English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
panoramic head سهپایهفیلمبرداری
Other Matches
panoramic دوربین منظره نما یا افق نمادر عکاسی
panoramic چشم اندازدار
panoramic وسیع
panoramic perspective پرسپکتیو منظرهای
panoramic telescope زاویه یاب توپ
panoramic view منظره پهنه نما
panoramic window پنجرهوسیع
panoramic camera دوربین عکاسی که عدسی گردنده داردو ازدورنمای مسلسل عکس برمیدارد
head to head polymer بسپار سر به سر
head way پیشروی
well head سر چشمه
head way بجلو
keep one's head خونسردبودن
head for به سمت معینی در حرکت بودن
to keep one's head ارام یاخون سردبودن
head well مادر چاه
Off with his head ! سرش را ببرید !
head well چاه پیشکار
head way پیشرفت
head way بلندی طاق سرعت
go head ادامه بدهید بفرماید
head-first از سر سراسیمه
head on روبرو
head on نوک به نوک
head-on شاخ بشاخ
head-on از سر
head-on از طرف سر
head-on روبرو
head-on نوک به نوک
head first باکله
head first سربجلو
head first از سر سراسیمه
head-first باکله
head-first سربجلو
to go off one's head دیوانه شدن
with head on سربه پیش سر به جلو
head off <idiom> به عقب برگشتن
R/W head HEAD WRITE/READ
off with his head سرش را از تن جدا کنید
go to one's head <idiom> مغرور شدن
get it through one's head <idiom> فهمیدن ،باورداشتن
over head هزینه سربار
head down دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
per head متوسطمیانگین
R/W head وسیله
from head to f. ازسرتاپا
go head پیش بروید
go to head of مست کردن
one way head سریکجهته
head off <idiom> مانع شدن از ،جلوگیری کردن
head-on <idiom> فرجام مواجه شدن با
to get anything into ones head چیزیراحالی شدن یافهمیدن متقاعدشدن
to head off عازم شدن [گردش]
head up بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
head to head رقابت شانه به شانه
over one's head <idiom> به مقام بالاتری رفتن
over one's head <idiom> خیلی سخت برای درک
on/upon one's head <idiom> برای خودش
keep one's head <idiom>
head up <idiom> رهبر
head out <idiom> ترک کردن
head-on <idiom> برعلیه کسی بودن
head off دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
head موضوع
head پیش رو
head رهبر یا دسته پیشرو یک ستون
head رئیس
head دهانه
head انتها دماغه
head ابتداء
head سرپل توالت ناو
head عازم شدن سرپل گرفتن
head نوک
head سرفشنگ
head مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
head توپی کامل و سایر متعلقات
head ضربه با سر
head هد
head انتهای میز بیلیارد
head عناصر اولیه ستون
head منتها درجه موی سر
head فهم
head خط سر
head فرق سرصفحه
head سرستون
head سالار عنوان
head سردرخت
head اصلی
head عمده
head مهم
head : سرگذاشتن به
head دارای سرکردن
head ریاست داشتن بر رهبری کردن
head دربالا واقع شدن
head طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
head on از طرف سر
head دماغه
keep one's head دست پاچه نشدن
head بخش بالایی وسیله
head شبکه یا بدنه
head وسیله ارتباطی بین آنتن و شبکه کابل تلویزیونی
head دادهای که نشان داده آدرس شروع لیست دادههای ذخیره شده در حافظه است
head بعد بالایی کتاب یا بدنه
head اولین عنصر داده در لیست بودن
head سر
head on شاخ بشاخ
head on از سر
head دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
head ارتفاع فشاری
head عنوان مبحث
head راس
head موضوع در راس چیزی واقع شدن
head رهبری کردن مقاومت کردن
head کله
head دهنه ابزار
head ارتفاع ریزش سر رولور سر
head دستشویی قایق بالای بادبان
head نوک پیکان
head راس عدد
head افت
read head هد خواندن راس خواندن
round head سر گرد
spindle head سر هرزگرد
running head خط عنوان هرصفحه در متن
raw head نوک خواندن
rivet head کله پرچ
raise its head پیدا شدن
read head نوک خواندن
raise its head پدید امدن
read head نوک خواننده
record head نوک ضبط
raw head نوک خواننده
recording head نوک ضبط
scald head کچلی
sculptured head پیکره سر ادمی
sculptured head سردیس
the crown of the head فرق سر
ti lift one's head نیرو گرفتن
to bob one's head کوتاه کردن موی سر کسی
to gather head نیروگرفتن
to keep ones head above water خود را از بار بدهی رها کردن
to hide one's head ازشرمساری پنهان شدن پناه بردن
to hit someone on the head بر سر کمی زدن
to knock head سجود
to knock head چیزی که عبارت ازگذاشتن پیشانی بر روی زمین
to pitch on one's head از سر پرت شدن
tension head بار کشش
t head bolt پیچ چکشی شکل " T "
to gather head قوت گرفتن سرپیداکردن
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
print head نوک چاپ
shock head انبوه گیسو
shock head دارای موی فراوان
spear head گروه جلودار
spear head گروه نوک درحمله یا سر جلودار
splash head پاشش گیر
static head فشار ایستایی
swelled head خودخواه
swelled head دارای عقاید بزرگ خود فروش
to knock head پیشانی برخاک نهادن
puzzle head که دارای افکارمغشوش و خیالات درهم برهم است
my head aches سرم درد میکند
long head زیرکی
lose one's head دیوانه شدن
lost head افت بار
lunk head ادم کله خر
magnetic head نوک مغناطیسی
magnetic head هد مغناطیسی
manufactured head سر ساخته شده
mast head نوک دکل کشتی
movable head با نوک متحرک
long head دوراندیشی
letter head کاغذیکه نشان چاپی دارد
letter head سر کاغذ
it turned my head سرم را بدوران انداخت یا گیج کرد
keep one's head above water رهایی یافتن
keep one's head above water قصر دررفتن
knock on the head خنثی کردن
knock on the head باطل کردن
knock on the head نقش بر اب کردن
knock one on the head مشت بر کله کسی زدن
knurled head سر عدسی اج دار
lapping head سمبه توپ
lapping head سمبه فلزی
moving head با نوک متحرک
navigation head بارانداز کنار اسکله دریایی محل مبادله بار کشتیها دراسکله
net head ارتفاع موثر
poppet head پایه
poppet head گیره
poppet head طناب و قرقره که در بالای تیری نصب شده باشد
poppy head خشخاش ارایش گلدسته واردربالای صندلیهای کلیسا
power head سر موتور
power head نوک نیزه تیراندازی به ماهی
pressure head ارتفاع فشار
print head هد چاپ
pudding head ادم کودن و نادان
pope head جاروب گردیا دسته دراز
popy head خشخاش
poise of head وضع قرار گرفتن سر روی تن
output per head تولید سرانه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com