Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 114 (7 milliseconds)
English
Persian
prehistoric times
ازمنه ماقبل تاریخ
Other Matches
prehistoric
ماقبل تاریخی
prehistoric
پیش تاریخی
prehistoric
وابسته به قبل ازتاریخ
A prehistoric fossil.
یک سنگواره (فسیل ) ماقبل تاریخ
The prehistoric creatures .
موجودات ماقبل تاریخ
times
زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
f. times
ایام قدیم
Three times two is six.
سه ضرب در دو می شود شیش.
behind the times
بی خبراز
behind the times
کهنه
times
آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
at times
گاه گاه
at times
گاه گاهی
at all times
همیشه
at all times
درهمه اوقات
times
زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
times
خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
times
زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
times
TIفرمان E
times
اندازه گیری زمان یک عملیات
times
ضربدر
[ریاضی]
Now, of all times!
از همه وقتها حالا
[باید پیش بیاید]
!
many times
<adv.>
اغلب
How many times do I have to tell you that …
چند بار باید به شما بگویم که ...
many times
<adv.>
بارها
behind the times
<idiom>
از مد افتاده عقب افتاده فرهنگی
eight times
<adv.>
هشت بار
[هشت دفعه]
many times
<adv.>
چندین بار
One must keep up with the times.
باید با زمان آهنگ بود
many times
<adv.>
غالب اوقات
keep up with the times
موافق اوضاع و اداب روزرفتار کردن
many times
چندین بار
many times
<adv.>
بکرات
many times
<adv.>
به تکرار
three times two is six
سه دو تاشش تا
three times two is six
3دفعه 2 شش میشود
many times
<adv.>
به کرارا
many times
<adv.>
خیلی از اوقات
times
زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
times
ایام
times
گاه
times
زمان
times
تایم
times
فرصت
times
ساعتی
times
زمانی موقعی
times
زمانه
times
روزگار
times
مدروز
times
فرصت مجال
times
عهد
times
مدت
times
وقت معین کردن
times
متقارن ساختن
times
هنگام
times
مرورزمان را ثبت کردن
times
سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
times
تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
times
روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
times
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
times
زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
times
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
times
ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
times
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
times
وقت قرار دادن برای
times
دفعه وقت چیزی رامعین کردن
times
وقت
times
فرصت موقع
times
ثیر قرار میدهد
times
انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
times
1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
a lot of times
<adv.>
بارها
times without number
بطور مکرر
at odd times
وقت و بی وقت
a lot of times
<adv.>
خیلی از اوقات
a lot of times
<adv.>
اغلب
a lot of times
<adv.>
چندین بار
at odd times
<adv.>
در وقت و بی وقت
a lot of times
<adv.>
غالب اوقات
a lot of times
<adv.>
بکرات
a lot of times
<adv.>
به تکرار
a lot of times
<adv.>
به کرارا
times without number
پی در پی
one hundred times as many
سد چندان
nine times out ten
غالبا
nine times out ten
بیشتر اوقات
it is four times my size
من است چهارتای من است
it is four times my size
چهاربرابر
hard times
هنگام تنگدستی
hard times
روزگارسخت
from immemorial times
ازعهد دقیانوس
from immemorial times
اززمانی که کسی بیاد ندارد
from immemorial times
از زمان خیلی قدیم
dozens of times
چندین بار
dozens of times
بسیاربارها
one hundred times as many
صد برابر
times roman
تایمز رومن
meal times
زمان وعده های غذا
at least four times a week
کم کمش چهار بار در هفته
From the historic times.
اززمانیکه تاریخ نشان می دهد
in ancient times
در اوقات جهان باستانی
in ancient times
در روزگار باستانی
double times march
قدم دو
double times march
بدو رو
It changed hands a few times before I got it.
چند دست گشت تا به من رسید
At odd times . At irregular intervals .
وقت وبی وقت
In times past . In olden days .
درروزگاران قدیم
Difficult times lie ahead.
دوران سختی درپیش است
Financial Times Share Index
شاخصقیمتهایسهام
Financial Times Stock Exchange 100 Index
شاخصقیمتهایسهام
drastic times call for drastic measures
<idiom>
[زمانی که شما فوق العاده بی امید هستید و میخواهید یک تصمیم موثر بگیرید]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com