Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English
Persian
once in the blue moon
خیلی بندرت
Search result with all words
blue moon
زمان دراز
blue moon
مدت طولانی
once in a blue moon
گاه گاهی
She comes here once in a blue moon .
سالی ماهی یکبار می آید اینجا ( بسیار بندرت )
once in a blue moon
<idiom>
به ندرت
Other Matches
moon
بیهوده وقت گذراندن
new moon
محاق
new moon
ماه نو
moon
قمر
moon
ماه زده شدن دیوانه کردن
moon
سرگردان بودن اواره بودن
moon
مهتاب
moon
ماه
half moon
تربیع اول وثانی زن قحبه
the moon in her plenitude
ماه پر
half moon
هرچیزهلالی شکل
the full of the moon
بدر
harvest moon
بدر
the phases of the moon
صورماه
full moon
ماه تمام
full moon
ایبک
half moon
هلالی
full moon
ماه شب چهاردهم
half moon
نصفه ماه
wane of the moon
محاق
the full of the moon
ماه تمام
phases of the moon
اهله قمر
phases of moon
اهله قمر
phases of moon
اهله ماه
moon mad
ماه زده دیوانه وار
eclipe of the moon
خسوف
quarter moon
تربیع
eclipe of the moon
ماه گرفت
eclipse of the moon
خسوف
eclipse of the moon
ماه گرفتگی انخساف
the moon in her plenitude
ماه شب چهارده
full moon
قرص کامل ماه
full moon
ماه شب چهارده
full moon
بدر
full moon
ماه پر
phases of the moon
صور ماه صورتهای ماه فازهای ماه
harvest moon
ماه شب چهارده
orbit of the moon
مدار ماه
moon calf
خل مادر زاد
moon calf
احمق
moon calf
ادم کج افریده
moon calf
خلقت ناقص
moon daisy
گل داودی
moon dial
ساعت مهتابی
moon eyed
شبکور
moon blind
دچار اماس نوبتی
moon eyed
روزبین
half-moon
سنگر نیم هلالی
moon eyed
خیره ومتحیر
moon flower
گل داودی چمنی
moon flower
یکجورنیلوفرپیچ امریکایی
promise the moon
<idiom>
آماده انجام کار
moon blindness
اماس نوبتی در چشم اسب
moon knife
چاقوی پوست تراشی
moon mad
دیوانه
moon craters
حفرههای ماه
moon knife
چاقوی هلالی
moon mad
مجنون
libration of the moon
جنبش نمایان ماه
mock moon
قمر کاذب
moon blind
شبکور
moon blind
روزبین
moon blindness
شبکوری
moon blindness
روز بینی
age of moon
چندمین روز ماه
age of moon
تعداد روزهای گذشته از ماه جاری
moon craters
دهانههای ماه
moon doung makki
موندونگ یی ماگی
moon doung makki
نوعی دفاع تکواندو
the drak bay the moon
سگ بحاه عو عو میکند
ox blue
ابی سیرمایل به ارغوانی
out of the blue
<idiom>
غیرمتقربه
blue
اسمان
go off into the blue
ناپدید شدن
blue
اسمان نیلگون
out of the blue
غیر منتظره
the blue
اسمان
the blue
دریا
to look blue
افسرده یابوربنظرامدن
blue
مستعد افسردگی دارای خلق گرفته
blue
نیلی
blue
آبی
go off into the blue
آب شد و به زمین رفت
blue beam
اشعهآبیکلاهکآبی
I kept saying it tI'll I was blue in the face.
آنقدر گفتم با زبانم مودرآورد
blue cap
صدفکبود
blue mussel
صدفدوکفهایآبی
ice-blue
آبیکمرنگ
blue tit
پرندهایکوچکبابالسرودم آبیوسینهزرددراروپا
blue-black
آبیپررنگ
electric-blue
آبیروشن
It tends to be blue . It is bluish.
