Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 179 (8 milliseconds)
English
Persian
muscovy glass
سنگ طلقی
muscovy glass
شیشه معدنی
Other Matches
muscovy
روسیه
glass
دستگاه ارتفاع سنج دوربین
glass
لیوان یخ
glass
زجاج
to f. glass
شیشه گری کردن
looking-glass
ائینه
looking glass
ایینه
looking glass
اینه
looking glass self
خود ایینهای
glass
عدسی
glass
دستگاه بارومتر
glass
صیقلی کردن
glass
شیشه
glass
ابگینه
glass
لیوان
glass
گیلاس جام
glass
استکان
glass
عینک
glass
شیشه گرفتن
glass
عینک دار کردن شیشهای کردن
glass
الت شیشهای
glass
شیشه الات
glass
شیشه ذره بین عدسی
glass
ایینه شیشه دوربین
race glass
دوربین ویژه برای تماشای مسابقه
rain glass
میزان سنج
he is blowing glass
شیشه را با فوت درست کردن
rain glass
میزان الهوا
ornamental glass
شیشه تزئینی
sheet glass
شیشه جام
rolled glass
شیشه نورد خورده
safety glass
عینک ایمنی
safety glass
شیشه ایمنی
safety glass
شیشه بی خطراتومبیل
safety glass
شیشه نشکن
safety glass
شیشه اطمینان
security glass
شیشه ایمنی
security glass
شیشه نشکن
opera glass
دوربین مخصوص اپرا
opaque glass
شیشه کدر
lead glass
شیشه سربی
lime glass
شیشه اهکی
liquid glass
شیشه مایع
measuring glass
پیمانه
measuring glass
درجه دار
minute glass
ساعت ریگی دقیقهای
mirror glass
شیشه اینه
pier glass
ایینه قدی
night glass
دوربین شب
object glass
عدسی شیئی
object glass
عدسی دوربین یاریزبین که نزدیک تراست بچیزی که میخواهندببند
objective glass
عدسی شیئی
obscured glass
شیشه تار
obscured glass
شیشه مات
hour glass
ساعت ریگی
sheet glass
شیشه ورقی
brandy glass
گیلاسکنیاک
burgundy glass
لیوان
burgundy glass
بورگندی
champagne glass
گیلاسگردشامپاین
cocktail glass
لیوانمخصوصمشروب
glass cover
پوشششیشهای
glass dome
برآمدگیشیشهای
glass roof
سقفشیشهای
glass slide
اسلایدشیشهای
glass sphere
گویشیشهای
hock glass
جام پایهبلند
liqueur glass
جام لیکور
port glass
جام شرابقرمزوشیرینپرتقالی
glass fibre
فایبرگلاس
a glass of water
یک لیوان آب
There is a glass missing.
یک لیوان کم است.
bordeaux glass
گیلاسمخصوصشرابفرانسوی
beer glass
لیوانآبجو
wired glass
شیشه دارای شبکه سیمی در متن ان
sight glass
شیشه مرئی
soluble glass
سدیم سیلیکات
soluble glass
شیشه مایع
spun glass
شیشه تاب خورده
spun glass
شیشه مذاب الیاف مانند
spun glass
شیشه ریسیده
spy glass
تلسکپ یادوربین کوچک
stined glass
شیشه رنگی
tempered glass
شیشه ابداده
watch glass
شیشه ساعت
water glass
شیشه محلول
water glass
اب شیشه
water glass
لیوان اب
water glass
شیشه مایع
weather glass
هواسنج میزان الهوا
wire glass
شیشه دارای شبکه سیمی در متن ان
crown glass
شیشه پنجره
[در قرن نوزدهم انگلیس]
hard glass
شیشه سخت
cut glass
بلور کریستال
eye glass
عینک دستی
field glass
دوربین صحرایی
field glass
عدسی درونی دوربین یاذره بین
finger glass
فرف انگشت شوئی
flint glass
بلور
flint glass
فرف بلور
focusing glass
ذره بین جیبی
frosted glass
شیشه کدر
frosted glass
شیشه مات
gauge glass
درجه اب
glass blower
شیشه گر
glass blowing
شیشه گری
glass bulb
حباب شیشهای
glass cloth
کهنه شیشه پاک کن
glass cloth
شیشه پاک کن
glass cutter
الماس شیشه بری
eye glass
شیشهای که برای کمک بینایی بکارمیبرند
drinking glass
فنجان
stained glass
شیشه کاری منقوش
magnifying glass
ذره بین
stained glass
شیشه بندی منقوش
plate glass
شیشه لوحی
plate glass
شیشه سنگ شیشه تختهای
bell glass
مردنگی
burning glass
ذره بین
burning glass
عدسی محدب یاایینه مقعر
burning glass
عینک جوشکاری
cast glass
شیشه جام ریختگی
cast glass
شیشه ریخته گی
colored glass
شیشه رنگی
crown glass
شیشه گردیاچرخی
crystal glass
بلور
cupping glass
شاخ حجامت
drinking glass
گیلاس
glass cutter
شیشه بر
hand glass
ساعت شنی
glass rule
خط کش شیشهای
glass separator
میان گیر شیشهای باتری
glass snake
نوعی سوسمارمخصوص امریکای جنوبی
glass tube
لوله شیشهای
glass vessels
فروف شیشهای
glass ware
فروف شیشه
glass wool
پشم یا براده شیشه پشم شیشه
glass wool
تودهای ازرشتههای شیشهای که بعنوان عایق گرما یا درتصفیه هوا بکار میر ود
glass wool
پشم شیشه
granulated glass
شیشه اج دار
granulated glass
شیشه دان دان
hand glass
ذره بین
ground glass
نوعی شیشه نورافشان که دارای سطحی تراشیده است
hand glass
ایینه
hand glass
کوچک دسته دار
glass rod
میله شیشهای
glass rebate
دوراهه شیشه
glass eyed
بی حالت
glass eye
چشم مصنوعی
glass eye
چشم شیشهای
glass eye
عینک
glass electrode
الکترود شیشهای
glass fibers
الیاف شیشه
glass frit
شیشه متخلخل
glass house
گلخانه
glass jaw
ارواره شیشهای
glass paper
کاغذ گلاسه
glass eyed
کور
glass kiln
کوره شیشه گری
glass dust
خرده شیشه
glass jaw
بوکسوراسیب پذیر
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
The glass is full of water.
لیوان پر از آب است
He emptied the glass to the last drop .
لیوان را تا آخرین قطره خالی کرد
white wine glass
جام مشروبسفید
glass membrance electrode
الکترود شیشه غشایی
glass type tube
لامپ الکترونی شیشهای
glass transition temperature
دمای تبدیل شیشهای
black glass bottle
بطلی
glass-lined tank
مخزنکوچکشیشهای
black glass bottle
بطری
rough cast glass
شیشه خام
Empty this glass of water.
این لیوان آب راخالی کن
glass-fronted display cabinet
بوفه
octal glass type tube
لامپ الکترونی هشت پایهای
people who live in glass houses should not throw stones
<idiom>
هرچه را برای خود میپسندی برای دیگران هم ب"سند
to emtpy
[your]
glass in one gulp
[at a gulp]
جام را یک نفس خالی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com