English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (10 milliseconds)
English Persian
open mouthed حیران
open mouthed سرگشته
open mouthed مبهوت پرخور
open mouthed حریص
Search result with all words
open-mouthed حیران
open-mouthed سرگشته
open-mouthed مبهوت پرخور
open-mouthed حریص
Other Matches
mouthed مصب
mouthed مدخل بیان
mouthed صحبت
mouthed گفتن
mouthed دهنه زدن
mouthed ادا و اصول در اوردن
mouthed دهان
mouthed در دهان گذاشتن
mouthed دهانه
mealy-mouthed سخن له کن
deep mouthed دارای صدای درشت و کلفت
deep mouthed گنده اواز
deep mouthed گنده صدا
wide mouthed دهن گشاد
bell mouthed دهن گشاد
foul mouthed بدزبان
mealy-mouthed دریغ دارنده ازراست گویی
mealy-mouthed بی خلوص
full mouthed دارای شماره کامل دندان
mealy-mouthed اهسته حرف زن
mealy mouthed دریغ دارنده ازراست گویی
mealy mouthed بی خلوص
mealy mouthed سخن له کن
mealy mouthed اهسته حرف زن
foul-mouthed بد دهن
tight mouthed کم حرف خاموش
full mouthed پرصدا
hard mouthed بد دهنه
loud-mouthed اهل جیغ و داد و اعتراض
narrow mouthed دهن باریک
loud-mouthed پر سرو صدا
loud-mouthed لتره
tight mouthed رازدار
foul-mouthed بدزبان
foul-mouthed بحاش
foul mouthed بحاش
hard mouthed سرکش
full mouthed تمام دندان
foul mouthed بد دهن
hard mouthed بدلگام
hard mouthed خودسر
open به جای اینکه یک پرسش به آدرس تابع انجام شود
open کد تابع که وقتی دستور فراخوان اعمال شد در حافظه کپی شده است
open 1-سیستم غیراختصاصی که تحت کنترل شرکتی نیست . 2-سیستمی که به صورت ساخته شده که سیستم عاملهای مختلف می توانند با هم کار کنند
open مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک اشیا و فایل ها را میدهد
open باز کردن باز شدن
open آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
open برداشتن پوشش یا باز کردن در
open نابسته
open آماده سازی فایل پیش از دستیابی یا ویرایش یا تراکنش روی سایر رکوردهای ذخیره شده
open to any one مباح
the open ملاء عام
the open ملا عام
to open out بسط دادن
open out توسعه دادن
open out بسط دادن
to open out توسعه دادن
to open out باز کردن
X/OPEN ول ایجاد سیستمهای باز هستند
To come into the open. آفتابی شدن (خود رانشان دادن )
to open out گستردن
open ازاد
the open هوای ازاد
open :باز
open واریز نشده
open بازکردن
open گشودن گشادن
open افتتاح کردن اشکارکردن بسط دادن
open مفتوح شدن
open شکفتن
open روشن شدن خوشحال شدن
open باز شدن
open بی ابر
open بی پناه
open درمعرض
open مفتوح
open گشوده سرگشاده
open دایر
open روباز
open ازاد اشکار
open بی الایش
open مهربان رک گو
open صریح
open باز
open فضای باز
open وضع راکت نسبت به دیوار مقابل با سطح ان به طرف بالا
open قابل بحث
open بی دفاع واریز نش
open بلامتصدی
open سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
open پروتکل شبکه ICP/IP که بستههای داده را دارد مسیر میکند که حجم داده کمتری داشته باشد
open نوار مغناطیسی در نوردی که هنوز در کارتریج یا کاست بسته شده است
open برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
open دستورات اضافی لازم در برنامه که از ماکرو دستورات استفاده می کنند
open کامپیوتر با واسط گسترده پانج شده که امکان ورود سخت افزار جانبی و نصب آن را می دهند
open فایل خواندنی و نوشتنی
open برنامه کاربردی فایل روی دیسک را باز میکند و برای اجرا آماده میکند
open اشکار
open تابعی که میتواند در تابع یا برنامه بزرگ بدون دستور فراوان درج شود
open وزن ازاد
open وضع زه هنگام کشیده شدن
open خط بازبی دفاع
open زمین باز گسترده
open مروحه را باز کنید
open سکی
open to attack در معرض حمله
open syllable هجائی که به حرف e پایان پذیرد
