English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 39 (6 milliseconds)
English Persian
passing away وفات
Search result with all words
passing گذرنده
passing زود گذر
passing فانی
passing بالغ بر
passing در گذشت
passing رد شده
passing پاس دادن
controlled passing عبور کنترل شده
controlled passing عبور ومرور کنترل شده
light passing عبور نور
light passing گذر نور
passing action عملیات رد و بدل کردن کالا وتدارکات مبادله تدارکات
passing away of oneself in god فناء فی الله
passing bell ناقوس مرگ
passing bell زنگی که هنگام درگذشتن کسی بزنند
passing game حمله با استفاده از پاس به جلو
passing lane فاصله بین دو یار که میتوان از انجا توپ را پاس داد
passing off به اسم دیگری معامله کردن
passing on the oath رد قسم
passing on the oath to the other party رد قسم به طرف مقابل
passing parameter پارامتر عبوری
passing parameters پارامترهای عبور پارامترهای گذر
passing place گذاره
passing place محل پیش بینی شده برای تلاقی در راههای شوسهای
passing shot ضربه دور از دسترس
passing the ownership مالکیت مافی الذمه
swift passing زودگذر
token passing روش کنترل دستیابی به شبکه محلی با استفاده از بستههای Token. ایستگاههای کاری پیش از دریافت Token نمیتوانند داده ارسال کنند
token passing گذراندن نشانه
passing prohibited عبورممنوع
passing through the eclipse گذرازمیانهخسوف
passing through the eclipse کسوف
It was just a passing fancy. یک فکر وخیال زود گذری بود
The untively death ( passing away ) … درگذشت نا بهنگام ...
I am just passing through. از اینجا عبور میکنم.
I am just passing through. فقط از اینجا میگذرم.
Many thanks for the sympathy shown to us [on the passing of our father] . خیلی سپاسگذارم برای همدردی شما [بخاطر فوت پدرمان] .
with each passing year با گذشت هر سال
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com