English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English Persian
night watch پاس شب
night watch پاسبان شب گزمه
Search result with all words
the third watch of the night پاس سوم شب
Other Matches
to watch over توجه کردن
by my watch مطابق ساعت من
by my watch ساعت من
to keep watch مراقب بودن
to keep watch پاس داشتن
keep watch کشیک کشیدن
By my watch it's five to nine. طبق ساعت [مچی] من ساعت پنج دقیقه به نه است.
Look at the watch. نگاه کنید به ساعت [مچی] ببینید ساعت چند است.
to watch over موافبت کردن
d. of a watch فرافت یا تردی ساعت
first watch پاس اول پاس شب
keep watch پاییدن
i was on the watch for it مراقب ان بودم
watch out موافب
watch out مراقب بودن
watch it <idiom> مراقب باش
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
to keep watch کشیک کشیدن موافبت کردن
first watch نگهبانی شامگاه
watch guard : syn
watch پاس
watch بر کسی نظارت کردن
watch موافب بودن
to watch نگاه کردن
watch مراقبت کردن
watch ساعت
watch پاییدن
watch ساعت جیبی و مچی
watch مدت کشیک
watch پاسداری کشیک
watch دیدبان
watch پاسدار
watch پاس نگهبانی
watch نگهبان
watch مراقبت کردن موافبت کردن
watch نگهبانی دادن
watch پاسداری کردن
watch نگهبانی
port watch نگهبان بندر
officer of the watch افسر نگهبان
watch one's time گوش بزنگ بودن
maintain watch مراقبت دایمی از پیام یک فرستنده رادیویی
watch one's time مراقب فرصت بودن
lever watch کارراهرم
watch man پاسبان مراقب
port watch پست نگهبانی بندر
lever watch سود مکانیکی اهرم دستگاه اهرمی
watch officer افسر نگهبان
watch pocket جیب ساعتی
middle watch نگهبانی نیمه شب
morning watch پاس صبحگاهی
watch tower برج مراقبت
maintain watch به گوش بودن دائم
watch tower برج دیدبانی
listening watch مراقبت به گوش
watch tower دیدگاه
watch test ازمون ساعت
watch pocket جا ساعتی که به رختخواب اویزان کنند
second dog watch پاس غروب
watch dog ناو نگهبان ناوگان
watch man مستحفظ
to keep watch and ward پاسداری کردن
to keep watch and ward حفافت یادفاع کردن
second dog watch نگهبانی دوم
watch man نگهبان
to carry a watch ساعت دربغل گذاشتن
to carry a watch ساعت همراه داشتن
the watch is warranted ضمانت شده است
the watch is warranted خوبی ساعت
set the watch تنظیم نگهبانی
that watch is a good t. k ان ساعت خوب کارمیکند
to watch one's time منتظرموقع مناسب شدن گوش بزنگ بودن
watch and ward حق نگهبانی روزانه و شبانه
watch key کلید ساعت
watch guard زنجیر یا طنابی که برای نگهداشتن و پاییدن کسی بکارمیبرند
watch glss شیشه ساعت
watch glass شیشه ساعت
watch ful مراقب
watch ful موافب
watch fire اتشی که پاسدار یا نگهبان روشن میکند
watch dog سگ نگهبان
watch case قاب ساعت
watch bill لوحه نگهبانی ناو
stop watch ساعت وقت گذاری
Watch the child ! مواظب بچه باش !
Watch yourself up on the roof. مواظب خودت روی پشت بام باش.
capped watch ساعت شکاری
watch maker ساعت ساز
Watch your health! مواظب سلامتی خودت باش!
death watch پاسبان مرده
death watch پاسبان کسیکه محکوم بمرگ است
dog watch پلیس یا نگهبان عصر و غروب افتاب
anchor watch لنگربان
anchor watch نگهبان لنگر
pocket watch ساعت جیبی
anchor watch گروه نگهبانی لنگر نگهبان لنگر
to watch the clock [با بیحوصلگی] دائما به ساعت نگاه کردن
wrist watch ساعت مچی
wristlet watch ساعت مچی
pretty to look at [to watch] زیبا [خوشگل] برای نگاه کردن
first dog watch نگهبانی اول
to watch for certain symptoms توجه کردن به نشانه های ویژه [علایم ویژه مرض ]
listening watch پست به گوش رادیویی نگهبانی به گوش
I've got to watch what I eat. باید مواظب رژیمم باشم.
