Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
power politics
سیاست زور
power politics
سیاست جبر زور طلبی
Other Matches
politics
علم سیاست
politics
علم سیاسی امور سیاسی
politics
اصول سیاسی
politics
سیاست
politics
سیاست مدون
politics
علم سیاست امور سیاسی
He is through ( done ) with politics .
سیاست را بوسیده وکنار گذاشته
I have nothing to do with politics.
کاری به سیاست ندارم
he is an influence in politics
فلانی نفوذ سیاسی دارد
to launch in to politics
داخل سیاست شدن
To enter politics .
وارد سیاست شدن
International politics.
سیاست بین الملل
Politics someone hell.
سیاست پدر ومادرندارد ( نمی شناسد )
launch into politics
داخل سیاست شدن
to talk politics
گفتگوی سیاسی کردن
party politics
حزب بازی
to retire from politics
از سیاست بازنشسته شدن
talk politics
گفتگوی سیاسی
party politics
سیاست بازیهای حزبی
domiciled
[law]
[politics]
<adj.>
محل زندگی
He takes ( heels) much interest in politics.
به سیاست خیلی علاقه دارد
To enter the arena of bloody politics.
وارد صحنه سیاست شدن
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy.
ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
hunger for power
[craving for power]
میل شدید به قدرت
in power
صاحب مقام
power up
برق
i did all in my power
انچه در توانم بود کردم
power
توان
[ریاضی]
power
قوه
[ریاضی]
power down
خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
power down
قطع نیرو
power down
قطع برق خاموش کردن
power 0
تلاش برای سرعت بیشتر ضمن مسابقه با 02 پاروزن پی درپی
p in power to do something
عدم نیروبرای کردن کاری
outside power
جریان خارجی
in power
دارای اختیارات
power i
طرح شماره یک بازی با سه مدافع
useful power
قدرت مفید
useful power
توان مفید
will to power
قدرت خواهی
power up
روشن کردن
will-power
تصمیم
will-power
عزم راسخ
will-power
قدرت اراده
power saw
دستگاه اره
power saw
اره ماشینی
e. power
نیروی اجرایی
will power
<idiom>
قدرت
will-power
اراده
power on
روشن کردن
power
[over somebody/something]
قدرت
[ بر کسی یا چیزی]
e. power
قوه مجریه
to the power of
[three]
به توان
[سه]
[ریاضی]
power
زور
power
قوه
power
راندن
power
اقتدار و اختیار
power
دولت
power
درشت نمایی قدرت دوربین
power
حداکثر تلاش در کمترین زمان
power
انرژی
power
توانایی
power
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
power
توقف منبع تغذیه الکتریکی
power
منبع تغذیه که میتواند حتی پس از خرابی برق نیرو داشته باشد
power
مجموعه بررسیهای سخت افزاری که کامپیوتر پس از روشن شدن انجام میدهد
power
قدرت نیرو
power
شدت
power
قوه یا توان
power
زور بکاربردن
power
نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
power
قدرت دیدذره بین
power
اقتدار سلطه نیروی برق
power
برق
power
توان نیرو
power
برتری
power
قدرت
power
توان برقی
power
نیرو
power
برقی
power
دستگاه برقی
power
توان
power
حذف توان کامپیوتر
power
خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
power
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
power
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
power
خاموش کردن یک وسیله
power
قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
power
نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
power
واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
power
خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
power
تنظیم خودکار CPU در یک وضعیت ابتدایی شناخته شده به سرعت پس از اعمال برق .
power
بیان اینکه ولتاژ یک قطعه الکتریکی تامین شده است
power
اصط لاح ریاضی برای بیان تعداد دفعاتی که یک عدد باید در خودش ضرب شود.
