Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (10 milliseconds)
English
Persian
points of view
نقطه نظر
points of view
دیدگاه
points of view
نظریه
points of view
دید
points of view
لحاظ
Other Matches
at all points
در همه نقاط
at all points
درهمه جا
points
قطبهای پلاتین
points
پلاتین دلکو
crossing points
نقطه تلاقی
interactional points
نقاط تلاقی
contact points
نوکهای کنتاکت
design points
ترکیب ویژهای از متغیرها که پروسه طراحی براساس ان صورت میگیرد
fourteen points
اصول چهارده گانه
fourteen points
طرح برنامهای برای صلح که "وودرو ویلسن " رئیس جمهور امریکا در 8 ژانویه 8191 ضمن خطابهای به کنگره امریکا اعلام کرد و درواقع پیامی به کلیه ملل ودول جهان تلقی شد
ignition points
پلاتین دلکو
ignition points
پلاتین
cardinal points
جهات اصلی
cardinal points
چهار جهت اصلی
awarding of points
امتیاز دادن
direction of points
جهتیاب
crossing points
نقطه تقاطع نقطه تلاقی
crossing points
محل برخورد دو خط
interactional points
نقاط تماس
win on points
پیروزی با امتیاز
points of order
اخطار نظامنامهای
sticking points
نقطهی عدم تحرک
sticking points
مرز ناجنبایی
sticking points
حدی که پس از آن شخص یا چیز از جا حرکت نمیکند
sticking points
نکتهی مورد بحث یا منازعه
sticking points
نکتهیاصلی
points lever
اهرم پلاتینی
points motor
موتورپلاتینی
points of sailing
نقاطقایقسواری
points signal
نقاطعلامتدار
To score points.
امتیاز آوردن ( ورزش )
To win on points.
با امتیاز برنده شدن ( در مسابقات )
the four cardinal points
جهات اربعه
stadia points
تارهای فاصله سنج دردوربینهای چشمی و نقشه برداری
intercardinal points
جهات فرعی
intermediate points
جهات میانی
key points
نقاط حساس
key points
نقاط مهم
vital points
نقاط حساس بدن
lagrangian points
نقاط لاگرانژی
loss on points
باخت با امتیاز
needle points
نوکهای سوزنی
p is nine points of the law
تصرف شرط عمده مالکیت است
pressure points
نقطههای گیرنده فشار
quadrantal points
نقاط یا قطبهای دستگاه جهت یابی هواپیما
quadrantal points
جهات فرعی
distance between two points
فاصله دو نقطه
[ریاضی]
[فیزیک]
turning points
نقطه برگشت
match points
اخرین امتیاز برای بردن مسابقه
match points
اخرین امتیاز
boiling points
نقطه غلیان
boiling points
درجه جوش
rallying points
محل تجمع مجدد
boiling points
عصبانیت
check-points
علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
boiling points
نقطه جوش
freezing points
درجه یخ بندان
turning points
مرحله قاطع نقطه تحول
turning points
نقطه چرخش
turning points
نقطهای دریک دور تجاری که در ان جهت فعالیتهای اقتصادی عوض میشود
exclamation points
این علامت !
exclamation points
علامت تعجب
rallying points
محل تجمع برای تجدید قوا محل جمع اوری یکانها یا خودروها
turning points
نقطه لولای چرخش
freezing points
نقطه انجماد
check-points
محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
decimal points
ممیز اعشار
decimal points
نقطه اعشار
decimal points
ممیز اعشاری
decimal points
ممیز
talking points
نکته یا دلیل مهم بحث وگفتگو
all points addressable mode
حالت گرافیکی که در آن هر پیکسل جداگانه قابل آدرس دهی است و رنگ و خصوصیات آن تعریف شده اند
bay with black points
قره کهر
cardinal points effect
اثر چهار جهت اصلی
bay with black points
کهر دست وپا مشکی
cardinal points effect
اثرعمود قرار گرفتن خط امواج رادار به صفحه تصویر زمین
all points addressable graphics
نگاره سازی نشان دهی به همه نقاط
remote-controlled points
نقطهکنترلازراهدور
manually-operated points
مدیریتدستینقاط
with a view to
به منظور
view
نقطه نظر
to have in view
در نظر داشتن
view
چشم انداز
view
دیدگاه
with the view of
از لحاظ
view
نظریه
on view
در معرض نمایش
outside view
نمای خارجی
outside view
