English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3 milliseconds)
English Persian
pass book دفتر حساب جاری
pass book برای صاحب سپرده نگاه میدارد دفترنسیه دکاندار
Search result with all words
bank pass book دفترچه بانکی
bank pass book دفترچه حساب
Other Matches
this book is yours این کتاب مال شما ست
book اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
book رزرو کردن توقیف کردن
book درکتاب یادفترثبت کردن
book مجلد دفتر
book فصل یاقسمتی از کتاب
book one کتاب نخست
that is my book این
that book این کتاب
that book ان کتاب
book کتاب
book شماره بازیگرخطاکار
book دفتر
it was a p to another book مقدمه کتاب دیگربود
i had never seen such a book من هرگز چنین کتابی ندیده ام
here is my book کتاب من اینها
here is my book اینست کتاب من
i will t. you for the book شیر یا خط می کنم ببینم کتاب را کی باید بردارد
the book is out of p کتاب تمام شده است
the a of a book خوانندگان کتابی
that is my book کتاب من است
book ثبت کردن
to d. into a book نگاه مختصر بکتابی کردن
very many book کتابهای خیلی زیاد
by the book کتابی
to book something چیزی را سفارش دادن
your book کتابتان
book value ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
to book something چیزی را رزرو کردن
by the book ازروی کتاب
book value بهای دفتری
book value ارزش ثبت شده در دفتر
book value ارزش دفتری
with out book برون سند کتابی ازبر
book بداخلاق
book one جلد نخستین
your book کتاب شما
you are welcome to my book بفرمایید از کتاب بنده استفاده کنید
gun book دفتریادداشت سوابق توپ
to consult a book از کتاب فال گرفتن
word book کتاب لغت
woman of the book کتابیه
white book ویدیو- CD استاندارد ساخت philips , JVC که نحوه ذخیره ویدیودیجیتال روی ROM-CD را بیان میکند
gun book دفترچه خدمت توپ
to e. upon acovnt book همه اقلام لازم رادردفترحساب وارد کردن
he presented me with a book کتابی بمن پیشکشی کرد
he stole my book کتابم را دزدیدند
to gut a book مواداصلی کتابیرا ازان دراوردن
winter book تعیین امتیاز شرطبندی درزمستان برای مسابقه فصل بعد
i will send him my book کتاب خود را برای او خواهم فرستاد
herd book نژادنامه برخی جانوران همچون گاو وخوک
to gut a book جوهرمطالب کتابیراکشیدن
herd book نسب نامه حیوانی
to license a book اجازه چاپ کتابی را دادن
white book کتاب سفید
guide book راهنمای مسافران
to read a book کتابی را دوباره وسه باره خواندن یامرورکردن
to subscribe for a book پیش ازانتشارکتاب تعهدخریدیک یاچندجلدانراکردن
to wade through a book بکندی وزحمت کتابی راخواندن
tou book لباس تکواندو
class book کتاب کلاسی
fly book قوطی مگس ساختگی
cheque book دفترچه چک
check book کتابچه ثبت ارقام یاموادرسیدگی شده
condition book کتابچه حاوی شرایط ومقررات اسبدوانی
copy book دفتر کپیه
waste book دفتر باطله
guide book کتاب راهنما
what is this book worth? این کتاب چقدر ارزش دارد
cheque book دسته چک
Green Book مشخصات رسمی استاندارد I-CD که توسط Philips منتشر شد
field book دفترچه یادداشت نقشه بردار
day book دفتر روزنامه
to put any one through a book کسیرا وادار بخواندن کتابی کردن
call book دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
chap book کتابچه اشعاروادبیات عوام پسند که دوره گردان می فروشند
peon book دفتر ارسال مراسلات رسیدنامه
record book دفتر ثتب سوابق
red book کتاب سرخ
refit book دفتر یادداشت وقایع دریایی
road book راه نامه
road book راهنما
run book دفتر اجرا
run book دفتر رانش
scrap book مجموعه عکس هاوقطعاتی که از کتابهای دیگر بریده باشند
service book کتب دعا
service book کتب مذهبی
order book دفتر سفارشات
Orange Book مجموعه استانداردهای Philips که قالب ROM-CD قابل ضبط را بیان میکند
record book دفترچه سوابق جنگ افزار پرونده سوابق
purview of a book انچه کتابی فرامیگیرد
purview of a book ویعت کتاب
pepole of the book اهل کتاب
picture book کتاب عکس دار
