Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
paddle wheel
چرخ پره دار متحرک کشتی بخار
Other Matches
wheel measurement
[ wheel measuring]
بازرسی چرخ
[سنجش چرخ]
paddle
ور رفتن با چوب پهن کتک زدن
paddle
با باله شنا حرکت کردن
paddle
دست و پا زدن
paddle
بادست نوازش کردن
paddle
پارو
paddle
الوار اب بند
paddle
راکت پینگ پنگ
paddle
پاروی کوتاه
paddle
وسیله جانبی کامپیوتر حاوی وسیلهای که می چرخد تا نشانه گر را در صفحه حرکت دهد
paddle
دسته فرمان
paddle
پاروی پهن قایقرانی پارو زدن
paddle
بیلچه
paddle
وسیله دستی که نشانه گر یا گرافیک را در بازی کامپیوتر حرکت میدهد
dog paddle
شنای به پشت با حرکت پا وبدون بیرون امدن بازو از اب
dog paddle
شنای اشخاص مبتدی
paddle boat
کرجی بخاری که با چرح پره دار رانده میشود
paddle boats
کرجی بخاری که با چرح پره دار رانده میشود
doggie paddle
تختهشنا
paddle box
جای چرخ پره دار
dog paddle
شنای سگی کردن
to paddle one's own canoe
کار بکسی نداشتن
paddle board
تخته شنا
dog paddle
شنای سگی
to paddle one's own canoe
مسقلانه کارکردن
up the river/creek with no paddle
<idiom>
مثل خر در گل ماندن
wheel
[همچنین علامتی در فرش چین به مفهوم چرخه زندگی]
wheel
چرخ نخ ریسی
to be a fifth wheel
[to be in the way]
آدم اضافه
[بدون همسر]
بودن
[در جشنی که همه زوج دارند]
wheel well
محفظهای که یک واحد ازارابه فرود را در حالتی که جمع شده است در خود جای میدهد
wheel
دوک نخ ریسی
He's a fifth wheel.
او
[مرد]
آدم زایدی است.
third wheel
سومینچرخدنده
be a fifth wheel
<idiom>
آدم اضافی یا زاید
[در گروهی از آدمها]
four wheel
چهارچرخه
fifth wheel
چرخپنجم
fifth wheel
جفت ساز که خودرو را به تریلر وصل میکند
wheel
چرخ سمباده
to take the wheel
پشت رل نشستن
wheel
گردش ناو
wheel
چرخ
wheel
چرخ طایر
wheel
گرداندن
wheel
چرخیدن
wheel
رل ماشین
wheel
چرخش
wheel
دور
wheel
اتحادیه ورزشی
wheel
ساسایی
wheel
جاروب کردن با پا
press wheel
چرخفشار
two wheel tractor
تراکتور دوچرخه
escape wheel
دندهخلاص
drive wheel
چرخدنده
water wheel
دولاب
chain wheel B
زنجیریچرخهیب
chain wheel A
زنجیریچرخهیA
water wheel
چرخاب
wheel base
فاصله بین چرخ جلو و عقب در خودروهایی که از یک اکسل بیشتر دارند
fourth wheel
چهارمینچرخهای
turbine wheel
چرخ توربین
rotating wheel
چرخهدوار
pitch wheel
چرخکوککردن
trick wheel
چرخ سکان
modulation wheel
چرختعدیلصدا
main wheel
چرخاصلی
large wheel
چرخبزرگ
hand-wheel
چرخدستی
front wheel
چرخجلو
trick wheel
اطاق اسکان
wheel wright
چرخ ساز
wheel bearing
بلبرینگ چرخ
worm wheel
پیچ حلزونی
wheel satellite
ماهوارهای که بصورت دایرهای ساخته شده و معمولابرای پایداری وضعیت یا واردساختن گرانش ساختگی به سرنشینان دوران میکند
wheel pressure
فشار چرخ
wheel sucker
دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
wheel spoke
پره چرخ
wheel spanner
چرخ کش
wheel printer
چاپگر چرخ دوار
wheel mode
ماهواره یا بخشی از ان که اغلب با سرعت کم بمنظورپایدارسازی وضعیت دوران میکند
wheel puller
چرخ کش
worm wheel
دنده کرمی شکل
worm wheel
چرخ دنده حلزونی
centre wheel
چرخهمیانی
wheel center
مرکز چرخ
banding wheel
چرخهچرخنده
wheel chair
صندلی چرخ دار
wheel horse
اسب چرخ کش اسب نزدیک چرخ
wheel indicator
نشانگر سکان
adjustment wheel
چرخ متحرک
wheel load
فرفیت بار یا تحمل وزن باندفرود در یک فرودگاه یامحوطه تاکسی کردن یا جاده اسفالت
catherine wheel
رجوع شود به pinwheel
wheel shaft
میله چرخ
spoked wheel
چرخاسبوکد
wheel barrow
فرقون
[ساخت و ساختمان]
[ابزار]
wheel barrow
فرغون
[ساخت و ساختمان]
[ابزار]
dog-wheel
دماغه
dog-wheel
استوانه
cathedrian wheel
پنجره چرخی
wheel gloves
دستکش رانندگی
brake wheel
چرخ دندانه دار
toothed wheel
چرخ دندانه دار
cogged wheel
چرخ دندانه دار
cog wheel
چرخ دنده
cogged wheel
چرخ دنده
to reinvent the wheel
<idiom>
هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
reversible wheel
چرخی که در دو جهت بگردد
wheel and deal
<idiom>
wheel trim
قالپاق
wheel tractor
فرمانتراکتور
wheel head
سرچرخدنده
wheel cylinder
سیلندرچرخدنده
wheel chock
مانعچرخ
turning wheel
چرخهسفالگری
tracing wheel
چرخهترسیم
adjustable wheel
چرخ تنظیم پذیر
[مانند بلندی]
[چرخ تطبیق پذیر]
[مانند نوع جاده]
cast wheel
چرخ ریختگی
steered wheel
چرخ هدایت شده
wheel brace
آچار چرخ خودرو
wheel wrench
آچار چرخ خودرو
to spin a wheel
چرخی را تند چرخاندن
I feel like a fifth wheel.
