Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English
Persian
norm group
گروه هنجار
Other Matches
norm
هنجار
norm
حد نصاب
norm
نرم
norm
نرم
[ریاضی]
norm
اصل
norm
معیار
norm
اصل قانونی
norm
قاعده ماخذ قانونی
norm
مقیاس یامعیار
norm
حد وسط
norm
معدل
norm
قاعده
norm
شیوه
norm
روش عادی
grade norm
هنجار کلاسی
age norm
هنجار سنی
percentile norm
هنجار صدکی
test norm
هنجار ازمون
developmental norm
هنجار رشدی
local norm
هنجار محلی
norm point
نقطه احتمالی فرود در پرش
social norm
هنجار اجتماعی
norm referenced tests
ازمونهای هنجاری
group
جمع اوری چندین چیز با هم
group
ناوگروه
out group
برون گروه
group
مجموعهای از رکوردهای کامپیوری حاوی اطلاعات مربوط به هم
group
طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
group
دسته
group
گروه
group
انجمن
group
گروه رزمی
group
دسته دسته کردن
group
جمعیت گروه بندی کردن
t group
گروه T
t group
گروه حساسیت اموزی
we group
گروه خودی
in group
گروه خودی
group
جمع شدن
group
کلمه شش حرف در ارتباط تلگرافی
group
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group
دسته بندی کردن
group
حزب
group
کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
group
نشانهای که پنجرهای را نشان میدهد که حاوی مجموعهای نشانههای فایل یا برنامه هاست
group
مجموعهای از کاربران که با یک نام معرف شده اند
group
شیعه
group
جمع کردن چندین وسیله با هم
group
مجموعهای از نشانه ها یا فایل ها یا برنامه ها که در یک پنجره نشان داده می شوند
hydrogxyl group
گروه هیدروکسیل
open group
گروه باز
infinite group
گروه نامتناهی
landing group
گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
natural group
گروه طبیعی
local group
گروه محلی
group identification
همانند سازی گروهی
marginal group
گروه حاشیهای
membership group
گروه عضویت
minority group
گروه اقلیت
leaving group
گروه ترک کننده
group velocity
سرعت گروهی
group of targets
گروه اماجها
group norms
هنجارهای گروهی
group membership
عضویت گروهی
group mark
نشان گروه
group interview
مصاحبه گروهی
group index
اندیس گروه
group index
شاخص گروه
group of targets
گروه هدفها
group pressure
فشار گروهی
group printing
چاپ گروهی
group theory
نظریه گروهی
group theory
نظریه گروهها
group test
ازمون گروهی
group teaming
ریخته گری گروهی
group structure
ساخت گروهی
group separator
جداساز گروه
group selector
سلکتور گروهی
group rendezvous
نقطه الحاق گروهی یا قسمتی
group mark
علامت گروه
group frequency
بسامد گروهی
product group
کالاهی مشابه
sporadic group
گروه نامنظم
[ریاضی]
business group
شرکت سهامی
[شرکت]
splinter group
گروهجداییطلب
noun group
گروهکلمات
interest group
علایقگروهی
group practice
گروهپزشکی
ginger group
افرادیکهکنارهمبایکدیگرکارمیکنند
adverbial group
گروه قیدی
cyclic group
گروه دوری
[ریاضی]
Group theory
نظریه گروه ها
[ریاضی]
management group
ائتلاف تجاری
management group
ائتلاف چند شرکت
extra-group
ناهمراه گروه
[پرنده شناسی]
finite group
گروه متناهی
[ریاضی]
within group variance
پراکنش درون گروهی
user group
گروه کاربران
user group
گروه استفاده کننده
shot group
گروه گلوله هایی که نزدیک هم به هدف خورده باشند
selected group
گروه گزیده
salvage group
تیم نجات پرسنل و افراد غرق شده گروه مخصوص جمع اوری اقلام بازیافتی
salvage group
گروه بازیابی وسایل
repeating group
الگوی داده مکرردریک رشته بیتی
reference group
گروه مرجع
primary group
گروه نخستین
