت ان کالا
demand factors عواملی که درتغییر تقاضا موثرند عبارتنداز : درامد
demand meter تقاضاسنج
demand function تابع تقاضا
demand paging در سیستم ذخیره مجازی انتقال یک صفحه از حافظه به حافظه واقعی به هنگام نیازمندی است
demand processing پردازش بر اساس نیاز
demand price حداکثر قیمتی که خریداران کل را در بازار بخصوص جذب میکند
demand pattern الگوی تقاضا
demand paging صفحه بندی تقاضا
demand note سفته
demand note مطالبه نامه
demand factors عوامل تقاضا
quantity of demand مقدار تقاضا
maximum demand پیک بار
maximum demand بار پیک
maximum demand بار حداکثر
to meet a demand تقاضایی را براوردن
measurement of demand اندازه گیری تقاضا
measurement of demand تخمین تقاضا
total demand تقاضای کل
maximum demand تقاضای بیشینه
inelastic demand تقاضای بی کشش
law of demand قانون تقاضا
supply and demand عرضه و تقاضا
joint demand تقاضای مشترک
market demand تقاضای بازار
inelastic demand تقاضای غیر قابل کشش تقاضا برای اجناسی که به علت گرانی بیش از حد فقط طبقه خاصی قادر به خرید ان می باشند
inelastic demand تقاضای غیر حساس
we demand p in our contract ما صراحت ودقت در قراردادمی خواهیم
replacement demand نیازمندیهای جایگزینی تقاضای جایگزینی پرسنل
elasticity of demand کشش تقاضا
elastic demand تقاضای انعطاف پذیر
elastic demand حساس
elastic demand تقاضای کشش دار
elastic demand تقاضای با کشش
effective demand تقاضای موثرعبارت است از مقدار کالائی که خریداران در قیمتهای موجود مایل و قادر به خریدان هستند
effective demand تقاضای موثر
To demand ones right. To get ones due. حق کسی را خواستن ( گرفتن )
energy demand مطالبه انرژی
financed demand احتیاجاتی که تامین اعتبارشده اند نیازمندیهایی که هزینه ان پرداخت شده
final demand تقاضای نهائی
factor demand تقاضای عوامل
excess demand فزونی تقاضا
excess demand درخواست مازاد
excess demand درخواست بیش از حد درخواست اضافی
excess demand تقاضای زیادی مازاد تقاضا
excess demand تقاضای بیش از حد
law of demand براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
demand elasticity کشش تقاضا
demand paging صفحه بندی مورد نیاز
peak demand حداکثر تقاضا
payable on demand پرداخت عندالمطالبه
composite demand تقاضا برای کالا در موارد استفاده متفاوت مانند استفاده از گازوئیل درمصارف خانگی و مصارف صنعتی
composite demand تقاضای مرکب
complementary demand تقاضای تکمیلی
within three days of demand در طی سه روز پس از تقاضا
information on demand اطلاعات با تقاضا
national demand تقاضای ملی
change in demand تغییر تقاضا
to make a demand on somebody مطالبه کردن از کسی
aggregate demand تقاضای کل
offer and demand عرضه و تقاضا
peak demand بیشترین تقاضا
planned demand تقاضای برنامه ریزی شده
demand accommodation تنظیم تقاضای یکانها با موجودی انبار
demand deposit سپرده بانکی که بدون چک میتوان برداشت کرد
demand deposit سپرده دیداری
demand code رمز درخواست
demand code شماره رمزبرگ درخواست
demand accommodation تعدیل درخواستها
demand deposit سپرده جاری
demand curve منحنی تقاضا
income elasticity of demand کشش
maximum demand meter حداکثر مقدار سنج
maximum power demand مصرف حداکثر
shift of a demand curve انتقال منحنی تقاضا جابجائی منحنی تقاضا
income elasticity of demand درامدی تقاضا
maximum demand indicator کنتور بار پیک
pressure demand regulator رگولاتورتنظیمفشار
aggregate demand function تابع تقاضای کل
arc elasticity of demand کشش کمانی تقاضا
arc elasticity of demand عبارت از کشش تقاضا بین دو نقطه روی منحنی تقاضا که بوسیله فرمول زیر محاسبه میشود :
excess demand inflation تورم ناشی از مازاد تقاضا
arc elasticity of demand /
arc elasticity of demand *
arc elasticity of demand = Eنسبت فوق نسبت مقدار تقاضابه قیمت کالاست
maximum demand pointer عقربه مصرف حداکثر
biochemical oxygen demand نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
biological oxygen demand نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
maximum demand meter تقاضاسنج
To demand prompt payment. تقاضای پرداخت فوری کردن
income elasticity of demand تغییر مقدار تقاضابرای یک کالا درنتیجه درامدمصرف- کننده . فرمول کشش درامدی تقاضا : q/I *dI / dq = E
individual demand schedule جدول تقاضای فردی
perfectly elastic demand تقاضای کاملا با کشش
cross elasticity of demand = Eab
cross elasticity of demand *
demand pull inflation تورم ناشی از فشار تقاضا
cross elasticity of demand درصدتغییر تقاضای یک کالا نسبت به درصد تغییر قیمت کالای دیگر فرمول کشش متقاطع عبارت است از :
cross elasticity of demand کشش متقاطع تقاضا
law of supply and demand قانون عرضه و تقاضا
aggregate market demand تقاضای کل بازار
marginal demand price قیمت تقاضای نهائی
demand oxygen system سیستم اکسیژنی که در ان جریان اکسیژن به صورت تناوبی و همزمان با تنفس شخص باشد
perfectly inelastic demand تقاضای کاملا بی کشش
kinked demand curve و اگر فروشنده قیمت کالا راکاهش دهد فروش وی بیشترنخواهد شد زیرا سایرفروشندگان قیمت خود راپائین اورده و از کاهش قیمت تبعیت میکنند .
demand oriented pricing قیمت گذاری با توجه به شرایط تقاضا
price elasticity of demand کشش قیمتی تقاضا
individual demand schedule صورت کالاهایی که یک فرد در یک مدت معین حاضر به خریدانها باشد
market demand schedule صورت تقاضاهای خریدارجزء در بازار
supply and demand law قانون عرضه و تقاضا
by popular [demand] request درخواست توده پسند
demand and supply market بازار عرضه و تقاضا
chemical oxygen demand نیاز شیمیایی اکسیژن
law of downward sloping demand قانون تقاضای نزولی
theory of effective demand determination نظریه تقاضای موثر اصطلاح کینز برای تقاضای کل
downward sloping demand curve منحنی تقاضای نزولی
infinitely elastic demand curve منحنی تقاضا با کشش نامحدود
demand versus quantity demanded تقاضا در برابر مقدار تقاضاشده
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
take in (money) <idiom> رسیدن
money جایزه نقدی
value for money قدرت خرید پول
value for money ارزش پول
value of money ارزش پول
his money is more than can پولیش بیش
his money is more than can ازانست که بتوان شمرد
money مسکوک ثروت
money سکه
money اسکناس
After all that money is of no use. تازه آن پول هم بدردت نمی خورد.
i have no money about me با خود هیچ پولی ندارم
money پول
near money شبه پول
near with one's money خسیس
he is f. of money پول فراوان دارد
money on d. پول سپرده
He is in the money. پول پارومی کند ( خیلی ثروتمند است )
be in the money <idiom> در پول غلت خوردن
f. money پول فراوان
be in the money <idiom> پول پارو کردن
money on d. وجه امانعی
even money مبلغ مساوی در شرط بندی
we are want of money ما نیازمند پول هستیم به پول احتیاج داریم
ready money پول فراهم شده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com