بیشتر برنگ آبی می زند
to by blue muder
فریاد کردن
blue
[joke]
<adj.>
خشن
[جوک]
blue
[joke]
<adj.>
زمخت
[جوک]
a bolt from the blue
مثل عجل معلق
a bolt from the blue
از غیب
paris blue
یکجور نیل فرنگی
blue in the face
<idiom>
آرام گرفتن
cobalt blue
لاجورد
navy blue
کبود
sky blue
نیلگونی
sky blue
اسمانی
teal blue
رنگ ابی مایل به خاکستری
slate blue
رنگ ابی مایل به خاکستری
prussian blue
ابی پروس
oxford blue
ابی سیر مایل به ارغوانی
prussian blue
رنگدانه ابی رنگ اهن دار
paris blue
جوهرابی روشن
peacock blue
رنگ ابی مایل بسبز
peacock blue
رنگ ابی طاووسی
prussian blue
نیل فرنگی
powder blue
گردلاجوردفرنگی
sky blue
رنگ ابی اسمان
steel blue
رنگ ابی فولادی
navy blue
ابی سیر
blue ball
توپآبی
true-blue
هوادار دو آتشه
true-blue
پیرو متعصب
blue laws
قوانینی که رقص و نمایش ومسابقات و حتی کار را در روز مقدس تحریم کند
blue laws
قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
blue law
قوانینی که رقص و نمایش ومسابقات و حتی کار را در روز مقدس تحریم کند
blue law
قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
to by blue muder
دادزدن
to burn blue
شعله یا نور ابی دادن
thymol blue
ابی تیمول
thumb blue
نیل گلولهای یاقالبی
powder blue
نیل رخت شویی
blue chip
ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
blue baby
طفلی مبتلا به یرقان ازرق
blue bark
گزارش حرکت
blue bark
تقاضای هزینه سفر و معاش حرکت
blue bell
گزارش جنایت
blue bell
گزارش بدرفتاری
blue blood
عضو طبقه اشراف
blue blood
نجیب زاده اشراف زاده
blue book
هرکتاب یانشریه رسمی دولتی
blue book
هر کتاب یا سند مستندوقابل اعتماد
blue book
کتاب ابی
blue book
کتابی است که وزارت امور خارجه هرکشور هر چند سال یک مرتبه منتشر و مسائل سیاسی عنوان شده در طی ان چندسال را تجزیه و تحلیل وروشن میکند
blue brittle
شکستگی ابی
blue brittleness
شکنندگی ابی رنگ
blue commander
فرمانده نیروهای خودی فرمانده نیروهای ابی
blue devil
افسردگی
blue devil
ال
blue eyed
زاغ
blue anealing
بازپخت ابی رنگ
big blue
ابی بزرگ لقبی برای شرکت بین المللی ماشینهای تجاری
big blue
IB
blue chip
سهام مرغوب
blue-chip
ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
blue-chip
سهام مرغوب
black and blue
کبود و سیاه
blue water
دریای ازاد
royal blue
رنگ ابی مایل بارغوانی روشن
blue jeans
شلوار کار ابی رنگ
blue jeans
شلوارکاوبوی
blue collar
کارگری
blue-collar
کارگری
blue blooded
نجیب زاده
blue-blooded
نجیب زاده
blue devil
دیو
acid blue
ابی اسیدی
alkali blue
ابی قلیا
blue fox
سگ روباه
big blue
نام غیر رسمی IBM
blue eyed
ابی چشم
methyl blue
ابی متیل
blue print
زمینه ابی
blue print
رسم فنی
milori blue
ابی میلوری
blue print
فون ابی
blue print
تون پلات ابی
blue shift
جابجایی به سوی ابی
blue vitriol
کات کبود
bright blue
لاجوردی
bromthymol blue
ابی برم تیمول
dark blue
ابی سیر
dark blue
سرمه ای
indigo blue
ابی ایندیگو
intense blue
ابی سیر
king's blue
رنگ ابی متوسط
light blue
کبود
blue mud
گل کبود
blue liner
مدافع
blue jay
زاغ کبود
blue key
نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
blue gun
لوله پرتاب ابی
blue forces
نیروهای ابی
blue forces
نیروهای خودی
blue flag
پرچم ابی برای علامت دادن بکسی که اتومبیل دیگری بدنبال و نزدیک اوست تا راه بدهد
blue line
خط دفاعی هاکی
blue jacket
سرباز نیروی دریائی
blue yellow blindness
رنگ کوری ابی- زرد
blue collar employees
کارگران
blue water school
انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
to beat black and blue
کوفته یاکبودکردن
green with a blue tint
سبز مایل به ابی
his coat was in blue velvet
نیمتنه اش
red, green, blue
سیستم نمایش قوی که از سه سیگنال ورودی مجزا برای کنترل اشعههای قرمزوسبزوابی استفاده میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com