English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 26 (3 milliseconds)
English Persian
participant observer مشاهده گر شرکت کننده
Other Matches
participant شریک در جرم
participant شرکت کننده
participant انباز سهیم
participant همراه
participant مشترک
participant شریک
participant observation مشاهده توام با مشارکت
observer مشاهده کننده
observer نافر
observer پیرورسوم خاص
observer مراقب
observer دیده بان
observer شاهد
observer نافر عینی نافر یا مشاهده کننده دیدبان جلوی توپخانه
observer گواه تعیین شده از طرف کمیته برگزارکننده مسابقه گلف برای گزارش دادن نقض مقررات به داور
ground observer دیدبان زمینی
forward observer دیدبان مقدم
forward observer دیدبان جلو
an acute observer بیننده تیز نظر
air observer دیدبان هوایی
advance observer دیدبان جلو
advance observer دیدبان مقدم
technical observer بازرس یا نافر فنی کارخانه در یکانهای رزمی که نافربه طرز استفاده از وسیله میباشد
tactical air observer دیدبان هوایی
tactical air observer دیدبان تاکتیکی هوایی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com