English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
probation order دستور یا حکم تعلیق مجازات
Other Matches
probation ارائه مدرک ودلیل
probation کاراموزی به سر بردن محکومین جوان در مراکز اموزش مخصوص کانون اصلاح و تربیت
to be on probation در دوره تعلیق مجازات
on probation در دوره ازمایشی
on probation در آزادی مشروط
on probation به شرط تعلیق مجازات
on probation در دوره تعلیق مجازات
probation تعلیق مجازات
probation دوره ازمایشی
probation ازادی مشروط
to be on probation دوره آزمایشی داشتن
probation ازمایش امتحان
probation ازمایش حسن رفتاروازمایش صلاحیت
probation دوره ازمایش وکار اموزی
to be on probation در دوره تعلیق مجازات بودن
probation ازادی بقیدالتزام
marching order [travel order] دستور پیشروی [ارتش]
to place somebody on probation مجازات کسی را با شرط دوره آزمایشی به تعویق انداختن [قانون]
probation officers مامور نافر
he was engagedon probation بعنوان کاراموزی اورا استخدام کردند
probation officer مامور نافر
he was engagedon probation بشرط ازمایش اورابکارگماشتند
probation officer ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
probation officers ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
to suspend somebody's sentence on probation مجازات کسی را با شرط دوره آزمایشی به تعویق انداختن [قانون]
in order that i may go برای اینکه بروم
to the order of بحواله کرد
in order صحیح
by order of فرمان
in order that he may go برای اینکه برود
in order that برای اینکه
in order درست
out of order درهم برهم
well-order خوش ترتیب [ریاضی]
in order to ... تا [اینکه ]
in order to ... برای [اینکه]
in order that تا اینکه
by order of حسب الامر
to the order of به حواله کرد
in order to <idiom> اعتماد شخص را بدست آوردن
to order <idiom> به ترتیب
in order دایر
out of order <idiom> برخلاف قانون ،نامناسب
out of order <idiom> کارنکردن
In this order. In this way. باین ترتیب
re order سفارش دوم باره
first order مرتبه اول
order [placed with somebody] دستور [ازطرف کسی]
order [placed with somebody] سفارش [ازطرف کسی]
order off حکم خروج
out of order نادرست
out of order خراب
out of order از کار افتاده
to the order of در وجه
second order مرتبه دوم
order دستور دادن
order دستورالعمل
order مرتب کردن
order حکم
order حواله
order نظم دادن
order حواله کرد حواله کردن دستور
order خرید سفارش خرید
order سفارش دادن
order دستورعملیاتی
order سفارش دادن دستور دادن
order ترتیب
order ترتیب انجام کار
order فرمان نظم
order سفارش دادن کالا یا جنس
order سبک معماری
order شیوه
order نظام معماری
order دستورالعمل دستور
order دستور دادن سفارش
order دستور
order مرتبه
order about پیوسته پی فرمان فرستادن
order ن
order منظم کردن
order سفارش دادن تنظیم کردن
order نظم
order سفارش
order دستور سفارش
order راسته
order کد عمل
order امر
order پردازندهای که عملیات ریاضی و منط قی را کدگشایی کند و انجام میدهد مط ابق کد برنامه
order رتبه
route order فرمان ستون راه رو
public order نظم عمومی
reculaulation order تنظیم محاسبه مجدد
referral order درخواست برای اماد غیرموجود یا جایگزین در انبار
review order لباس وتحملات سان
short order خوراکی که زود مهیا میشود
order format قالب سفارش
sort order نظم ترتیب
order in council تصمیم هیات مشاورین سلطنتی
order in council تصویب نامه دولتی
order of bankruptcy حکم ورشکستگی
second order reaction واکنش مرتبه دوم
second order factor عامل مرتبه دوم
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
second order conditions شرایط مرتبه دوم
superior order امر مافوق
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
second order conditions شرایط ثانوی
review order لباس وتجهیزات و وسائل کامل
order off the field حکم خروج
order of the day برنامه روزانه
order of battle ترتیب نیرو
