Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
piston head
سرپیستون
piston head
کف پیستون
Other Matches
piston
میله متحرک
piston
پیستون
piston
سنبه
piston ring
رینگ پیستون
piston rod
دسته پیستون
piston rod
شاتون
thumb piston
پیستونشستی
toe piston
پیستونپنجه
piston pump
پمپ پیستونی
piston pin
اشپیل پایین پیستون
piston pin
انگشتی
piston packing
لائی پیستون
piston pressure
فشار پیستون
piston guide
راهنمای پیستون
piston cover
پوشش پیستون
piston displacement
تغییر مکان پیستون
piston crown
تاج پیستون
piston speed
سرعت پیستون
piston stroke
ضربه پیستون
actuator piston
قسمت متحرک یک عمل کننده یامحرک هیدرولیکی یانیوماتیکی
piston effect
اثر سنبهای
piston travel
طول ضربه ی پیستون
pump piston
پیستون پمپ
plunger piston
پیستون شناور
piston engine
موتور پیستونی
piston lever
سطحپیستول
piston release
آزادسازیپیستول
piston skirt
دامنهپیستون
piston area
سطح پیستون
piston cover
کف پیستون
piston clearnce
فاصله پیستون
opposed piston engine
موتور پیستون روبرو متقابل
opposed piston engine
موتور سیلندر روبرو
opposed piston engine
موتورپیستون مقابل
double piston engine
موتور پیستون مضاعف
piston blowing engine
موتور دمنده پیستونی
cam ground piston
پیستونی که قطر ان در امتدادموازی با انگشتی کمتر ازقطر ان در امتداد عمود برانگشتی باشد
brake piston cup
رینگ پیستون ترمز
rotary piston machanism
مکانیزم پیستون دوار
rotary piston compressor
کمپرسور پیستون دار
head to head polymer
بسپار سر به سر
head off
دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
head down
دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
R/W head
وسیله
R/W head
HEAD WRITE/READ
head for
به سمت معینی در حرکت بودن
over head
هزینه سربار
head well
چاه پیشکار
one way head
سریکجهته
head well
مادر چاه
with head on
سربه پیش سر به جلو
to head off
عازم شدن
[گردش]
Off with his head !
سرش را ببرید !
keep one's head
خونسردبودن
keep one's head
دست پاچه نشدن
to go off one's head
دیوانه شدن
off with his head
سرش را از تن جدا کنید
to get anything into ones head
چیزیراحالی شدن یافهمیدن متقاعدشدن
well head
سر چشمه
over one's head
<idiom>
به مقام بالاتری رفتن
over one's head
<idiom>
خیلی سخت برای درک
go to head of
مست کردن
go head
ادامه بدهید بفرماید
go head
پیش بروید
head up
بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
from head to f.
ازسرتاپا
go to one's head
<idiom>
مغرور شدن
get it through one's head
<idiom>
فهمیدن ،باورداشتن
to keep one's head
ارام یاخون سردبودن
head to head
رقابت شانه به شانه
head off
<idiom>
به عقب برگشتن
head off
<idiom>
مانع شدن از ،جلوگیری کردن
on/upon one's head
<idiom>
برای خودش
head way
پیشروی
head way
بلندی طاق سرعت
keep one's head
<idiom>
head up
<idiom>
رهبر
head way
پیشرفت
head way
بجلو
head out
<idiom>
ترک کردن
head-on
<idiom>
برعلیه کسی بودن
head-on
<idiom>
فرجام مواجه شدن با
per head
متوسطمیانگین
head
بخش بالایی وسیله
head
نوک پیکان
head
دستشویی قایق بالای بادبان
head
طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
head
انتهای میز بیلیارد
head
هد
head
ضربه با سر
head
توپی کامل و سایر متعلقات
head
مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
head
راس
head
دماغه
head
ارتفاع فشاری
head
افت
head
ارتفاع ریزش سر رولور سر
head
دهنه ابزار
head
رهبری کردن مقاومت کردن
head
موضوع در راس چیزی واقع شدن
head
عنوان مبحث
head
عازم شدن سرپل گرفتن
head
سرپل توالت ناو
head
رهبر یا دسته پیشرو یک ستون
head
سرستون
head
فرق سرصفحه
head
خط سر
head
انتها دماغه
head
سالار عنوان
head
دهانه
head
فهم
head
منتها درجه موی سر
head
موضوع
head
سردرخت
head
اصلی
head
عمده
head
پیش رو
head
عناصر اولیه ستون
head
سرفشنگ
head
دربالا واقع شدن
head
ریاست داشتن بر رهبری کردن
head
دارای سرکردن
head
: سرگذاشتن به
head
مهم
head
رئیس
head-first
از سر سراسیمه
head on
روبرو
head on
نوک به نوک
head-on
شاخ بشاخ
head-on
از سر
head
نوک
head-on
از طرف سر
head first
از سر سراسیمه
head
کله
head-on
روبرو
head-on
نوک به نوک
head first
سربجلو
head
راس عدد
head-first
باکله
head-first
سربجلو
head on
از طرف سر
head on
از سر
head on
شاخ بشاخ
head
شبکه یا بدنه
head
وسیله ارتباطی بین آنتن و شبکه کابل تلویزیونی
head
دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
head
دادهای که نشان داده آدرس شروع لیست دادههای ذخیره شده در حافظه است
head
بعد بالایی کتاب یا بدنه
head
اولین عنصر داده در لیست بودن
head
سر
head
ابتداء
head first
باکله
round head
برگردان
round head
سر گرد
to gather head
نیروگرفتن
to gather head
قوت گرفتن سرپیداکردن
rivet head
کله پرچ
recording head
نوک ضبط
record head
نوک ضبط
read head
نوک خواندن
to hide one's head
ازشرمساری پنهان شدن پناه بردن
pope head
جاروب گردیا دسته دراز
read head
نوک خواننده
running head
خط عنوان هرصفحه در متن
to bob one's head
کوتاه کردن موی سر کسی
shock head
دارای موی فراوان
spear head
گروه جلودار
spear head
گروه نوک درحمله یا سر جلودار
spindle head
سر هرزگرد
static head
فشار ایستایی
she has a well poised head
وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
swelled head
خودخواه
splash head
پاشش گیر
swelled head
دارای عقاید بزرگ خود فروش
t head bolt
پیچ چکشی شکل " T "
tension head
بار کشش
sculptured head
سردیس
the crown of the head
فرق سر
ti lift one's head
نیرو گرفتن
sculptured head
پیکره سر ادمی
scald head
کچلی
shock head
انبوه گیسو
raw head
نوک خواننده
lunk head
ادم کله خر
long head
زیرکی
magnetic head
نوک مغناطیسی
output per head
تولید سرانه
output per head
بازده سرانه
per head tax
مالیات سرانه
long head
دوراندیشی
letter head
کاغذیکه نشان چاپی دارد
letter head
سر کاغذ
net head
ارتفاع موثر
navigation head
بارانداز کنار اسکله دریایی محل مبادله بار کشتیها دراسکله
lost head
افت بار
magnetic head
هد مغناطیسی
manufactured head
سر ساخته شده
mast head
نوک دکل کشتی
lose one's head
دیوانه شدن
movable head
با نوک متحرک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com