Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 99 (6 milliseconds)
English
Persian
pulse transmitter
فرستنده پالس
Other Matches
transmitter
راوی
transmitter
دستگاه فرستنده
transmitter
انتقال دهنده
transmitter
فرستنده رادیویی
transmitter
دهنی
transmitter
فرستند
transmitter
منتقل کننده مخابره کننده
transmitter
فرستنده
transmitter
فرافرست
transmitter
وسیلهای که سیگنال ورودی را می گیرد , پردازش میکند
directional transmitter
فرستنده جهت دار
noise transmitter
فرستنده پارازیت
jamming transmitter
فرستنده پارازیت
intermediate transmitter
فرستنده میانی
intermediate transmitter
فرستنده واسطه
telephone transmitter
دهنی
telephone transmitter
میکروفن تلفن کپسول دهنی
emergency transmitter
فرستنده اضطراری
microwave transmitter
انتقالریزموج
breasted transmitter
میکروفونی که به گردن اویخته میشود
amateur transmitter
فرستنده اماتور
control transmitter
دستگاههای همگرد
radio telephone transmitter
فرستنده تلفن بیسیم
ultrashort wave transmitter
فرستنده موج خیلی کوتاه
long wave transmitter
فرستنده موج بلند
transmitter signal element timing
زمان گیری عنصر سیگنال فرستنده
pulse
پولس
pulse
ضربان
pulse
جهند
pulse
پالس
pulse
امواج ضربانی
pulse
ضربه
pulse
تپیدن
pulse
جهندزدن
pulse
نبض
pulse
روش ذخیره سازی صوت در یک قالب دقیق وفشرده که توسط کارتهای صوتی high-end استفاده میشود
pulse
مجموعه متمادی پالسهای مشابه
pulse
اعمال ولتاژ با دوره کوتاه به یک مدار
pulse
دوره کوتاه سطح ولتاژ
pulse
تپش
pulse
تپ
pulse
ایمپولز
pulse transformer
مبدل ضربه
pulse train
سلسله تپش ها
pulse train
قطار تپشها
thrilling pulse
نبض مختلج
pulse shape
ریخت تپش
pulse repetition
تجدید ضربان پی امد ضربان
pulse repetition
تکرار ضربان
pulse repetition
تکرار تپش
pulse regeneration
باز زایی تپش
pulse pressure
فشار نبض
read pulse
تپش خواندن
pulse triggering
رها سازی تپش
voltage pulse
پالس ولتاژ
to feel any one's pulse
حس کردن احساس کردن دریافتن
to feel any one's pulse
دست زدن
strobe pulse
تپش بارق
rectangular pulse
ضربه مستطیلی
to feel any one's pulse
لمس کردن
to feel any one's pulse
کمان کردن
transmitted pulse
امواجارسالی
pulse width
پهنای پالس
pulse width
پهنای تپش
pulse period
تناوب پالس
pulse modulation
مدولاسیون پالس
pulse modulation
تلفیق تپشی
ignition pulse
ایمپولز احتراق
ignition pulse
ضربه احتراق
ignition pulse
پالس احتراق
pulse amplitude
دامنه تپش
heat pulse
پالس حرارتی
flyback pulse
پالس برگشت
enable pulse
تپش تواناساز
drive pulse
تپش تحریک
disable pulse
تپش ناتوان ساز
dial pulse
تپش شماره گیری
data pulse
ضربان داده
clock pulse
تپش زمان سنجی
input pulse
ایمپولز ورودی
input pulse
پالس ورودی
leaping pulse
نبض غیر مستوی
pulse length
درازای تپش
pulse generator
مولد تپش
pulse generator
تپش زا
pulse duration
مدت تپش
pulse dialling
شماره گیری تلفن از طریق ارسال پالسهایی روی خط
pulse counter
ضربه شمار
pulse counter
پالس شمار
pulse converter
مبدل پالس
pulse amplifier
تقویت کننده پالس
uneven pulse
نبض غیر مستوی
high power pulse
پالس قوی
pulse code modulation
تلفیق رمز تپشی
ideal rectangular pulse
پالس مربعی ایده ال
serrated vertical pulse
ضربه عمودی دندانهای
high power pulse generator
مولد پالس پرقدرت
To sound someone out . To feel someones pulse .
مزه دهان کسی را فهمیدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com