pilot book direction sailing
please return the book خواهشمندم کتاب را برگردانید
pocket book کیف بغلی
pocket book دفتر بغلی
policy book پرونده خط مشیها
policy book کتاب روشها
prompt book نسخه سخن رسان
property book دفتر دارایی یکان
property book دفتر اموال
punishment book ایین نامه انضباطی
text book کتاب درسی
text book کتاب اصلی دریک موضوع
mass book زادالمعاد
mass book کتاب نماز سالیانه
the book is print کتاب زیر چاپ است
the book is print کتاب برای فروش موجودایت
time book دفتر ثبت ساعات کار
to bind a book صحافی کردن یک کتاب
to bring to book بازخواست کردن از
letter book کتاب رونوشت
letter book رونوشت نامه
to bring to book حساب پس گرفتن
to consult a book سرکتاب باز کردن
journal book دفتر گزارش روزانه
mass book کتاب نماز
message book دفتر یادداشت پیام
message book دفتر پیام
text book رساله
thank tou for that book خواهش دارم ان کتاب را به من بدهید
thank tou for that book متشکرم
that book will immortalize him ان کتاب نام اورا تا جاویدان زنده نگاه خواهد داشت
note book دفتر کتابچه
note book دفتریاد داشت
needle book سوزن دان کتابی
muster book دفتروقایع یکان
muster book دفتر ثبت وقایع روزانه
the book is my property کتاب مال من است
minute book دفتر یاد داشت یاد داشت نامه
minute book دفتر وقایع
job book کتاب راهنمای انجام کار راهنمای کار تعمیردستگاهها
year book سالنامه
address book دفترچه تلفن
book token کارتخریدکتاب
code book کتابرمزگشا
cookery book کتابآشپزی
exercise book کتابتمرین
guest book دفترچهمیهمانها
pension book برگهایکهوجهیکهبایستپرداختشوددرآندرجشدهاست
word book قاموس
word book کتاب لغت
phrase book لغتنامهمسافرت
reference book کتابمرجع
rent book کتابچهایکهدرآنمبلغکرایهذکرشدهباشد
account book دفتر حساب
word book فرهنگ لغات
word book لغت نامه
spine of the book تیرهپشتیکتاب
appointment book دفترچهقرارملاقاتها
word book دیکشنری
book ends کتابنگهدار
blank book کتابچه
blank book دفترسفید
black book کتاب سیاه
black book دفتر ثبت نام تبه کاران ومجرمین یاکسانی که از انجام عملی ممنوع میشوند
bill book دفتر بروات
bell book دفتر ثبت دستورات موتور
bell book دفتر موتورخانه
book of matches جعبهکبریت
bound book کتابپربرگ
accession book فهرست کتب یک کتابخانه که به سایر کتب ضمیمه شود
talking book صفحه گرامافون مخصوص تدریش زبان وغیره
To talk like a book . لفظ قلم صحبت کردن
telephnone book دفتر تلفن
throw the book at <idiom> شدیدا مواخذه کردنبخاطر شکستن قانون
book keeping حسابداری [حسابداری]
People of the Book پیروان کتاب مقدس [ دین]
when reading a book در حال خواندن کتابی
the forthcoming book کتابی که به زودی به فروشگاه می آید
word book واژه نامه
She laid the book aside . کتاب را کنار گذاشت ( مطالعه اش را متوقف کرد)
What is the title of the book ? عنوان این کتاب چیست ؟
statute book قوانین موضوعه
statute book کتاب قانون
statute book کتاب نظامنامه
prayer book نماز نامه
prayer book کتاب نماز
cash book دفتر نقدی
rule book کتابقانون
Please fetch the book. لطفا"بروکتاب رابیاور
To bind a book. کتابی را جلد کردن
She was reading the book to herself. کتاب را آهسته ( پیش خودش) می خواند
You wI'll benefit by this book . از خواندن این کتاب فایده خواهی برد
have one's nose in a book <idiom> کرم کتاب خوانی داشتن
Yellow Book مشخصات -CD ROM منتشر شده توسط Philips که حاوی قالب ذخیره سازی داده است و استاندارد ROM-CD XA را می پوشاند
book of psalms زبور داود
book of proverbs کتاب امثال حضرت سلیمان
have one's nose in a book <idiom> دائم سر توی کتاب داشتن
book of account دفترحساب
book of account دفتر روزنامه
book of account دفتر کل
book message نامهای که سایر گیرندگان دران قید نمیشود
book marker چوب الف
book marker نشان لای کتاب
book making شرطبندی
book learning علم کتابی
book of psalms زبور حضرت داود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com