mechanical watch بیلمکانیکی
if you don't watch it اگرملتفت نباشید
if you don't watch it اگر احتیاط نکنید
digital watch ساعتکامپیوتری
analogue watch ساعتعقربهای
lever watch شیوه بکار بردن
lever watch اهرم
Face of the watch . صفحه ساعت
To set ones watch . ساعت خودرا میزان کردن
to watch children مواظب بچه ها بودن
forenoon watch پاس قبل از فهر
watch/mind one's P's and Q's <idiom> مراقبباش مراقب حرف زدنت باش
I've got to watch what I eat. من باید مواظب به آنچه می خورم باشم. [که چاق نشوم]
ticker [colloquial] [watch] ساعت
ticker [colloquial] [watch] زمان
Could you watch my bag [for me] until I get back? آیا می توانی مواظب کیف من باشی تا من بر گردم؟
Can you watch the dog for us this weekend? آیا شماها می توانید آخر این هفته مواظب این سگ باشید؟
death-watch beetle موریانه
cold iron watch پاس ایمنی
To be all eyes. To watch like a hawk. چهار چشمی پاییدن ( مراقب بودن )
My watch is fast (gaining). ساعتم جلو می افتد
cold iron watch پاس موتورخانه کشتی
first night گشایش شب
To take a night off . یک شب از کار مرخصی گرفتن
first night شب افتتاح
first night شب اول
the night before last پریشب
to night امشب
at night در شب
at night شب هنگام
d. and night شب و روز
d. and night شبانه روز
last night شب گذشته
his almost night نزدیک شب است
his almost night تقریباشب است
night غروب
night شب
last night دیشب
all night همه شب
all night در تمام شب
night شب هنگام برنامه شبانه
night تاریکی
he went by night شبانه رفت
Though thy enemy seen a mouse , yet watch him like. <proverb> گر چه دشمنت موش است او را شیر بین .
You have to watch your diet more [carefully] and get more exercise. شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
Dont forget to wind up your watch . یادت نرود ساعتت راکوک کنی
He vanished into the night. در سیاهی شب نا پدید گشت
Where do you want to go this time of night ? این وقت شب کجا می خواهی بروی ؟
I went hungry last night . دیشب گرسنه ماندم
day and night <idiom> شب وروز پشت سرهم
fly-by-night <idiom> نامطمئن (کار،شفل)
night attack شبیخون
he outwatched the night شب بپایان رسیدو او همچنان بیداربود
Could you put us up for the night ? ممکن است شب را اینجا منزل کنیم ؟
one-night stands برنامهی یک باره
one-night stand برنامهی یک باره
one-night stand تک برنامه
one-night stand رابطهی جنسی یک شبه نه مداوم
one-night stands نمایش یک شبه
one-night stands تک برنامه
one-night stands رابطهی جنسی یک شبه نه مداوم
in noon of night در نیمه شب
i was up late last night بودم
bonfire night شبپنجمنوامبرکهدرآنجشنوآتشبازیبرپامیکنند
i was up late last night دیشب تا ان موقع هنوزنشسته
night porter پذیرششبهتل
night shift شیفتشب شبکار
opening night شباولیناجراییکقطعههنری
I had a dream last night. دیشب خواب دیدم
Good night. شب بخیر
Can you stay over night? می توانی شب را با ما (نزد ما ) بمانی ؟
On Sunday night. شب یکشنبه
What is the price per night? قیمت برای یک شب چقدر است؟
fly-by-night شب گریز
fly-by-night ادم شبرو
night-watchmen توپزن پایان مسابقه کریکت
night-watchman توپزن پایان مسابقه کریکت
night watchman توپزن پایان مسابقه کریکت
I was up all night in my bed. من تمام شب را در تخت خوابم بیدار بودم.
night-time هنگام شب
night time هنگام شب
accommodation for the night خوابگاه برای یک شب
night migrant شب کوچنده [پرنده شناسی]
Good night شامگاهان نیکو
night owl ادم شب زنده دار
night owls ادم شب زنده دار
he did not est all night همه شب نیارمید
he did not est all night درتمام شب ارام نگرفت
guest night شب مهمانی
good night شب بخیر
fly by night شخص کوتاه عمر
fly by night طالب سود انی
night vase قاروره
night and day شبانه روز
night and day شب و روز
night assault شبیخون
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com