English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
money for months دوماه است
Other Matches
months ماه
within three months در خلال سه ماه
it is four months old در گفتگوی ازکودک
it is four months old چهار ماهه است
he got three months به سه ماه حبس محکوم شد
months ماه قمری برج
months ماه شمسی
man months نفر در ماه
this day six months شش ماه بعد در چنین روزی جهت بیان امر غیر قابل وقوع بکار می رود
She is nine months gone ( pegnant). نه ماه آبستن است
The baby is there months old . نوزاد سه ماهه است
give two months notice دو ماه پیشتر اخطار دادن
He wont be back for another six months. رفته که تا 6 ماه دیگه بر گردد
the ensving twelve months دوازده ماه اینده
the tenth day of the months " of martyred Hussainwas Imam,grandson عاشوراs"prophet the which on"uharram
to give two months notice از دو ماه پیش خبر دادن
Protection money. Racket money. باج سبیل
Money for jam . Money for old rope . پول یا مفتی
money begets money <idiom> پول پول می آورد
near with one's money خسیس
be in the money <idiom> پول پارو کردن
i have no money about me با خود هیچ پولی ندارم
his money is more than can ازانست که بتوان شمرد
his money is more than can پولیش بیش
even money مبلغ مساوی در شرط بندی
f. money پول فراوان
he is f. of money پول فراوان دارد
be in the money <idiom> در پول غلت خوردن
money on d. پول سپرده
He is in the money. پول پارومی کند ( خیلی ثروتمند است )
we are want of money ما نیازمند پول هستیم به پول احتیاج داریم
value of money ارزش پول
value for money ارزش پول
value for money قدرت خرید پول
near money شبه پول
take in (money) <idiom> رسیدن
money on d. وجه امانعی
After all that money is of no use. تازه آن پول هم بدردت نمی خورد.
money مسکوک ثروت
money جایزه نقدی
money اسکناس
money سکه
money پول
scant of money بی پول
ready money پول نقد
short of money کم پول
smart money پاداش زیان
smart money خسارت
smart money غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
smart money مطلع
scant of money کم پول
ready money پول فراهم شده
salvage money جایزه نجات کشتی یا محموله
ready money پول موجود
role of money نقش پول
retention money پول گرویی
retention money مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
requistion for money درخواست
soft money پول ضعیف
sound money پول قوی
sound money پول سالم
to take eggs for money را با دربرابر
to stink of money خر پول بودن
to stake money on something سرچیزی شرط بندی کردن پول روی چیزی گروگذاشتن
to have a run for one's money از هزینه یا کوشش خود بهرهای بردن
to guzzle away one's money پول خودرادرمیگساری ازدست دادن
to take eggs for money خر مهره
pin money مبلغ ناچیز
to game away one's money درقمارپول ازدست دادن
to change money خردکردن یامبادله کردن پول
time money وام مدت دار
tight money سیاست پولی انقباضی
tight money کنترل پولی
pin money هزینه ارایش زن
pin money وجهی که شوهر به همسر خود برای حوایج خصوصی و شخصیش می پردازد و زن با صرف ان باید وضع فاهری خود رامتناسب با موقعیت اجتماعی شوهرش بیاراید
paper money اسکناس پول کاغذی
table money فوق العادهای که بابت هزینه مهمان داری به افسران ارشد داده میشود
supply of money عرضه پول
to take eggs for money کردن
money player ارائه کننده بهترین بازی درموقعیتهای دشوار
money worth پول بها
money worth چیزی که بپول بیزرد
mortgage money پول رهنی
mortgage money پول قرضی
paper money پول کاغذی
quasi money شبه پول
neutrality of money خنثی بودن پول
neutrality of money بدون تاثیربودن پول
money on deposit پول سپرده
money worth بهای پول
money worth برابر پول
money pot غلک
money pot دخل
paper money اسکناس
money spinner کارتنه کوچک که انرا نشانه خوشبختی و وسیله پیدا شدن پول میدانند
money stock حجم پول در گردش
money stock عرضه پول
money supply عرضه پول
money wage مزد پولی
oceans of money یک دنیا پول
odd money یک اسکناس 01 ریالی
possession money حق الاجرا
possession money حق النسبی
possession money حق الحفظ دستمزدی که در برای اجرای حکم تملیک یا صیانت ملک تملیک شده از طریق اجرای حکم به مامور اجراداده میشود
prize money پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
promotion money دستمزدی که به موسسین شرکت برای خدماتشان پرداخت میشود
purchase money در CL ثمن
purchase money قیمت جنس
quantity of money مقدار پول
raise money فراهم کردن پول
penury of money قحط پول
penury of money کمیابی پول
onother's money پول دیگری
onother's money پول شخصی دیگر
passage money کرایه
passage money کرایه مسافر
passage money خوراک
passage money غذا
passage money راه
passage money تاکردن
passage money معاش کردن
raise money جمع اوری کردن پول
rake in the money <idiom> ایجاد تعجب
money order حواله پولی
money sink <idiom> گودال پول [کیسه پول سوراخدار]
save money پس انداز کردن
save money به دقت خرج کردن
time is money <idiom> وقت طلاست
money order حواله پول
have money to burn <idiom> پول از پارو بالا رفتن
money order حواله
requistion for money پول
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
He is a money -bags. <proverb> مالامال از پول است .