power
اعمال انرژی الکتریکی یا مکانیکی به یک وسیله
power
توان از دست رفته
power dive
با استفاده از نیروی موتور طیاره
power dive
شیرجه
power dive
شیرجه رفتن هواپیما
power system
سیستم قدرت سیستم انرژی
power consumption
مصرف قدرت
power system
شبکه نیرو
power consumer
مصرف انرژی مصرف توان
power factor
ضریب توان
power supplay
منبع قدرت
power supply
منبع تغذیه
power supply
منبع انرژی
power surge
برق ناگهانی
power supply
تامین کننده برق
power endurance
توان استقامت
power supply
مبدل برق
power structure
ساخت قدرت
power law
قانون توانی
power distribution
پخش قدرت
pulling power
نیروی کشش
tractive power
نیروی کشش
r f power supply
منبع توان بسامد رادیویی
radiant power
شاره تابان
rated power
هریک از چند حدود تعیین شده توان توربین گاز
reactive power
توان هرز
reactive power
توان غیر فعال
reactive power
توان واکنشی
reactive power
توان راکتیو
real power
توان حقیقی
predictive power
قدرت پیش بینی
power volleyball
والیبال قدرتی
power consumption
مصرف برق
power transformer
مبدل تغذیه
power transmission
انتقال انرژی
power transformer
ترانسفورماتور شبکه ترانسفورماتور قدرت
power transmission
انتقال قدرت
power traverse
مکانیسم حرکت سمت برقی دستگاه برقی حرکت سمت
power turret
برجک برقی
power unit
پیش راننده
power dissipation
اتلاف قدرت
power user
کاربر پیشرفته
power test
ازمون قدرت
power level
تراز توان
power installation
تاسیسات جریان قوی
power house
کارخانه برق
power of the keys
اختیارات کلیسای پاپ
power head
نوک نیزه تیراندازی به ماهی
power head
سر موتور
power outege
قطع قدرت
power hacksaw
کمان اره
power hacksaw
اره کمانهای
power function
تابع قدرت
power jack
جک
power of reservation
حق نگهداری وذخیره کردن
power loss
اتلاف توان
power loss
تلف قدرت
power loss
گمگشتگی قدرت
power mains
شبکه جریان قوی
power mains
شبکه نیرو
power meter
دستگاه اندازه گیری توان توان سنج وات متر
power mower
چمن زن یا علف چین موتوری
power of production
نیروی تولید
power of reservation
حق اعتراض
power form
تیراندازی ایستاده با تیر وکمان
power outege
قطع برق
power function
تابع توانی
power shovel
ماشین خاک کش
power shovel
بیل مکانیکی
power slide
لغزش به کنار در پیچ مسیر
power output
توان خروجی
power factor
ضریب قدرت
power source
منبع قدرت
power spectrum
طیف توانی
power steering
فرمان خودکار
power forward
فوروارد قوی
power forward
مامورجلوگیری از نزدیک شدن حریف به سبد
power function
این تابع در حقیقت چگونگی کارائی ازمون فرضهای اماری رابررسی مینماید
power pack
دستگاه تنظیم برق
power pack
جعبه تغذیه
power play
نقشه تهاجمی
power play
حمله دسته جمعی
power play
وضع یک تیم نسبت به حریف بعلت عده بیشتر
power function
تابع توان
power fuel
سوخت
power rammer
زمین کوب مکانیکی
power stroke
مرحله قدرت
power worker
فردیکهدرایستگاهبرقکارمیکند
power failure
قطع برق
power cut
قطع برق
power blackout
رفتن برق
power failure
رفتن برق
power cut
رفتن برق
solar power
نیروی خورشیدی
power outlet
پریز
[الکترونیک یا مهندسی برق]
power outlets
پریز ها
power blackout
قطع برق
power-sharing
روشحکومتیکهمردم درامورکشورشاندخالتچندانیندارند
Power of distiction.
قوه تشخیص
To have power and influence.
تیغ برایی داشتن
power pack
باتری
[مهندسی برق یا الکترونیک]
power stations
کارخانه برق
power blackout
خاموشی
power failure
خاموشی
power cut
خاموشی
power outlet
پریز دیواری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com