English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English Persian
nick of time <idiom> درآخرین لحظه
Search result with all words
You arrived in the nick of time. درست بموقع رسیدی
He arrived in the nick of time . درست به موقع رسید ( سر بزنگاه )
in the nick of time سر بزنگاه
Other Matches
nick شکستن
nick چاک دادن
nick دندانه
nick شکاف دادن بریدگی
nick ضربه به محل تقاطع دیوار وزمین اسکواش که قابل گرفتن نیست
in the nick سر بزنگاه
nick دندانه دندانه کردن
nick سربزنگاه
in the nick بموقع
nick شکستگی
nick شکاف
nick موقع بحرانی
nick چاک
to nick a horse's tail بیخ دم اسب را چاک زدن برای اینکه دم خود را بلند نگاه دارد
I'll let you know when the time comes ( in due time ) . وقتش که شد خبر میکنم
time in ادامه بازی پس از توقف
at a specified time در وقت معین یا معلوم
It's time وقتش رسیده که
f. time روزهای تعطیل دادگاه
at the same time ضمنا"
at the same time در ان واحد
behind time بی موقع
at the same time در عین حال
four-four time چهارهچهارم
behind time دیر
three-four time نت
once upon a time روزگاری
time is up وقت گذشت
any time <adv.> هر بار
one-time سابق
against time رکوردگیری
time out مهلت
time out تایم
time out ایست
time out وقفه فاصله
time out ساعت غیبت کارگر
at any time <adv.> هر بار
at any time <adv.> همیشه
any time <adv.> همیشه
at any time <adv.> درهمه اوقات
any time <adv.> درهمه اوقات
What have you been up to this time? حالا دیگر چه کار کردی ؟ [کاری خطا یا فضولی]
time out معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
all-time همیشگی
against time تایم گیری
from this time forth ازاین ببعد
one-time قبلی
one-time پیشین
There is still time before I go. هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
for the time being عجالت
from this time forth ازاین پس
from this time forth زین سپس
from time to time گاه گاهی
from time to time هرچندوقت یکبار
all-time بالا یا پایینترین حد
all-time بیسابقه
At the same time . درعین حال
all the time <idiom> به طور مکرر
do time <idiom> مدتی درزندان بودن
for the time being <idiom> برای مدتی
from time to time <idiom> گاهگاهی
have a time <idiom> به مشکل بر خوردن
have a time <idiom> زمان خوبی داشتن
keep time <idiom> زمان صحیح رانشان دادن
keep time <idiom> نگهداری میزان و وزن
on time <idiom> سرساعت
since that time. thereafter. ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
many a time بارها
take off (time) <idiom> سرکار حاضر نشدن
about time <idiom> زودتراز اینها
What time is it?What time do you have? ساعت چند است
Once upon a time . یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
down time مرگ
down time زمان تلف
down time زمان توقف
down time زمان بیکاری
down time وقفه
down time زمان تلفن شده
down time مدت از کار افتادگی
mean time زمان متوسط
mean time ساعت متوسط
Our time is up . وقت تمام است
One by one . One at a time . یک یک ( یکی یکی )
take one's time <idiom> انجام کاری بدون عجله
time after time <idiom> مکررا
at another time در زمان دیگری
out of time بیموقع
out of time بیگاه
out of time بیجا
There is yet time. هنوز وقت هست.
at this time <adv.> درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
take your time عجله نکن
time will tell در آینده معلوم می شود
some other time دفعه دیگر [وقت دیگر]
many a time چندین بار
one at a time یکی یکی
even time دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
time out <idiom> پایان وقت
while away the time <idiom> زمان خوشی را گذراندن
off time وقت ازاد
in no time <idiom> سریعا ،بزودی
in time <idiom> قبل از ساعت مقرر
in no time خیلی زود
off time مرخصی
old time قدیمی
on time مدت دار
once upon a time روزی
once upon a time یکی بودیکی نبود
two-two time نتدودوم
time زمانی موقعی
some time or other یک وقتی
some time مدتی
some time یک وقتی
in the time to come در
in the time to come اینده
in time بموقع
some time or other یک روزی
in the mean time ضمنا
time فرصت
it is time i was going وقت رفتن من رسیده است
time ساعتی
specified time وقت معین
time تایم
time [s] <adv.> دفعه
time TIفرمان E
time اندازه گیری زمان یک عملیات
time زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
time ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
time خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
time تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
time 1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
time روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
time 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
time مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
time سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
time ثیر قرار میدهد
time انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
time فرصت موقع
time زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
time زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
time آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
time زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
time وقت قرار دادن برای
time به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
what is the time? وقت چیست
in time بجا
time گاه
time and again چندین بار
time فرصت مجال
there is a time for everything دارد
there is a time for everything هرکاری وقتی
time هنگام
time زمانه
time زمان
time وقت
time and again بکرات
for the first [last] time برای اولین [آخرین] بار
what is the time? چه ساعتی است
what time is it? چه ساعتی است
time [s] <adv.> بار
to d. a way one's time وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
to keep time موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
she is near her time وقت زاییدنش نزدیک است
up time زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
to know the time of d هوشیاربودن
to know the time of d اگاه بودن
time مدت
time وقت معین کردن
time عهد
time مدروز
time دفعه وقت چیزی رامعین کردن
just in time درست بموقع
just in time روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
two time دو حرکت ساده
i time time Instruction
time روزگار
time ایام
time مرورزمان را ثبت کردن
time متقارن ساختن
time priority اولویت زمانی
time policy بیمه نامه دریایی با مدت محدود
time quantum ذره زمانی
time preference ارجحیت زمانی
transfer time زمان انتقال
training time زمان تمرین
time policy بیمه نامه مدت دار
toa one the time ساعت راازکسی پرسیدن
time saver صرفه جویی کننده در وقت
time preference ترجیح زمانی
time preference رجحان زمانی
time priority تقدم زمانی
time sampling نمونه گیری زمانی
to watch one's time منتظرموقع مناسب شدن گوش بزنگ بودن
time perception ادراک زمان
time yield تسلیم زمانی
time trial مسابقه دوتمرینی
time trial رکوردگیری در تمرین رکوردگیری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com