English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 186 (8 milliseconds)
English Persian
neural discharge تخلیه عصبی
Other Matches
neural وابسته به سلسله اعصاب
neural عصبی
neural وابسته بعصب
neural bond پیوند عصبی
neural arc قوس عصبی
neural satiation اشباع عصبی
neural spine عصبستونفقرات
neural cannal روگاه مغز تیره
neural cannal مجرای نخاع
neural circuit مدار عصبی
neural network شبکه عصبی
neural network سیستمی که برنامه هوش مصنوعی را اجرا میکند و نحوه کار مغز و یادگیری و به خاطر سپردن آنرا شبیه سازی میکند
neural net مدل ریاضی بعضی پدیده هاکه رفتار عصبی دارند
neural lesion ضایعه عصبی
neural reverbration ارتعاش عصبی
neural induction القای عصبی
neural conduction رسانش عصبی
discharge دشارژ
discharge اخراج تخلیه الکتریکی
discharge تادیه کردن
discharge تادیه
discharge ابراء
discharge برون ریزی
discharge خالی کردن گلوله
discharge خالی کردن باتری
discharge تخلیه
discharge اداء کردن
discharge خارج کردن
discharge گذر حجمی در واحگ زمان
discharge دبی
discharge شلیک عصبی تخلیه
discharge تخلیه الکتریکی
discharge بده
discharge انفصال ترشح
discharge ترشح کردن
discharge مرخص کردن
discharge درکردن
discharge خالی کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge رفع اتهام
discharge تبرئه
discharge مفاصا تصفیه
discharge پرداخت
discharge اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
discharge ازاد کردن
discharge مرخص کردن پس دادن
discharge تخلیه بار
discharge منفصل یااخراج کردن
discharge ادا کردن دین بری الذمه کردن
discharge مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
electrostatic discharge تخلیه الکتروستاتیکی
flood discharge بده طغیان
honorable discharge ترخیص محترمانه
first townsend discharge تخلیه اول تاونزند
mutual discharge مبارات
flood discharge بده فزون ابی بده سیل
general discharge ترخیص عمومی از خدمت سربازی
general discharge خاتمه خدمت
glow discharge تخلیه تابناک
glow discharge تخلیه تابنده
honorable discharge ترخیص با سابقه خدمت مجدانه
impulse discharge تخلیه ضربهای
implusive discharge تخلیه غیر متناوب
flaming discharge تخلیه مشتعل
internal discharge تخلیه جزیی داخلی
lightning discharge تخلیه اتمسفری
main discharge تخلیه اصلی
internal discharge تخلیه داخلی
non self maintained discharge تخلیه وابسته
utilizable discharge بده مفید
discharge bay صفحهشارژنشده
discharge pipe لولهتخلیه
discharge system سیستمتخلیه
discharge tube مجرایتخلیه
To dismiss (discharge) someone. کسی رابیرون کردن ( اخراج کردن )
total discharge تخلیه الکتریکی عمیق [در باتری]
deep discharge تخلیه الکتریکی عمیق [مهندسی برق یا الکترونیک]
discharge tube لامپ تخلیه الکتریکی [فیزیک]
undesireable discharge اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
to discharge of an obligation از دینی مبرا کردن
to discharge goods کالا را تخلیه کردن
order of discharge حکم تصفیه
order of discharge حکم برائت ذمه
oscillating discharge تخلیه مواج
undulatory discharge تخلیه مواج
point discharge تخلیه نقطهای
rain discharge حجم بارندگی در یک حوزه تقسیم بر مدت ریزش بارندگی
request for discharge عرضحال اعاده اعتبار دادن عرضحال اعاده اعتبار
residual discharge تخلیه مانده
second townsend discharge تخلیه دوم تاونزند
self maintained discharge تخلیه ناوابسته
spontaneous discharge شلیک خودانگیخته
surging discharge تخلیه نوشی
to discharge a guarantee ضمانتی را ازاد کردن
electron discharge تخلیه الکترونها
absolute discharge آزادی مطلق
discharge conveyor نوار تخلیه
discharge currect جریان تخلیه
discharge currect جریان دشارژ
discharge curve منحنی بدههای اندازه گیری شده
discharge end سمت تخلیه
discharge end محل تخلیه
discharge gate دریچه تخلیه
discharge head ارتفاع تخلیه
discharge head سر لوله
discharge hydrograph منحنی بده
discharge nozzle فواره تخلیه
discharge of affect برون ریزی هیجانی