Time is money. <proverb> وقت طلاست .
Changing money تبدیل پول و ارز
I am running out of money . پول من تمام شد. [من دیگر پول ندارم.]
My money request to him طلب من از او [مرد]
have money to burn <idiom> بی پروا خرج کردن
money well spent <idiom> پولی که هدر نرفته
put one's money on something <idiom> بر سر چیزی شرط بستن
You will need to spend some money on it. تو باید برایش پول خرج بکنی.
Money peters out. پول کم کم تمام می شود.
I'm not made of money! <idiom> من که پولدار نیستم! [اصطلاح روزمره]
borrowed money پول قرض گرفته شده
money for jam <idiom> پول باد آورده
money for jam <idiom> پول بی دردسر
money order حواله پستی وتلگرافی
do not coin money <idiom> پول چاپ نکردن [پول چاپ نمی کنم]
pin money <idiom> پول خرده خرجی
pocket money پول جیب
money can't buy everything <idiom> پول خوشبختی نمی آورد
to scrape up [money] چیزی را به مرور زمان کم کم جمع کردن [پول]
to be rolling in money <idiom> تو پول غلت زدن [اصطلاح]
token money پول فرعی
appearance money پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
danger money مزدوحقالزحمهانجام کاریخطرناک
gate money پولبلیطورودیه
hush money حق السکوت
To raise money. پول فراهم کردن
To be a money grubber. پول پرست بودن
money orders دستور پرداخت
wildcat money پول بدون پشتوانه
easy money پول ارزان
trust money پول امانی
pin money پول جیبی شوهر به همسرش
easy money پولی که براحتی بدست اید
easy money پول فراوان ترکیب نرخ پایین بهره وموجودی فراوان اعتبار
veil of money حجاب پول
veil of money نظریهای که براساس ان پول فقط بعنوان پوشش برای کالاها و خدمات بحساب می اید
velocity of money سرعت پول
volume of money حجم پول
money orders حواله
To swindle money out of somebody. با تقلب پول از کسی گرفتن ( درآوردن )
I am pinched for money. دست وبالم تنگ است (تحت فشار مالی )
To be wallowing in money . غرق درپول بودن
To put some money aside . پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
My only problem is money . تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
Could you lend me some money ? می توانی یک قدری به من پول قرض بدهی ؟
We divided the money among ourselves . پول را بین خودمان قسمت
money orders حواله پستی وتلگرافی
Money is no object at all . پول اصلا" مطرح نیست
money order دستور پرداخت
To count the money . پول شمردن
money orders حواله پول
To touch someone for money. کسی راتیغ زدن ( ازاو پول گرفتن )
He is saving his money. پولهایش راجمع می کند
pocket money . پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
He got the money from me by a trick. با حقه وکلک پول را از من گرفت
He owes me some money. از او پول می خواهم (طلب دارم )
Take your money out of your pocket. پولت را از جیب دربیاور
Count the money to see if it is right. پو ؟ را بشما ؟ ببین درست است
money orders حواله پولی
for love or money <idiom> به هر شکلی
money on deposit وجه امانی
earnest money پیش پرداخت
functions of money نقش پول
broken money پول خرد
hardly earned money پول سخت بدست امده
he brought more money باز پول اورد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com