English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 195 (10 milliseconds)
English Persian
planning staff ستاد طرح ریزی کننده
Other Matches
planning سازماندهی نحوه انجام کاری
planning <adj.> برنامه ریزی
planning طرح ریزی
planning نقشه کشی
planning طراحی
planning زمینه سازی
planning طرحریزی طرح نقشه
overall planning برنامه ریزی کلی
spatial planning امایش سرزمین
social planning برنامه ریزی اجتماعی
centralized planning برنامه ریزی متمرکز
decentralized planning برنامه ریزی غیر متمرکز
central planning برنامه ریزی مرکزی
centeralized planning برنامه ریزی متمرکز
career planning طرح ریزی تهیه تخصصهای نظامی
career planning طرح ریزی مشاغل
comprehensive planning برنامه ریزی جامع
planning guidance راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
generalized planning برنامه ریزی تعمیم یافته
development planning برنامه ریزی توسعه
corporate planning برنامه ریزی شرکت
directive planning برنامه ریزی هدایت شده
economic planning برنامه ریزی اقتصادی
educational planning برنامه ریزی اموزشی
financial planning برنامه ریزی مالی
fire planning طرح ریزی کردن اتش
consolidated planning برنامه ریزی تلفیقی
imperative planning برنامه ریزی اجباری
sectoral planning برنامه ریزی بخشی
project planning نقشه کشی ساختمان
optimal planning برنامه ریزی مطلوب
planning principles اصول برنامه ریزی
planning organization سازمان برنامه
planning model الگوی برنامه ریزی
planning horizon افق برنامه ریزی
planning comission هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
planning cycle دوره برنامه ریزی
planning directive دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
optimal planning برنامه ریزی بهینه
national planning برنامه ریزی ملی
planning horizon مدت برنامه ریزی
rural planning برنامه ریزی روستائی
regional planning برنامه ریزی منطقهای
product planning برنامه ریزی محصولات
production planning برنامه ریزی تولید
manpower planning برنامه ریزی نیروی انسانی
population planning برنامه ریزی جمعیت
planning system نظام برنامه ریزی
planning factor معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
town planning شهرسازی
system planning طرح ریزی سیستم
family planning برنامه ریزی خانواده
planning permission اجازه عمران و ابادی اراضی
state planning برنامه ریزی دولتی
fire planning طرح ریزی اتش
family planning تنظیم خانواده
adhoc planning برنامه ریزی روزمره
agricultural planning برنامه ریزی کشاورزی
short run planning برنامه ریزی کوتاه مدت
inter sectoral planning برنامه ریزی بین بخشی
financial planning system سیستم برنامه ریزی مالی
military planning process مراحل طرح ریزی نظامی
planning programming budgetting system
planning programming budgetting نظام برنامه ریزی بودجه برنامهای
multi level planning برنامه ریزی چند سطحی
medium term planning برنامه ریزی میان مدت
materials requirements planning برنامه ریزی مواد مورد نیاز
material requirements planning برنامه ریزی نیازمندیهای کالا
long run planning برنامه ریزی بلند مدت
production planning and control برنامه ریزی و کنترل تولید
production resource planning برنامه ریزی منابع تولید
family planning programs برنامههای تنظیم خانواده
basic planning guide راهنمای اولیه طرح ریزی
central planning team تیم طرح ریزی مرکزی
staff چوب بلند
staff 1- ستاد 2- کارکنان
staff کارکنان
staff مربوط به ستاد سمبه پاک کننده توپ
staff پرسنل ستاد ستادی
staff مخلوط سیمان و گچ
staff کارمندان
staff با کارمند مجهز کردن با کارمند مجهز شدن
staff پرسنل
staff اعضاء هیئت
staff افسران صاحب منصبان
staff کارمندان کارکنان
staff چوب پرچم ستاد ارتش
staff قسمت ستاد
staff تیر
staff sergeant گروهبان دوم
ground staff افرادنگهداریکنندهیکزمینورزشی
leveling staff میر
staff gauge اشل دستی
supervisory staff مباشرین