discharge of an obligation سقوط تعهد
discharge of chips تخلیه براده ها
discharge of contract انجام تعهدات قراردادی پایان دادن به تعهدات قراردادی
discharge of solids بده جامد
discharge cock شیر تخلیه
discharge chute سرسره تخلیه
anuual discharge بده سالانه
average available discharge بده میانگینی دسترس
average available discharge بده متوسط مفید
average discharge بده میانگین
average discharge بده متوسط
brush discharge تخلیه جارویی
charge and discharge محل بارگیری و باراندازی
coefficient of discharge ضریب جریان
coefficient of discharge ضریب تخلیه
conditional discharge ازادی مشروط
corollary discharge تخلیه تبعی
corona discharge تخلیه الکتریکی
corona discharge تخلیه کورونا
corona discharge تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
discharge capacity فرفیت تخلیه بار
discharge capacity فرفیت تخلیه بارانداز
sediment discharge بده جامد
discharge opening راهگاه تخلیه
discharge valve سوپاپ تخلیه
discharge velocity سرعت تخلیه
discharge voltage ولتاژ تخلیه
discharge voltage ولتاژ دشارژ
dishonorable discharge اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
discharge without honor اخراج به علت عدم صلاحیت خدمتی
disruptive discharge تخلیه جرقهای
electric discharge تخلیه الکتریکی
discharge valve سوپاپ دود
discharge spout ناودانه ی تخلیه
electrical discharge تخلیه برقی
discharge recorder تخلیه نگار
discharge pressure فشار تخلیه
discharge opening مجرای تخلیه
discharge resistance مقاومت تخلیه
gas discharge display صفحه نمایش سطح و سبک که از دو قطعه شیشهای پوشیده شده از هادی تشکیل شده است و توسط یک لایه توسط یک لایه نازک گاز نورانی جدا شده است که یک نقط ه صفحه توسط دو سیگنال الکتریکی انتخاب شده است
capacitor discharge ignition سیستم احتراق با انرژی زیاد
To dismiss(sack,discharge)someone. کسی را جواب کردن
gas discharge lamp لامپ تخلیه گازی
After his discharge from the army, he came to Tehran . پس از اینکه از خدمت ارتش مرخص شد آمد تهران.
variable discharge turbine توربین گازی که جرم جریان ان توسط شیرها یا دریچه هایی کنترل میشود و قدرت توربین را با ارتفاع ومتغیرهای دیگر سازگارمیکند
bad conduct discharge اخراج به علت عدم صلاحیت
bad conduct discharge اخراج از خدمت
gas discharge arrester برقگیر تخلیه گازی
discharge rate [of a pump] مقدار انتقال [تلمبه ای] [مهندسی]
electric discharge lamp لامپ تخلیه الکتریکی
discharge rate [of a pump] مقدار تحویل [تلمبه ای] [مهندسی]
discharge rate [of a pump] مقدار حمل [تلمبه ای] [مهندسی]
luminous discharge lamp لامپ تخلیه الکتریکی
to discharge someone without honor [from the army] اخراج کردن کسی به علت عدم صلاحیت خدمتی
abnormal glow discharge تخلیه تابناک نامتعارف
charge and discharge statements حساب انحصار وراثت
charge and discharge statements حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
high rate discharge تخلیه شدید
incandescent cathode discharge تخلیه کاتد ملتهب
normal glow discharge تخلیه تابناک متعارف
lightning discharge current جریان تخلیه
low pressure discharge تخلیه ی فشار ضعیف
discharge indicator disc دیسک رنگی معمولا زرد یاقرمز برای نشان دادن تخلیه سیستم اطفاء حریق
maximum flood discharge بده بیشینه طغیان
maximum flood discharge بده حداکثرطغیان
glow discharge lamp لامپ تخلیه کنتاکتی
corona discharge current جریان تخلیه کورونا
gas discharge relay رله تخلیه گازی
xenon discharge lamp لامپ تخلیهای گزنون
compressor discharge pressure فشار در قسمت خروجی کمپرسور
cooling water discharge تخلیه اب سرد
high frequency discharge تخلیه فرکانس بالا
glow discharge tube لامپ مشتعل
semi self maintained discharge تخلیه نیم وابسته
mistake while in discharge of duty خطا در حین انجام وفیفه
glow discharge cold cathode tube لامپ مشتعل
high frequency gas discharge breakdown شکست تخلیه گازی فرکانس بالا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com