English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 141 (7 milliseconds)
English Persian
ostrich policy رویه کبک
ostrich policy سیاست خود فریبی
Other Matches
ostrich شتر مرغ [پرنده شناسی]
ostrich farm پرورشگاه شتر مرغ
When told to carry a load , the ostrich was a bird. <proverb> به شتر مرغ گفتند بار ببر گفت مرغم گفتند پرواز کن گفت شترم.
policy مسلک سیاست
policy تدبیر
policy سیاست
policy of d. سیاست واگذاری اوضاع
policy بیمه نامه
policy بیمه نامه ورقه بیمه
policy کاردانی
policy مصلحت اندیشی
policy سند معلق به انجام شرطی
policy خط مشی سیاستمداری
policy اداره یاحکومت کردن
policy خط مشی
policy رویه
policy خط مشی روش
policy holder دارنده بیمه
policy holder دارنده بیمه نامه
policy implication کاربردسیاست اتخاذ شده در عمل
policy instrument ابزار اجرای سیاست
policy maker سیاست ساز و سیاست افرین تعیین کننده خط مشی سیاسی
policy makers سیاست گذاران
policy objectives اهداف سیاستی
policy objectives اهداف موردنظر
policy of contianment سیاست تحدیدی
policy of contianment سیاست بازدارندگی اعمال سیاستی که باعث تحدید و توقف اقدامات سیاسی کشور دیگری بشود
policy file پرونده خط مشیها و دستورات
policy dilemma تناقض سیاست ها مشکل سیاستی
policy dilemma معمای سیاستی
monetary policy سیاست پولی
national policy خط مشی ملی
national policy سیاست ملی
open policy بیمه نامه باز
open policy بیمه نامهای که جهت حمل مجموعههای متعدد تهیه میشود
open policy بیمه نامهای که در ان قیمت کالای بیمه شده معین نشده ودر وقت تلف شدن تعیین میشود
open policy بیمه نامه قابل تغییر
policy implication کابرد سیاستی
outward looking policy سیاست برون نگر
policy book کتاب روشها
mixed policy بیمه نامه مختلط
policy options انتخابهای سیاستی
to a dapt a policy رویهای اتخاذ کردن
to u. a policy of insurance سند بیمه
to u. a policy of insurance رابکسی دادن
underwrite policy بیمه نامه را فهر نویسی کردن
unvalued policy بیمه نامه ارزش گذاری نشده
valued policy بیمه نامه دریایی که در ان مبلغ بیمه دقیقا" تعیین و ذکر میشود
valued policy بیمه نامه با ارزش معین
voyage policy قرارداد اجاره کشتی
voyage policy بیمه کشتی در تمام مدت یک سفر
wage policy سیاست دستمزد
wagering policy بیمه قماری
endowment policy بیمهی عمر
time policy بیمه نامه مدت دار
time policy بیمه نامه دریایی با مدت محدود
the policy of the government سیاست دولت
policy options انتخابهای مورد نظر
pricing policy سیاست قیمت گذاری
public policy سیاست عمومی
re assurance policy قرارداد بیمه اتکایی
social policy سیاست اجتماعی
stabilization policy سیاست تثبیت اقتصادی
stop go policy سیاست تثبیت
stop go policy توسعه
take out an insurance policy قرارداد بیمه را منعقد کردن
tax policy سیاست مالیاتی
the policy of the government رویه دولت
policy of pandering سیاست خودشیرین بودن
bearer policy بیمه نامه بدون نام
policy-making سیاست گذاری
evacuation policy خط مشی اخراجات پزشکی
evacuation policy روش تخلیه پزشکی
employment policy سیاست اشتغال
economic policy سیاست اقتصادی
insurance policy قرارداد بیمه
insurance policy بیمه نامه
development policy سیاست توسعه
insurance policy سند بیمه
agreed value policy بیمه نامه با ارزش توافق شده
blanket policy بیمه نامه ایکه همه اقلام را در برمیگیرد
commercial policy سیاست بازرگانی
budgetary policy سیاست بودجهای
blanket policy بیمه نامه جامع
blanket policy بیمه نامه کلی
expansionary policy سیاست انبساطی
financial policy سیاست مالی
fiscal policy سیاست مالی
income policy سیاست مربوط به درامدها
policy book پرونده خط مشیها
honesty is the best policy راستی ودرستی بهترین رویه
labour policy سیاست استخدام کارکنان
honesty is the best policy عین مصلحت در راستی ودرستی است
health policy سیاست بهداشتی
policy making سیاست گذاری
foreign policy خط مشی عمل خارجی
foreign policy سیاست خارجی
fiscal policy سیاست مالیاتی
land policy سیاست اقتصادی مربوط به زمین
income policy سیاست درامدی
floating policy بیمه نامه متغیر
all risk insurance policy بیمه نامه تمام خطر
anti development policy سیاست ضد توسعه
agricultural support policy سیاست حمایت از کشاورزی
agricultural price policy سیاست تعیین قیمت محصولات کشاورزی
tools of fiscal policy ابزار سیاست مالی
tools of monetary policy ابزار سیاست پولی
pure fiscal policy سیاست مالی خالص
active fiscal policy منظوردخالت فعالانه دولت درارتباط با تغییر مالیاتها ومخارج
active fiscal policy سیاست مالی فعال
scorched-earth policy نابودکردنوازبینبردن
What does Main Street think of this policy? بازاریها و خانواده های متوسط چه نظری در باره این سیاستمداری دارند؟
The policy of balance of power. سیاست موازنه قدرت
anti inflationary policy سیاست انقباضی
anti inflationary policy ضد تورمی
austere fiscal policy سیاست مالی مضیق
decision making policy سیاست تصمیم گیری
discount rate policy سیاست نرخ تنزیل
discretionary fiscal policy سیاست مالی اختیاری
easy money policy سیاست گشایش پول
expansionary fiscal policy سیاست مالی انبساطی
expansionary monetary policy سیاست پولی انبساطی
insured, policy holder بیمه شده
passive fiscal policy سیاست مالی غیر فعال
open door policy سیاست درهای باز
restrictive monetary policy سیاست پولی انقباضی
contractionary monetary policy سیاست پولی انقباضی
the open door policy سیاست دروازههای باز
begger my neighbour policy سیاست فقیر کردن کشورهمسایه
begger my neighbour policy سیاستی است که هدفش انتقال مشکل بیکاری به کشور دیگر است مانندافزایش تعرفه گمرکی
import substitution policy سیاست جانشینی واردات
scrap heap policy رویه دورانداختن هر چیزی که نوی ان تمام شده باشد
pure monetary policy سیاست پولی خالص
compensatory fiscal policy سیاستهای مالی ترمیمی
comprehensive insurance policy بیمه نامه جامع
contractionary fiscal policy سیاست مالی انقباضی
restrictive fiscal policy سیاست مالی انقباضی
He sought, if without much success, a social policy. او به دنبال، اگر بدون کامیابی، سیاستی اجتماعی بود.
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy. ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com