English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
press vice منگنه
Other Matches
vice- فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
vice- خبث
vice- بدی
vice- عیب نفص
vice- فساد
vice گناه
vice بجای
vice عیب
vice خبث
vice بدی
vice عیب نفص
vice فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
vice- عیب
vice- گناه
vice فساد
vice- بجای
seminary of vice پرورشگاه فسادوشرارت
sapphic vice شهوت رانی زنان نسبت به یکدیگر
vice squad جوخه پلیس
vice squad مامور کشف ودستگیری تبهکاران
forge vice گیره اتشکاری
and vice versa وبالعکس
vice squads مامور کشف ودستگیری تبهکاران
pipe vice لوله گیر
inherent vice عیب و نقص ذاتی
vice squads جوخه پلیس
vice-chancellor معاون
vice-chancellors نایب رئیس
vice-chancellor معاون رئیس دانشگاه
vice-chancellor قائم مقام
vice-chancellor نایب رئیس
vice chancellor معاون رئیس دانشگاه
vice chancellor قائم مقام
vice chancellor معاون
vice chancellor نایب رئیس
vice-chancellors قائم مقام
vice-chancellors معاون رئیس دانشگاه
vice-chancellors معاون
vice versa معکوس
inherent vice پوسیدگی در اثر زمان
vice regent نایب السلطنه
vice president نیابت ریاست
vice president نایب رئیس
vice president نایب رئیس جمهور
vice presidency مقام یا محل اقامت معاون رئیس جمهور
vice king فرمانفرما
vice king نایب السلطنه
vice regent وابسته به نیابت سلطنت
hand vice گیرهدستی
vice [immorality] فساد
inherent vice فساد ذاتی
vice president معاون [رئیس]
vice versa <adv.> برعکس
instead of vice versa بجای برعکس این
To wallow in vice . درمنجلاب فساد غوطه ور بودن
vice jaw فک گیره
vice governor معاون فرمانداری
vice versa بطور عکس معکوسا
vice admiral دریابان
vice versa برعکس
vice chairman نایب رئیس
vice cunsol نایب کنسول
vice consul نایب قنسول
vice consul کنسول یار
vice versa در جهت مخالف
air vice marshal سرتیپ هوایی
pro hac vice برای این موقع
wooden filing vice کمک بست چوبی
vice chief of staff جانشین رئیس ستاد
vice chief of staff دستیاررئیس ستاد
Tehran- paris and return ( vice –versa) . تهران ـ پاریس وبالعکس
to press up سوی بالافشار دادن
in the press زیر چاپ
to press up با فشار بالابردن
in the press تحت طبع
press فشار
press بالا زدن وزنه از روی سینه به بالای سر
press فشار روی دفاع
press قاب راکت تنیس
press دستگاه فشار
press عامل موثر
press فشار دادن با انگشتان
press ماشین فشار
press قفسه
press up از حالت زاویه به بالانس کشیدن
press چاپ
press مطبوعات
press فشاراوردن
press عصاره گرفتن
press فشردن
press له کردن
press-up از حالت زاویه به بالانس کشیدن
press تاکتیک دفاعی فشرده
press فشار دادن
press مطبوعات جراید
press مطبعه
press ماشین چاپ
press جمعیت
press وارداوردن
press فشردن زور دادن
press ازدحام کردن اتوزدن
press دستگاه پرس
press ازدحام
press دادن
press چاپ فشار
tiger press حرکت از بالانس ساق دست به روی کف دست
to press for an answer با صرار یا فشار پاسخ خواستن
press gallery لژ نمایندگان مطبوعات
press gallery جای ویژه مخبرین جراید درمجلس
to press back با فشار عقب بردن
to press against any thing بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
sewing press ماشین کتابدوزی
press hot فشردن گرم
press key تکمه فشاری
straightening press پرس مستقیم کنی
rolling press الت فشاری برای دراوردن نمونههای چاپی
screw press قید
screw press منگنه
press-ups از حالت زاویه به بالانس کشیدن
press box لژ مطبوعاتی جایگاه گزارشگران
solids press down دج ها سوی پایین فشار می اورند
solids press down اجسام جامد سوی
punch press پرس منگنه
press part بخش فشرده
to press the button دکمه را فشار دادن در راه انداختن چیزی یا کاری پیش قدم شدن
press mark علامتی که جای کتاب رادرقفسههای کتابخانه نشان میدهد
press law قانون مطبوعات
punching press پرس سوراخ کننده
gutter press نگارش هایامطبوعات پست
press releases مطلب مطبوعاتی
press officer سخنگوییکارگانیاموسسه
stop press خبریابخشیکهپسازچاپسایرقسمتهایروزنامهچاپشود
press bar دستهفشار
To press ones luck . لگد به بخت خود زدن
to press charges against someone ازکسی قانونی شکایت کردن [کسی را متهم کردن]
in the press conference در مصاحبه مطبوعاتی
to press ahead with با زور ادامه دادن
press report گزارش خبری
press cutting برش دهنده فشاری
press corps گروهیازخبرنگارانکهباهمکارمیکنند
to send to the press برای چاپ فرستادن
treadle press ماشین چاپ پایی
printing press ماشین چاپ
etching press ماشینچاپقلمزن
yellow press مطبوعات جنجالی
wine press چرخشت
garlic press سیرخودکن
lithographic press چاپزغالی
pollen press فشارگرده
press chamber حفرهفشار
press wheel چرخفشار
press conference مصاحبه مطبوعاتی
drill press دستگاه مته
drop press پتک خودکار اهنگری
extrusion press اشترانق پرسه
filter press صافی فشاری
folding press پرس خم کاری
press-ganging دسته مامور جلب مشمولین
forging press پرس چکش کاری
freedom of the press ازادی مطبوعات
freedom of the press ازادی نگارش
hot press اهار زدن
hot press برق انداختن
hot press مهره کشیدن
hot press منگنه ماشین اهار
press-ganged دسته مامور جلب مشمولین
hot press پرس کردن گرم
hydraulic press پرس هیدرولیکی
drill press متهای که با فشار دست یاماشین چیزی را حفر میکند مته فشاری
drawing press پرس کششی
hot press جلادادن
press release مطلب مطبوعاتی
press-gangs دسته مامور جلب مشمولین
baling press بالینگ پرس
baling press پرس متعادل
bench press پرس میزی
briquetting press پرس متعادل یا بالینگ پرس
c frame press پرس با قالب "سی " شکل
cabbaging press پرس هیدرولیک
clean and press حرکت پرس وزنه برداری
clothes press گنجه جا رختی
hot press مهره
copying press منگنه سوادبرداری
crank press پرس کششی اهرم
cutting press پرس قطع کننده [مهندسی]
press conferences مصاحبه مطبوعاتی
die press فشردن
hydrostatic press منگنه ابی
press attache وابسته مطبوعاتی
moulding press منگنه
press boxes لژ مطبوعاتی جایگاه گزارشگران
press campaign مبارزه مطبوعاتی
need press theory نظریه نیاز- فشار
press brake پرس خمشی
press board مقوای فشرده
pneumatic press پرس بادی
oil press چرخ روغن گیری
oil press دستگاه عصاری
percussion press پرس ضربهای
press bed بخش زیرین پرس
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com