staff study بررسی ستادی
staff of life مایه حیات
staff levelling میر ترازیابی
staff estimate براورد ستادی
staff section بخش ستادی
hotel staff کارکنان هتل
redeploy [staff] تغییر دادن
redeploy [staff] عوض کردن
redeploy [staff] برگرداندن
redeploy [staff] تبدیل کردن
staff nurse سرپرستار
supervisory staff کارمندان مباشر
staff gauge اشل اندازه گیری ارتفاع اب رودخانه
staff supervision نظارت ستادی
Chief of Staff رئیس ستاد
staff duty کار ستادی
rammer staff چوب سمبه
staff officer افسر ستاد
surveyor's staff ژالون نقشه برداری
treble staff موسیقی
special staff ستاد تخصصی
technical staff کارمندان یا اعضای فنی
the staff of old age عصای پیری
staff manager رئیس کارگزینی
rammer staff دسته سمبه
quarter staff نیزه چوبی
staff of life نان یا چیزی شبیه ان
staff duty ماموریت ستادی
staff duty وفیفه ستادی
staff coordination هماهنگی ستادی
staff section قطعات سمبه
staff section قسمت ستادی دسته سمبه
staff college دانشگاه جنگ
special staff ستاداختصاصی
tip staff عصای سر فلزی
conducting staff ستاد هادی
directing staff ستاد هادی
directing staff ستاد هدایت کننده
editorial staff هیئت مدیره یانویسنده
ensign staff میله پرچم پاشنه
gangway staff نگهبان پله
general staff ستاد ارتش
general staff ستاد کل
general staff ستاد عمومی
general staff ستادفرماندهی
conducting staff ستاد هدایت کننده
combined staff ستاد مختلط ستاد متشکل از پرسنل نظامی چند کشور در عملیات
Chiefs of Staff رئیس ستاد
analysis staff ستاد تجزیه و تحلیل کننده گروه تجزیه و تحلیل کننده
army staff ستاد نیروی زمینی
army staff ستادارتش
army staff ستاد نظامی
brigade staff ستاد تیپ
combined staff ستاد مرکب
half staff نیم افراشته
personal staff ستاد خصوصی فرمانده
levelling staff میر
levelling staff شاخص تراز
jacob's staff چوبی که نوک اهنی داردودرزمین پیمایی بکارمیرود
pack staff بغچه نگه دار
member of staff کارمند
operating staff کارمندان عملیاتی
operating staff متصدیان
pack staff بارنگهدار
paraprofessional staff کارکنان غیر تخصصی
leveling staff ژالون نقشه برداری
integrated staff ستاد توام
jacob's staff مسافت سنج
personal staff ستاد شخصی
hand staff چوبدستی
jack staff میله پرچم سینه
joint staff ستاد مشترک
hand staff دسته خرمن کوب
integrated staff ستاد یکپارچه ستاد التقاطی
vice chief of staff جانشین رئیس ستاد
vice chief of staff دستیاررئیس ستاد
water staff gauge اشل اندازه گیری عمق اب
army general staff ستادنیروی زمینی
army general staff ستاد عمومی ارتش
deaputy chief of staff رئیس رکن از رده سپاه به بالا
supreme commander's staff ستاد عالی ارتش
general staff college دانشکده فرماندهی و ستاد دانشگاه جنگ
joint chief of staff رئیس ستاد مشترک
marked levelling staff میر ترازگیری
assistant chief of staff معاون رئیس ستاد
joint chief of staff رئیس ستاد ارتش
marked levelling staff میر مدرج
supreme commander's staff ستاد کل ارتش
assistant chief of staff, g رکن یکم اداره یکم
assistant chief of staff معاونت
assistant chief of staff, g معاونت پرسنلی
command and general staff college دانشکده فرماندهی وستاد دانشگاه جنگ
command and general staff college دافوس
assistant chief of staff,g (intelligenc رکن دوم اداره دوم
assistant chief of staff,g (intelligenc معاونت اطلاعات
assistant chief of staff, g (operations رکن سوم اداره سوم
assistant chief of staff, g (operations معاونت عملیات
assistant chief of staff,g(civil affair معاونت امور غیرنظامیان رکن پنجم اداره پنجم
The singer and his staff commandeered the entire backstage area. خواننده و کارکنانش تمام پشت صحنه را برای خود اشغال کرده بودند.
The editorial staff drew unflattering comparisons between the mayor and a dictator. هیات تحریریه مقایسه برخورنده ای بین این شهردار و دیکتاتوری کرد.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com