English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 94 (6 milliseconds)
English Persian
pure substance جسم ناب
Other Matches
substance مسند
substance دوام
substance استحکام
substance مفاد مفهوم
in substance اصولا
in substance در اصل
substance عین
substance ذات جوهر
substance جوهر
substance ذات
substance ماده اصلی
substance جسم
substance ماده
substance شی
substance جنس
asymmetric substance جسم بی تقارن
allelopathic substance ماده دورساز
the colouring p of a substance ماده رنگ دهنده جسمی
abiotic substance ماده بیجان
dissymmetric substance جسم نامتقارن
exereta substance ماده پس داده
All show and no substance. <proverb> از ظاهر کسی نمی شود به باطنش پی پرد. [ضرب المثل]
symmetry substance ماده متقارن
substance and accidents جوهروعرض
substance of endowment عین موقوفه
substance and form جوهروعرض
Form without substance . صورت بدون معنی
substance withdrawal ترک دارو
toxic substance ماده سمی
coloring substance ماده رنگ
Catch not at the shadow and lase the substance. <proverb> به فرع نپرداز که اصل را از دست دهى.
pure پاک
pure مطلق
pure خالص
pure کدی که در حین اجرا خود را تغییر ندهد
pure پاکیزه یا ترکیب نشده با سایر چیزها
pure پالایش کردن بیغش
pure اصیل خالص کردن
pure تمیز
pure محض ناب
pure ژاو
pure tones صداهای خالص
pure strategy استراتژی مطلق در تئوری بازیها
simon pure پاک وخالص
simon pure خالص
pure color رنگ مایه
simon pure بی غل وغش
simon pure صحیح
simon pure راست حسینی
pure alcohol الکلخالص
pure research علم پایه
pure mathematics ریاضیات محض
pure wool پشم صد در صد
pure wool پشم خالص
pure color رنگ اصلی
pure color رنگ خالص
pure research علم بنیادی
pure strategy استراتژی خالص
pure shear برش خالص
pure competition رقابت کامل
pure competition رقابت محض
pure competition رقابت خالص
pure chemistry شیمی محض
pure binary دودویی محض
pure bending حالت خمشی که در ان نیروهای محوری وتلاش بتنی و لنگ خمشی برابر صفرست
pure bending خمش خالص
out of pure mischief تنها از روی بدجنسی
pure of guilt بی تقصیر
pure of guilt بی گناه
commercial pure خلوص تجارتی
chemically pure شیمناب
pure interest بهره خالص
pure interest منافع خالص
pure interest سود ویژه منافعی که پس از کسر کلیه استهلاکات به سرمایه گذارپرداخت میشود
pure research پژوهش محض
pure profit سود خالص
pure procedure رویه جامع
pure monopoly انحصارمطلق
pure monopoly انحصار خالص
pure mathematics ریاضیات خالص
pure mathematics ریاضیات نظری
pure lime اهک خالص
bottom pure ladle پاتیل ریخته گری
This is treason, pure and simple. خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
pure rate of interest نرخ بهره خالص
pure fiscal policy سیاست مالی خالص
acetyl pure yellow زرد خالص استیلی
pure nitric acid تیزاب خالص یا تیز کرده
There's pure jealousy in his every word. هر کلمه ای که از زبان او [مرد] در می آید حسادت را بیان می کند.
pure monetary policy سیاست پولی خالص
pure color response پاسخ خالص رنگ
These tablets make water pure. این قرص ها آب را پاکسازی می کند.
Either be a pure Ethiopian or a full - blooded Roman. <proverb> یا زنگى زنگ باش یا رومى روم .
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com