Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 163 (2 milliseconds)
English
Persian
nose leather
چرم بینی
Other Matches
there is nothing like leather
هر که نقش خویشتن بیند دراب
there is nothing like leather
هر کسیرا عقل خودبکمال نماید
leather
چرم
leather
شلاق زدن
leather
چرم گذاشتن به
leather
چرمی کردن
leather
بند چرمی
leather
قیش
leather
قیش چرمی
leather back
لاک پشت بسیار بزرگ دریایی که پوست کاسه اش مانندچرم است
chamois leather
جیر
wash leather
جیر
leather head
چربی دانه
shagreen leather
چرم ساغری
goat leather
تیماج
leather trousers
{pl}
شلوار چرمی
[پوشاک و مد]
kid leather
چرم بزغاله
leather bucket
دول
leather bottle
مشک
kid leather
پوست بزغاله تیماج
leather belt
کمربند
kid leather
شورو
leather belt
تسمه چرمی
buff leather
چرم گاومیش
to pink out leather
چرم را برای زیبایی سوراخ سوراخ کردن
leather sheath
غلافچرمی
leather end
انتهایبندچرمی
leather skin
پوستچرمی
shoe leather
کفش
shoe leather
چرم کفش
sheep leather
میشین
artifical leather
چرم مصنوعی
patent leather
چرم برقی
saddle leather
چرم زین سازی
sheep leather
میشن
leather pants
{pl}
[American]
شلوار چرمی
[پوشاک و مد]
covering: bookbinding leather
جلوچرمیصحافیشده
to ride hell for leather
باتندی هرچه بیشترتاختن
under one's nose
<idiom>
دم دست
nose down
<idiom>
پایین آوردن دماغه
nose around
[about]
<idiom>
چیزی را سری نگه داشتن کاوش کردن
nose up
چرخش حول محور عرضی وخارج شدن محور طولی ازوضعیت تراز بطرف اوج
Just under his nose.
درست پایین پایش
on the nose
بردن شرط
right under one's nose
<idiom>
مشهود
on the nose
<idiom>
دقیقا
look down one's nose at someone or something
<idiom>
نفرت خودرانشان دادن
nose down
خارج شدن هواپیما از پروازتراز بطرف شیرجه و کاهش ارتفاع
(have one's) nose in something
<idiom>
فضولی کردن
nose
بینی اسب
nose
دهانه
nose
دماغه کلاهک موشک
it is under his nose
درست جلوچشم اوست
nose
برجستگی
it is under his nose
پیش روی اوست
under one's nose
<adv.>
جلوی چشم کسی
nose
دماغه جلو کشتی
nose
پوزه
nose
دماغه جلویی تخته موج سواری
nose
سر لوله
nose
بوکشیدن
nose
بینی
nose
عضو بویایی
nose
نوک برامده هر چیزی
nose
دماغه
nose
بینی مالیدن به مواجه شدن با
My nose is running.
از بینی ام آب می آید
dorsum of nose
تیغهبینی
parson's nose
دم مرغیاهرپرندهپختهنشده
keep one's nose clean
<idiom>
nose leaf
لایهبینی
To talk through ones nose.
تو دماغی حرف زدن
nose of the quarter
دماغهیکچهارمی
Go and blow your nose.