order of battle سازمان نیروهایا یکان
order of council تصمیم هیات مشاورین سلطنتی در غیاب یا بیماری پادشاه یا ملکه
order of discharge حکم تصفیه
order of fire روش تیراندازی
order of fire ترتیب توالی اتش
order of fire ترتیب احتراق موتور
order of the day دستور جلسه
order of the day معادل agenda
order of magnitude مرتبه بزرگی
order of matrix مرتبه ماتریس
order time زمان سفارش کالا
order of discharge حکم برائت ذمه
purchase order سفارش خرید
purchase order دستور خرید
provisional order دستور موقت اداری
processing of the order انجام سفارش
post order حواله پستی
place an order سفارش دادن
phantom order قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
payable to order قابل پرداخت به حواله کرد
pay order سندپرداخت حقوق
pay order لیست پرداخت حقوق
partial order ترتیب جزئی
partial order پاره ترتیب
order of service سوت داور بمعنای دستورسرویس دادن
in order to prevent برای جلوگیری کردن
Ionic Order [معماری یونی یا سبک بالشی از سبک های معماری کلاسیک در یونان و رم]
Gigantic Order [شیوه ستون سازی توسکاری همراه با شیوه غول ستونی] [معماری]
Giant Order شیوه غول ستونی [معماری]
German Order سبک معماری آلمانی [نوعی از سبک معماری کرنتی قرن هجدهم انگلستان]
French Order سبک معماری فرانسوی
Doric Order سبک معماری دوریک
Orinthian Order معماری کلاسیک [در یونان و رم]
Composite Order [شیوه ی ترکیبی ستون سازی رمی با ستون های پیچکی تزئین شده]
Bassae Order [معماری یونی یونان]
balustrade Order ترتیب نرده ستون ها
Attic Order ستون بندی آتنی
assemblage of Order ستون بندی مختلط
in good order <adj.> تروتمیز
Order theory ترتیب جزئی [ریاضی]
Lattice [order] شبکه [ریاضی]
Lattice [order] توری [ترتیب] [ریاضی]
structure [first order] ساختار [ریاضی]
to order somebody back کسی را احضار کردن
to order somebody back کسی را معزول کردن
to order somebody back کسی را فراخواندن
in good order <adj.> منظم
in good order <adj.> مرتب
arch order [شیوه ی ستون بندی طاق]
American order [سرستونی شبیه ستون کرنتی با برگ های کنگره ای
Agricultural Order سرستون [سر ستون کرنتی با تومارهای پیچیده شده به شکل سر حیوانات یا آرایش برگ کنگره ای]
work order درخواست انجام کار حکم کار
word order ترتیب وقوع کلمه در عبارت یا جمله
word order ترتیب واژه ها
warning order دستور اماده باش اعلام اماده باش
warning order دستور اگهی
trial order سفارش ازمایشی
transfer order دستورالعمل ارائه وفایف اجرایی یا انتقال وفایف اجرایی نیروهای مسلح
transaction in order معامله به قصد فرار از دین
transaction in order liability avoid to
to set in order منظم کردن
to set in order درست کردن
third order reaction واکنش مرتبه سه
the line is out of order سیم خراب است
the goods are on order کالا را سفارش داده ایم
work order برگ کار
point of order اخطار نظامنامهای
call-up order دستور به خدمت [سربازی]
good order خوش ترتیب [فلسفه]
pecking order <idiom> راه ارتباط بایکدیگر
My stomach is out of order. مزاجم مرتب کارنمی کند
Is your passport in order ? آیا گذرنامه ات مرتب وآماده است ؟
To order a meal. سفارش غذا دادن ( درهتل ؟رستوران )
In chronological order. بترتیب تاریخ ( بطور مسلسل )
social order سازمانوساختاراجتماعی
postal order هزینهپستی
law and order اطاعتازقانون
doric order سبکمعمارییونانقدیم
corinthian order ساختارقرمتی
points of order اخطار نظامنامهای
superior order دستور مافوق
high order رتبه بالا
embarkation order ترتیب سوار شدن یا بارگیری
embarkation order دستورالعمل بارگیری یا سوارشدن دستور بارگیری
dispatch order سفارش حمل سریع
disassembly order روش پیاده کردن وسیله
disassembly order دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
development order دستوربهبود اماد
descending order ترتیب نزولی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com