منظره خارجی
view
نیمرخ
with a view to
از لحاظ
with a view to
از نظر برای
view from above
منظرهبالایی
view
منظره
view
نما
view
دید
view
نما
in view of
<idiom>
به خاطر اینکه
view
نظر
view
منظره
view
نظریه عقیده
view
نگاه
view
دید
view
چشم انداز قضاوت
view
دیدن
view
از نظرگذراندن
with the view of
از نظر برای
with the view of
به منظور
view
نظر
in view of
نظر به
to the view
اشکارا
he took a different view
نظردیگری پیداکرد
he took a different view
نظریه دیگری اتخاذ کرد
view
نمایش
view
جستجوی چیزی , به ویژه آنچه روی صفحه نمایش داده شده است
view
بازدیدکردن
view
منظور
exploded view
منظره شکافته شده مدل بریده
exploded view
منظره بریده
detail view
نمای فرعی در یک نقشه که جزئیاتی از ان را در برمیگیرد
posterior view
نمایپشتیبدن
birds view
چشم اندازهوایی
rear view
منظرهپشتتراکتور
close up view
نمای کلوزاپ
view camera
دوربیننما
close up view
نمای درشت نمای نزدیک عکس درشت
field of view
میدان دید
exploded view
شرحی از یک ساختمان جامد
front view
جبهه
front view
نمای جلو
front view
نمای جلویی
field of view
حدود دید یک دوربین شبیه سازی شده
anterior view
شکلمقدماتی
field of view
منظره
exterior view
منظرهبیرونی
general view
نگاهکلی
auxiliary view
نمای کمکی
angle of view
زاویه رویت دوربین عکاسی میدان دید دوربین
retrospective view
[on]
پس نگری
[به]
retrospective view
[on]
نگاه به گذشته
point of view
دید
point of view
نقطه نظر
point of view
دیدگاه
point of view
نظریه
point of view
لحاظ
view type
نوع نما
city view
نمای شهر
She was fascinated by the view.
غرق تماشای منظره بود
As I see . In my view ( option) .
به نظرمن ( درنظرمن )
In view of the fact that … whereas …
نظر به اینکه
take a dim view of
<idiom>
مخالف بودن
dorsal view
منظرهپشتی
Do you have a room with a better view?
آیا اتاقی با چشم انداز بهتر دارید؟
to have a different view of
[ opinion about]
something
در باره موضوی عقیده دیگری داشتن
what's your view
[of it]
[or opinion
[on it]
]
?
و نظر شما
[در آن مورد]
چیست ؟
maxwellian view
نظریه ماکسولی
side view
نمای جنبی
in view of the fact that
نظر به اینکه
these two view are polesapart
این نظریه یک دنیاباهم فرق دارند
they view it favourably
بانظرمساعد به ان مینگرند
three view drawing
رسم فنی با سه نما
to burst upon the view
ناگهان به چشم عموم پدیدارشدن
in the public view
در ملاء عام
to interrupt a view
جلو منظرهای را گرفتن
to pass one's view
از نظرگذشتن
side view
نمای جانبی
maxwellian view
نگرش ماکسولی دید ماکسولی
keping with one's view
مطابق نظرکسی بودن
isometric view
رسمی که سه بعد شی را به نسبت متعادل نشان میدهد
partial view
نمای جزیی
plan view
دید از بالا
plan view
نمای بالا
plan view
نقشه کف
sectional view
نمای برشی
side view
نیمرخ
side view
از پهلو
top view
نمای فوقانی
view favourably
با نظر مساعد نگریستن
view finder
ویزر
front view
پیشانی
panoramic view
منظره پهنه نما
world view
جهان بینی
side view
نمای پهلویی
full view
نمای تمام رخ
full view
نمای روبرو
view halloo
فریاد شکارچی پس ازمشاهده بیرون جستن روباه از پناهگاه
half view
نیم نما
How do you predict(view)the situation?
اوضاع را چگونه می بینی ؟
bird's eye view
دید کلی
rear-view mirror
آیینهی جلو
bird's eye view
نظر اجمالی
rear-view mirror
آیینهی عقبنما
rear-view mirror
آیینهی پسنما
rear-view mirrors
آیینهی پسنما
with this end in mind
[view]
<idiom>
با این هدف در ذهن
[نظر]
[اصطلاح]
rear-view mirrors
آیینهی جلو
trail-view mirror
آینهبغلتریلی
bird's eye view
منظرهی هوایی
To view something approvingly ( favourably ) .
چیزی را با نظر موافق ( مساعد ) نگریستن
strict profile view
نمای نیمرخ کامل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com