من حس می کنم
[اینجا]
اضافی هستم.
to be broken on the wheel
روی چرخ گاری مردن
[نوعی مجازات اعدام در قرون وسطی]
Barlow's wheel
چرخ بارلو
[مهندسی برق]
spinning wheel
چرخ ریسندگی
[این وسیله از یک چرخ چوبی شکل بزرگ و چند قطعه چوب بوجود آمده و توسط دست یا پا به حرکت در می آید.]
buckled wheel
چرخ خم شده
[تاب خورده]
forged wheel
چرخ آهنگری شده
striker wheel
چرخهضارب
trailing wheel
چرخ عقب
fly wheel
چرخ طیار
ferris wheel
چرخ فلک
ferris wheel
گردونه صندلی دار مخصوص تفریح وچرخ زدن اطفال وغیره
emery wheel
چرخ سمباده
driving wheel
چرخ گرداننده
driving wheel
چرخ محرک
four wheel drive
محرک چهار چرخ
daisy wheel
عضو چاپ کننده در یک چاپگرچرخ دوار
cup wheel
چرخ سمباده
fly wheel
چرخ لنگر
grinding wheel
چرخ سنباده
grinding wheel
چرخ سنگ زنی
grinding wheel
چرخ سمباده
gear wheel
چرخ دنده
gear wheel
چرخ دندانه دار
all wheel drive
محرک تمام چرخها
free wheel
حرکت بدون رکاب زدن
four wheel brake
ترمز چهار چرخ
fly wheel
چرخ دندانه داروزینی که روی محور دواری قرار می گیرد
fly wheel
چرخ لنگر فلایول
crown wheel
چرخی که دندانههای ان نسبت به سطح ان عمودباشد
control wheel
صفحه تنظیم کننده
abrasive wheel
سنگ چاقو تیز کنی
abrasive wheel
چرخ سمباده
steering wheel
غربالک
steering wheel
چرخ سکان فرمان اتومبیل
steering wheel
چرخ فرمان
steering wheel
رل
spare wheel
چرخ زاپاس
spinning wheel
چرخ گرداننده چرخ هرزه گرد
spinning wheel
چرخ طیار
spinning wheel
دوک نخ ریسی
spinning wheel
چرخ نخ ریسی
activity wheel
گردونه فعالیت
balance wheel
رقاص ساعت
control wheel
صفحه کنترل
color wheel
گردونه رنگ امیزی
cog wheel
چرخ دندانه دار
chain wheel
چرخ زنجیر
capstan wheel
چرخ لنگر فلایویل
capstan wheel
چرخ دوار
buffing wheel
چرخ سنباده
buff wheel
چرخ سنباده
break wheel
چرخ قطع
brake wheel
ترمز چرخها
band wheel
چرخ تسمه خور
four-wheel drive
محرک چهار چرخ
potter wheel
صفحه افقی گردنده که کوزه گر گل بران قالب میکند
split wheel
نیم چرخ
split wheel
چرخ نیمه یا نصفه
persian wheel
چرخاب
overshot wheel
چرخی که اب از بالا ریخته انرا می گرداند
toothed wheel
چرخ دنده
mill wheel
چرخ یا پره اسیاب
magnet wheel
چرخ رتور
magnet wheel
چرخ گردنده
sprocket wheel
چرخ زنجیر
short wheel
خودرو شاسی کوتاه
persian wheel
دولاب
potter's wheel
چرخ کوزه گری
planet wheel
چرخ دنده چرخان بدورمحور
pin wheel
درساعت سازی چرخی که دندانههای استوانهای دارد
print wheel
چرخ چاپ
ratchet wheel
چرخ ضامن
ratchet wheel
چرخ دندانه دارمتحرک بوسیله موتور
ratchet wheel
اچار ضامن دار
pin wheel
چرخ و فلک کوچک
rear wheel
چرخ عقب
impluse wheel
چرخ فشار مستقیم
the turn of a wheel
گردش چرخ
idle wheel
دنده چرخ رابط بین دو چرخ
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com