Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
peak load pricing
قیمت گذاری بر مبنای بارحداکثر
Other Matches
peak load
بار قلهای
peak load
بحبوحه مصرف
peak load
حداکثر بار
peak load
بار خارجی بیشینه
peak load
بار حداکثر
peak load
بار پیک
peak to peak voltage
ولتاژ مضاعف
pricing
تسعیر
pricing
قیمت گذاری
leader pricing
پیشرو در قیمت گذاری
costing and pricing
هزینه یابی و قیمت گذاری
cost plus pricing
تعیین قیمت فروش با افزودن ضریب مخصوص منفعت به قیمت تمام شده
pricing policy
سیاست قیمت گذاری
predatory pricing
قیمت گذاری امرانه
price line pricing
قیمت گذاری ثابت برای یک گروه کالا
basing point pricing
قیمت تمام شده کالا
demand oriented pricing
قیمت گذاری با توجه به شرایط تقاضا
average cost pricing
قیمت گذاری بر اساس هزینه متوسط
competition oriented pricing
قیمت گذاری رقابت امیز
marginal cost pricing
قیمت گذاری بر مبنای هزینه نهائی قیمت معادل هزینه نهائی
peak
بلندترین خروجی
peak
زمانی که چیزی بیشترین حد استفاده را دارد
peak
زمانی در روز که بیشترین توان استفاده میشود
peak
بلندترین نقط ه
peak
بیشترین مقدار متغیر یا سیگنال
peak
رسیدن به بلندترین نقط ه
peak
بصورت نوک تیزدرامدن
peak up
در اوج امادگی
off-peak
افتقیمتدراثرکاهشتقاضادربرابرعرضه
peak value
جریان بیشینه
peak
نوک
peak
نقطه ماکزیمم
peak
حداکثر کاکل
peak
اوج
peak
حداکثر
peak
نحیف شدن
peak
به نقطه اوج رسیدن
peak
به قله رسیدن
peak
تیزشدن
peak
دزدیدن
peak
فرق سر
peak
منتها درجه
peak
کلاه نوک تیز
peak
راس
peak
قله
peak
نقطه اوج
peak
قله اوج
peak
تیزه
peak
قله مسیرگلوله
peak
پیک
peak arch
قوس تیزه دار
green peak
دارکوب سبز
distorted peak
پیک واپیچیده
base peak
پیک مبنا
absorption peak
قله جذب
peak current
جریان پیک
peak current
جریان حداکثر
peak demand
حداکثر تقاضا
peak demand
بیشترین تقاضا
peak factor
ضریب اوج
peak output
حداکثر تولید
peak voltage
ولتاژ حداکثر
peak voltage
ولتاژ پیک
peak voltmeter
ولتمتری که مقدار برداری رامی سنجد ولتمتر پیک
peak width
پهنای پیک
peak sales
نقطه اوج فروش
voltage peak
پیک ولتاژ
traffic peak
حداکثر عبور و مرور
traffic peak
تیزه شد امد
peak voltage
ولتاژ اوج
peak tank
مخزن زیر سینه ناو
peak tank
مخزن نوک
peak power
بار خارجی بیشینه
peak speed
بیشترین تندی
peak speed
حداکثر سرعت
peak strenght
حداکثر استعداد مجاز
peak strenght
حداکثرقوا
double amplitude peak value
مقدار پیک تا پیک
double amplitude peak value
مقدارحداکثر تا حداقل یک موج سینوسی
daily flood peak
بیشینه روزانه سیل
earth-wire peak
سرتیربرق
daily flood peak
حداکثر سیل روزانه
The mountain peak is not in sight.
