Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 140 (7 milliseconds)
English
Persian
nerve fibre
تار عصبی
Other Matches
fibre
رشته
every fibre of him
تاروپودش
fibre
رشته بسیار باریک شیشهای یا پلاستیکی که داده را به صورت سیگنالهای نوری منتقل میکند
fibre
که برای ارسال سیگنال نوری روی سافت طولانی استفاده میشود. این نوع فیبر پهنای باند تا حد گیگا بیت در ثانیه دارد و برای شبکههای تلفنی با سافت طولانی استفاده میشود
fibre
فیبر نوری با قط ر بسیار کم
fibre
نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
fibre
لیف
fibre
تار
fibre
نخ
fibre
بافت لیف
fibre
فیبر
fibre
رشته علفی
fibre optics
وسیله تفکیک ستون نوربه رشتههای نازک
fibre optics
لایههای مناسب شیشهای یا پلاستیکی محافظت شده برای ارسال سیگنالهای نوری که داده سریع منتقل می کنند
fibre optics
لایه شیشهای یا پلاستیکی نازک که قادر به ارسال سیگنالهای نوری است . سیگنال نوری یا لیزری برای نمایش داده ارسالی تقسیم میشود
fibre optics
انتقال دهنده نوار نازکی ازنور
fibre board
فیبر تخته
moral fibre
اطمینانازصحتکاری
glass fibre
فایبرگلاس
fibre optic
فیبرنوری
fibre over Etherenet
گونه پیشرفته استاندارد پرآکل شبکه اینترنت که اجازه ارسال داده به صورت مگا بیت در ثانیه
fibre over Etherenet
میدهد
fibre ribbon
ریبون مخصوص ساخته شده برای چاپگر
of a coarse fibre
نخ درشت
neutral fibre
تار خنثی
of a coarse fibre
ناهنجار
optic fibre
فیبر نوری
vulcanized fibre
فیبر وولکانیده
dark fibre
فیبر نوری که سیگنالی ندارد. مربوط به کابل فیبرنوری که نصب شده است ولی هنوز استفاده نشده است
muscle fibre
رشتهماهیچهای
fibre rope
طناب الیافی
of a coarse fibre
درشت بافت زمخت
fibre optic cable
کابل فیبر نوری
fibre distributed data interface
استاندارد ANSI پیشرفته برای شبکههای سریع که از کابل فیبر نوری استفاده میکند و نرخ ارسال دده مگابایت در ثانیه است
fibre distributed data interface II
استاندارد ANSI پیشرفته برای شبکههای سریع که از کابل فیبر نوری استفاده میکند و نرخ ارسال داده مگابایت در ثانیه است . ولی میتواند بخشی از پهنای باند را به کانال آنالوگ کیلو بیت در ثانیه برای داده صوتی یا تصویری اختصاص دهد
man made fibre rope
طناب نایلونی
nerve
وتر طاقت
to get on one's nerve
عصبانی کردن
nerve
عصب
to get on one's nerve
کوک کردن
nerve
پی
nerve
رشته عصبی
nerve
قدرت
nerve
قوت قلب دادن نیرو بخشیدن
have a nerve
<idiom>
پر رو شدن
get up the nerve
<idiom>
خیلی شلوغ
sciatic nerve
بی عرق النسا
sensory nerve
عصب حسی
spinal nerve
عصب نخاعی
sympathetic nerve
عصب سمپاتیک
to strain every nerve
منتهای کوشش را بعمل اوردن
pathetic nerve
عصب اشتیاقی
pathetic nerve
پی بکری
sciatic nerve
عرق النسا
radial nerve
عصب زنداعلی
nerve fascicle
دسته ای از رشته عصبی
[ساختمان استخوان بندی ]
quditory nerve
پی شنوایی
pneumogastric nerve
پی با عصب شش و معده
quditory nerve
عصب سامعه
radial nerve
پی زندزبزین
to nerve oneself
قوت قلب پیدا کردن
to nerve oneself
دل به خود دادن
nerve bundle
دسته ای از رشته عصبی
[ساختمان استخوان بندی ]
median nerve
عصبمیانی
nerve termination
عصبانتهایی
obturator nerve
عصبآبتوراتور
tibial nerve
عصبدرشتنی
You sure have a nerve to ask become a director.
آخر تورا چه ره ریاست
saphenous nerve
عصبسافنوس
vestibular nerve
عصبدهلیزی
sural nerve
عصبوابستهبهساقپا
ilioinguinal nerve
عصبایلیونگینال
iliohypogastric nerve
عصبایلیوپکستیویک
gluteal nerve
اعصابسمتچپ
to nerve oneself
طاقت اوردن
nerve gas
گاز اعصاب
nerve gases
گاز اعصاب
axillary nerve
عصبجانبی
cochlear nerve
عصب
cochlear nerve
حلزونگوش
digital nerve
عصبانگشتی
femoral nerve
اعصابسمتراست
ulnar nerve
عصبزندزبرین
optic nerve
عصب بینایی
nerve racking
خسته کننده اعصاب
cranial nerve
عصب جمجمهای
depressor nerve
عصب کندساز
facial nerve
عصب صورتی
glossopharyngeal nerve
عصب زبانی- حلقی
hypoglossal nerve
عصب زیرزبانی
motor nerve
عصب حرکتی
nerve agent
عامل شیمیایی عصبی
nerve agent
گازعصب
nerve block
وقفه عصبی
nerve cell
یاخته عصبی
cranial nerve
عصب جمجمه
cranial nerve
عصب کاسه سر
cranial nerve
عصب دماغی
nerve racking
دشوار
nerve-racking
خسته کننده اعصاب
nerve-racking
دشوار
nerve centre
مرکز فرمان
nerve centres
مرکز فرمان
abducens nerve
عصب حرکتی خارجی چشم
accessory nerve
عصب شوکی
accessory nerve
عصب فرعی
acoustic nerve
عصب شنوایی
auditory nerve
عصب شنوایی
nerve cell
سلول عصبی
optic nerve
عصب باصره
nerve tissue
بافت عصبی
nerve wrack
خسته کننده اعصاب
nerve wrack
دشوار
oculomotor nerve
عصب حرکتی عمومی چشم
trigeminal nerve
عصب سه قلو
trochlear nerve
عصب قرقرهای
trochlear nerve
عصب اشتیاقی
vagus nerve
عصب واگ
vagus nerve
عصب ریوی-معدی
vestibulocochlear nerve
عصب دهلیزی- حلزونی
olfactory nerve
عصب شامه
olfactory nerve
پی بویایی
olfactory nerve
عصب بویایی
nerve plexus
شبکه عصبی
nerve path
گذرگاه عصبی
nerve cell
نرون
nerve center
مرکز عصبی
nerve center
مرکزفرماندهی
nerve current
جریان عصبی
nerve deafness
کری عصبی
nerve ending
پایانه عصبی
nerve impulse
تکانه عصبی
minor sciatic nerve
عصبسیاتیککوچک
common peroneal nerve
عصبوابستهبهنازکنی
superficial peroneal nerve
اعصابسطحیساقپا
free nerve ending
پایانه ازاد عصب
deep peroneal nerve
عصبمیانیپرونال
lateral cutaneous femoral nerve
عصبکوتانئوسراستکناری
You are a fine one to talk . You of all people have a nerve to talk .
تو یکی دیگه حرف نزن !
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com