point group
گروه نقطهای
pile group
دسته شمعهائی که سر انها رادال بتنی می پوشاند
side group
گروه جانبی
spelling group
حرف رمزی که نماینده یک گروه رمز یا کلمات رمز است
tractor group
گروه ناوچههای اب خاکی مخصوص پیاده کردن نفرات و خودروهای شنی دار اب خاکی
thiocarbonyl group
گروه تیوکربونیل
task group
گروه ماموریت زمینی
task group
ناو گروه مامور اجرای عملیات
tail group
مجموعه دم که بعنوان یک واحد یا جزئی از هواپیمامسوب میشود
symmetry group
گروه تقارن
substituent group
گروه استخلافی
strength group
گروه عمده قوای دریایی درعملیات اب خاکی
standardization group
گروه معیاریابی
phosphoryl group
گروه فسفریل
aiming group
عوامل مثلث گیری
beach group
گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
between group variance
پراکنش میان گروهی
boat group
ناو گروه قایقها در عملیات اب خاکی
bridged group
گروه پل شده
bridging group
گروه پل شده
carbonyl group
گروه کربونیل
carboxylic group
کروه کربوکسیلی
closed group
گروه بسته
coacting group
گروه همکار
command group
گروه فرماندهی
commutative group
گروه جابجاپذیر
control group
گروه گواه
coordinated group
گروه کوئوردینانسی
criterion group
گروه ملاک
dead group
زاویه بیروح
dead group
زمین بیروح
beach group
گروه خدمات ساحلی
battle group
گروه نبرد
battle group
واحد ارتشی مرکب از پنج گروهان
aiming group
دستگاه مثلث گیری
air group
گروه هوایی
air group
گروه هوایی یک ناو
pressure group
گروه فشار
alkyl group
گروه الکیل
alkyl group
گروه الکیلی
amino group
گروه امینی
acidic group
گروه اسیدی
acidic group
گروه اسید
acid group
گروه اسیدی
acid group
گروه اسید
armor group
گروه زره تانک
army group
گروه ارتش
artillery group
گروه توپخانه
attack group
گروه تک
attack group
گروه تک به ساحل
deactivating group
گروه کم کننده فعالیت
abelian group
گروه ابلی
group analysis
تحلیل گروه
age group
گروه سنی
group atmosphere
جو گروهی
group acceptance
پذیرش گروهی
gas group
گروه گاز
functional group
گروه عاملی
armor group
گروه زرهی
age group
گروه سالخور
formal group
گروه رسمی
group captain
سرهنگ هوایی
group casting
ریخته گری
group casting
ریخته گری گروهی
group factors
عاملهای گروهی
group dynamics
پویش گروهی
group dynamics
مطالعه عوامل و نیروهای موثر در یک گروه بشری
group drive
محرکه گروهی
group discussion
بحث گروهی
group contracts
قراردادهای کلی قراردادهایی که دران کالاهای مختلف موردمعامله قرار میگیرد
group contagion
سرایت گروهی
group consciousness
اگاهی گروهی
blood group
گروه خونی
feeding group
قسمت خوراک دهنده
detail group
قسمت بیگاری
entering group
گروه وارد شونده
end group
گروه انتهایی
blood group
گروه خون
encounter group
گروه رویارویی
peer group
گروه همسالان
diastereotopic group
گروه هدایت کننده به موقعیتهای ارتو پارا
group therapy
گروه درمانی
detail group
دسته ماموربیگاری
entry group
واجدین شرایط تخصصی شغلی
blood group
تعیین کردن
feeding group
گروه تغذیه کننده
entry group
گروه واجد شرایط
experimental group
گروه ازمایشی
Why dont you join our group. ?
چرا به جمع ما نمی آیی ؟
opposition parliamentary group
گروه مخالف در مجلس پارلمانی
[سیاست]
activated methylene group
گروه متیلن فعال شده
activity group therapy
درمان با فعالیت گروهی
commutative group
[math.]
گروه جابجایی
[ریاضی]
Abelian group
[math.]
گروه آبلی
[ریاضی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com