open subroutine زیرروال باز
open theft سرقت مشهود
open the meeting رسمیت جلسه را اعلام کردن
open the door to مجال دادن به
open system نظام باز
open system سیستم باز
open terrace مهتابی
open system سازگان باز
open to the public اشکار در نزد همه
open to the public واضح درنظر عموم
open to the public علنی
open wiring سیمکشی باز
open wire سیم هوایی
open wire سیم لخت
open water فاصله مشخص بین برنده ونزدیکترین رقیب
open vertict رای حاکی ازوقوع جرم بدون تصریح مجرم
open verdict رای هیات منصفه حاکی ازوقوع جرم بدون تصریح مجرم
open universe جهان باز
open treaty معاهده باز
open travers پیمایش باز
open trade تجارت ازاد
open tournament تورنمنت ازاد شطرنج
open to the public برملا
rights open to everyone مباحات
open subrotine زیرروال باز
open storage انبار کردن کالاها در محوطه باز انبارداری در محوطه روباز
open hearted دل و زبان یکی
open hawse زاویه میان دو لنگر
open hands دست باز بودن
open hands سخاوت
open handed بخشنده
open handed گشاده دست گشاده کف
open handed دست باز
open guard گارد باز
open group گروه باز
open game بازی باز شطرنج
open frame هر بخش از بازی بولینگ باناتوانی در انداختن تمام میله ها
open fire شروع به تیراندازی کردن
open fire شروع
open hearted راست باز خوش گمان
open heartedness راست بازی
open heartedness رک گویی صداقت
open space گردشگاه ازاد
open space میدان
open machine ماشین باز
open loop حلقه باز
open loop مدار باز
open lines خطوط باز شطرنج
open light پنجره واشو
open indent سفارش خریدی که در ان تعدادفروشندگان محدود نمیباشد
open indent سفارش خرید باز
open ice قسمتی از محوطه بازی که حریف در ان نیست
open hospital بیمارستان ازاد
open hearth کوره فولاد سازی دهان باز
open heartedness خوش گمانی
open fire اتش
open interval فاصله نا محدود [بی کران] [ریاضی]
open-necked پیراهنیابلوزبدونیقه
open-cast معدنیکهدرآنذغالسنگوسایرموادکانیدرنزدیکسطحزمینیافتمیشوند
Open University دانشگاهیدربریتانیاکهداوطلبانآزاددرآنجاتحصیلمیکنند
open prison زندانیکهبهزندانیانآزادیبیشتریدادهمیشود
open day روزیکهعموم مردم میتوانندازمکانهایخاصیمثلمدرسهیایکموسسهآزادانهبازدیدکنند
open secrets سر افشا شده
open secrets راز آشکار
open secret سر افشا شده
open secret راز آشکار
open back [نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
open-handed <adj.> دست و دلباز
open-plan ساختمانیکههرطبقهآنفقطداراییکمحوطهوسیعاستودارایاتاقنیست
Open to the publice. ورود برای عموم آزاد است
In the open air. در هوای آزاد.
to knock something open با ضربه چیزی را باز کردن
to strike something open با ضربه چیزی را باز کردن
Open-plan <adj.> سالن باز، محوطه وسیع، ساختمانی که هرطبقه آن فقط دارای یک محوطه وسیع است و اتاق ندارد
Please open this bag. لطفا این کیف را باز کنید.
with open arms <idiom> با گرمی استفاده کردن
open secret <idiom> راز فاش شده
open one's heart <idiom> از ته قلب حرف زدن
Open the door. در درراباز کن
He is open to bribery. اهل رشوه (رشوه گیری) است
to split open با دو نیم شدن [از هم جدا شدن] باز کردن
open to question <adj.> مورد شک
with open arms بااغوش باز بابازوهای گشاده
wide open حمله
to keep an open house مهمان نواز بودن
to keep an open house در خانه باز داشتن
to keep open house ازهرکس پذیرایی کردن
to keep open house درخانه بازداشتن
to fly open بازشدن
to break open سوراخ کردن
to break open شکستن
to open a can of worms <idiom> چیزی که باعث وخیم تر شدن موقعیت و ایجاد دردسر حل نشدنی بشود [اصطلاح مجازی]
the secret will open to me خواهد گردید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com