قله کوه پیدا نیست
peak level meter
حداکثردرجهمتر
peak cathode current
اوج
peak cathode current
جریان کاتدی
peak cathode fault current
جریان نابهنجار کاتدی
peak inverse anode voltage
اوج ولتاژ اندی معکوس
peak forward anode voltage
اوج فشار اندی مستقیم
bargraph type peak meter
متربهشکلنوکبارگراف
able to take a load
<adj.>
بار پذیر
load and go
بارکنش و اجرا
get a load of
<idiom>
دیدن چیزی
useful load
فرفیت مفید
useful load
بار مفید
load and go
بار کنش و اجراء
to load off
خالی کردن
off load
انتقال کارها از یک سیستم کامپیوتری به سیستم دیگری که براحتی بار میشود قراردادن داده ها در یکدستگاه جانبی
over load
اضافه بار
to load off
بار اندازی کردن
load
پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
load
فرفیت
load
فرفیت بارگیری
load
بار کردن داده ترتیبی در محلهای نامتمادی حافظه
load
برای انتقال برنامه به حافظه با گنجایش بالا
load
برنامه کاپیوتری که در حا فظه اصلی باز میشود و سپس به صورت خودکار اجرا میشود
load
تعداد کارهایی که ماشین باید کامل کند
load
استفاده از بیش از یک کامپیوتر در شبکه حتی خارج از بار هر پردازنده
load
قرار دادن دیسک یا نوار در کامپیوتر تا اجرا شود
load
کاری که باید انجام شود
load
فرمانی انتقال اطلاعات ازحافظه جانبی به حافظه اصلی
load
بارمهمات هواپیما
load
انتقال فایل یا برنامه از دیسک یا نوار به حافظه اصلی
load
بار داشتن
load
بار خارجی
load
تفنگ یا سلاحی را پرکردن
load
بار فشار
load
شارژ کردن
load
بار کردن
load
خرج گذاری کردن
load
بارگیری مهمات
load
خشاب
load
بار زدن
load
بارگیری کردن
load
محموله
load
فشنگ
load
ذخیره گذاری کردن
load
فشنگ گذاری
load
نیرو
load
بارزدن
load
سنگین کردن
load
فیلم
load
عمل پرکردن تفنگ باگلوله
load
گرانبارکردن
load
بار کردن پر کردن
load
عملکردماشین یا دستگاه
load
بار گیری شدن
load
گذاشتن
load
بارالکتریکی
load
بار
load
کوله بار
load
فشار مسئولیت
lodestaror load
ستاره قطبی
load variation
تغییر بار
lodestaror load
ستاره راهنما راهنما
load variation
نوسان بار
load spread
انتشار نیرو
load time
زمان بارکردن
load test
ازمایش بار
load test
ازمایش با بار خارجی
load regulator
رگولاتور بار تنظیم کننده بار
load resistance
مقاومت بار
load spreader
بار پخش کن هواپیما
load reversal
دوره بارگذاری متناوب
nominal load
بار خارجی اسمی
load sharing
شراکت در بارگذاری
load switch
کلید بار
load tension
ولتاژ بار
load voltage
ولتاژ بار
sling load
بار خارجی هلی کوپتر
admissible load
بار پذیرا
nominal load
بار اسمی
maximum load
بار گذاری حداکثر
mission load
اماد عملیاتی
no load voltage
ولتاژ بی باری
mission load
بار مبنای عملیاتی
travelling load
بار متحرک
no load torque
گشتاور پیچشی بی باری
no load switching
سوئیچینگ بی باری
no load speed
سرعت بی باری
no load loss
تلف یا تلفات بی باری
no load condition
حالت بی باری
non inductive load
بار خارجی ناخودالقا
non reactive load
بار خارجی ناخودالقا
load distribution
تقسیم بار
allowable load
بار مجاز
maximum load
بار حداکثر
actual load
بار واقعی
admissible load
بار قابل قبول
pay load
بارمفید
pay load
فرفیت مفید وسیله نقلیه
pay load
اجناس مقرون بصرفه برای حمل ونقل
pay load
فرفیت ترابری
on load speed
سرعت بار
off centre load
بار خارج از مرکز
no load current
جریان بی باری
load-bearing
دیوار باربر
unit load
واحد بار
unbalanced load
بار خارجی نامتوازن
ultimate load
بار نهایی
ultimate load
بار گسیختگی
type load
نوع مهمات هواپیما
type load
نوع بار مهمات
total load
بار کل
torsional load
بار پیچشی
to strain under a load
درزحمت بودن بواسطه حمل یک بار
to relieve one of a load
باراز دوش کسی برداشتن
load test
ازمون بار گذاری
testing load
بار ازمایش
tension load
بار کششی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com