برو دماغت رابگیر ( نظافت بینی )
nose pad
لاییبینی
tip of nose
نوکبینی
lead by the nose
<idiom>
کنترل کامل داشتن
keep one's nose to the grindstone
<idiom>
drinker’s nose
آدم الکلی
[اصطلاح روزمره]
keep someone's nose to the grindstone
<idiom>
همت کردن
the answer is right under your nose
<idiom>
جواب مثل روز روشن است
have one's nose in a book
<idiom>
دائم سر توی کتاب داشتن
have one's nose in a book
<idiom>
کرم کتاب خوانی داشتن
pay through the nose
<idiom>
سرکیسه کردن
he has Roman nose
او بینی عقابی دارد
boozer's nose
آدم الکلی
[اصطلاح روزمره]
nose-picking
انگشت کردن در بینی
(no) skin off one's nose
<idiom>
دلبستگی به چیزی ،دلواپسی
pay through the nose
<idiom>
برای چیزی پول زیادی خرج کردن
thumb one's nose
<idiom>
با تنفر نگاه کردن
drinker’s nose
آدمی که دماغش قرمز است
[چونکه بیش از اندازه مشروب می نوشد]
[اصطلاح روزمره]
turn up one's nose at
<idiom>
ردکردن خوب بودن برای کسی
red-nose
آدمی که دماغش قرمز است
[چونکه بیش از اندازه مشروب می نوشد]
[اصطلاح روزمره]
boozer's nose
آدمی که دماغش قرمز است
[چونکه بیش از اندازه مشروب می نوشد]
[اصطلاح روزمره]
red-nose
آدم الکلی
[اصطلاح روزمره]
bull nose
چشمی سینه ناو
nose cone
مخروط دماغه
nose dive
شیرجه ناگهانی در هواپیما تنزل ناگهانی قیمت
nose gear
قسمت جلوی ارابه فرود ازنوع تری سیکل صرفنظر ازفاصله ان تا دماغه
nose hit
ضربه کامل به میله شماره 1بولینگ
nose piece
قسمتی از ریز بین که حامل عدسی شیئی است
nose ribs
تیغه هایی در امتداد وتر که در تمام طول بال و تا تیرک جلویی امتداد میابند
nose ring
حلقهای که به بینی گاومیزنند تا بدان اورابکشند
nose spray
بسکهای جلوی گلوله
nose spray
بسک جلو
parsmip nose
دمبلیچه
parsmip nose
دنبال چه
parsmip nose
دمگاه
polypus of the nose
بواسیر لحمی بینی
nose cone
دماغه مخروطی شکل نوک موشک و راکت
nose band
بخشی از کلگی اسب
hawk nose
بینی قوشی
hawk nose
دماغ قوشی
he paid through the nose
زیاد به او تحمیل کردند گوشش را بریدند
lead by the nose
الت قرار دادن
long nose
انبر دم باریک
long nose
دم باریک
mucus of the nose
مخاط بینی
mucus of the nose
مف
mucus of the nose
اب بینی
nose angle
زاویه نوک
nose bag
توبره
nose band
رو دماغی
pope's nose
دمگاه
pope's nose
دنبال چه
to blow one's nose
دماغ گرفتن
to blow one's nose
بینی پاک کردن
to blow nose
گرفتن بینی
the tip of the nose
نوک بینی
to speak through one's nose
سخن گفتن
spindle nose
سر هرزگرد
external nose
نمایبیرونیبینی
bar nose
دماغهمیله
to follow ones nose
کار رابدست تقدیر
pug nose
بینی کوتاه وکلفت سر ببالا
saddle nose
بینی فرو رفته
nose dive
ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
bridge of nose
برآمدگیبینی
to lead by the nose
الت قرار دادن
to follow ones nose
دنبال قسمت خودرفتن
to follow ones nose
واگذاردن
to speak through one's nose
تو دماغی
to snap one's nose or head off
بکسی پریدن واوقات تلخی کردن
snap a person's nose off
تشر زدن
flat nose plier
انبردست قابل تنظیم
flat nose plier
اچار فرانسه
fillet under the nose of a step
مغزی لبه یا دماغه پله
camlock spindle nose
هرزگرد بادامکی شکل
needle-nose pliers
دم باریک
nose landing gear
ترمزفروددماغه
poke nose into something
[one's life]
<idiom>
در کار کسی مداخله کردن
She leads her husband by the nose .
سوار شوهرش است ( تسلط ونفوذ )
To glean information . To nose around .
سر وگوش آب دادن
snap a person's nose off
بکسی پریدن
My nose (hand)is bleeding.
دماغم ( دستم ) خون می آید
septal cartilage of nose
غضروفدرونیبینی
nose ape or monkey
بوزینه خرطوم دار
ear, nose and throat specialist
متخصص گوش و حلق و بینی
[پزشکی]
Eye ( ear , nose ) drops .
قطره چشم ( گوش و بینی )
To try to pick up some information . to nose around. To pry about .
سر وگوشی آب دادن
cut off one's nose to spite one's face
<idiom>
به حدنهایت رسیدن عصبانیت
To put ones nose into other peoples affairs .
درکار دیگران فضولی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com