English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
push up list لیستی از اقلام که در ان هرقلم در اخر لیست وارد میشود و سایر اقلام همان مکان مربوطه در لیست راحفظ می کنند
Search result with all words
push down list لیستی که از پایین به بالانوشته میشود به نحوی که هر ورودی جدید بالای لیست قرار می گیرد
Other Matches
push off تنه زدن و هول دادن
push تنه
push هل
push زور فشاربجلو
push یورش بردن
push شاخ زدن
push هل دادن
push با زورجلو بردن
push چیزی را زور دادن
to push down سوی پایین زور دادن
to push down بطرف پایین هل دادن یا پرت کردن
to push off اغاز کردن
to push off شروع کردن بیرون رفتن
to push off از کرانه دریادورشدن
push نشاندن فشار دادن
push ضربه فشاری
push ضربه
at first push در نخستین وهله
push off بیرون رفتن
to push a way پس زدن
push off راه افتادن
push-up شنا روی زمین
push up شنا روی زمین
to push a way رد کردن
push in روش برگردندن گوی به بازی
push جای دادن نشاندن
push فشار دادن
push فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
push دستور کامپیوتر که داده را روی لیست یا پشته LIFO ذخیره میکند
push فشار
to push out دراوردن
push along on راه خود را باعجله تعقیب کردن
push (someone) around <idiom> اجبار شخص درانجام کارها
push off <idiom> ترک کردن ،شروع کردن
get the push بیرون رفتن
get the push تیپا خوردن
when it came to a push رسید
when it came to a push چون هنگام کوشش
push off اغاز کردن
to push out پیش رفتن
to push out پیش بردن جلو بردن
to push through بپایان رساندن
push along راه خود را باعجله تعقیب کردن
to push out پیش رفتگی داشتن
pear push کلید گلابی شکل
push down stack پایین فشردنی
push down stack مجموعهای از مکانهای حافظه یا ثباتهای کامپیوترکه لیستی از نوع push-down را اجرا می کنند
push down stack پشته
cost push فشار هزینه
push instruction دستورالعمل نشاندن
pawn push پیاده رانی شطرنج
net push ضربه فشاری از لب تور
push bikes دوچرخه پایی
make a push تلاش کردن
make a push کوشش کردن عجله کردن
push pass پاس با بغل پا
push pass پاس با فشارچوب بجای ضربه
cost push فشار قیمت
push key تکمه فشاری
push rod میل رابط
push botton دکمه زنگ اخبار
push ball بازی که منظورازان گذراندن توپ است ازدروازه طرف مقابل بزورتنه و دست
push botton خود کار
make a push شتاب کردن
push cart چرخ دستی
push along forward راه خود را باعجله تعقیب کردن
ice push فشار یخ
push rod میله رابط
push up stack سیستم صف ذخیره سازی موقت که آخرین موضوع اضافه شده در انتهای لیست فرار می گیرد
push to talk کلید مکالمه تلفنی
push the door to در راپیش کنید
push shot ضربه فشاری
push rod راهنمای سوپاپ
push botton وسایل خودکار
push pull وابسته بدولوله الکترونی که جریان برق در انها دردوجهت متضاد جریان یابد
push bikes در برابردوچرخه موتوری
push someone's buttons <idiom> کفر کسی را در آوردن
push-ups شنا روی زمین
to push back پس زدن
push-up stand دستهفشرده
to push back عقب زدن
To persevere. To have push. پشت کار داشتن
frame push اهرم فشاردهنده
push buttons دکمهفشار
push rim لبهفشار
bell push دکمهزنگدرخانه
push button دکمه فشاری
push button شستی
push button کلید فشاری
Don't push! تنه نزنید! [در جمعیتی]
push [email] پیشرانی، پیش راندن [رایانامه]
to make a push at پیف کردن به
to make a push at ناچیز شمردن
push-up bra سوتینفشرده
alarm push دکمه اژیر
push bike دوچرخه پایی
push bike در برابردوچرخه موتوری
push pull stage طبقه پوش- پول
emergency push button تکمه اضطراری
push pull amplifier تقویت کننده پوش- پول
push the panic button <idiom> از ترس قلبش فرو ریخت
Don't push your luck! [این وضعیت را] ریسک نکن!
to push for an answer [in reference to something] برای پاسخ فشار آوردن [در رابطه با چیزی]
push pull switch کلید پوش- پول
push pull circuit مدار پوش- پول
to push to the front [of line] داخل صف زدن
push button control کنترل دکمهای
push-button telephone تلفندکمهفشاری
push pop stack ثباتی که اطلاعات را ازشمارنده برنامه گرفته ومکانهای ادرس دستورالعمل را بر مبنای "انکه اول رفته اخر خارج شود" ذخیره میکند
supply push inflation تورم ناشی از فشار عرضه
push pul oscillator اوسیلاتور رفت و برگشتی
push button tuner میزانساز دگمهای
push button switch تکمه فشاری
push button switch کلیدپوش باتون
cost push inflation تورم ناشی از فشار هزینه
push button dialing شماره گیری دکمهای
push & pull switch کلید کشویی
push and pull lever اهرم پوش پول
press (push) one's luck <idiom> به شانس بستگی داد
push and pull lever اهرم دوبل
wage push inflation تورم ناشی از فشار مزد
extention alarm push جعبه انشعاب اژیر
list لیست
two way list لیست دو طرفه
list لیست گرفتن
list لیستی که هر عنصر حاوی داده و آدرس عنصر بعدی در لیست باشد
list در فهرست نوشتن
list صورت کردن
list چاپ یا نمایش دادن موضوعات اطلاعاتی خاص
list یک پهلو شدن
list کج شدن
list نوار
list لیست داده که هر ورودی آدرس ورودی بعدی را دارد
list فضای ذخیره سازی موقت در قالب LIFO برای لیست از موضوعات داده
list سیاهه برداشتن
list سیاهه
list مجموعه موضوعات مرتب شده داده
list تعداد موضوعات نمایش داده شده در یک لیست
list لیست توابع یا دستورات و حل آنها در برنامه
list نمایش برنامه خط به خط به ترتیب درست
list سرور در اینترنت که نامه خبری یا مقالات را به کاربران ثبت نام کرده می فرستد
list 1-محاسبه مجموعهای از موضوعات داده مثل جمع و حذف و مرتب کردن و بهنگام سازی ورودی ها. 2LISP- یا زبان سطح بالا برای پردازش لیست دستورات یا داده و در یک محیط هوش مصنوعی
list لیستی از کلمات که استفاده نمیشوند یا برای جستجوی در فایل به کار نمیروند
list کج شدن قایق به یک سمت
list حاشیه
list سیاهه جدول
list سجاف
list فهرست کردن
list در فهرست واردکردن
list کنار
list میل
list شیار نرده
list میدان نبرد
list درلیست ثبت کردن
list شیار کردن اماده کردن
list صورت
list کج کردن
list لیستی که فضای خالی برای رکوردهای جدید در ساختارش ندارد
list تمایل کجی
list خوش امدن دوست داشتن
list فهرست
Don't allow co-workers to push your buttons. به همکاران میدان نده تا کفرت را در بیاورند.
big push theory of development نظریه فشار شدید توسعه
the free list صورت کالای بی گمرک
requirements list فهرست نیازمندیها
target list لیست اماجها
target list لیست هدفها
reserved list صورت افسران دریایی ذخیره یا احتیاط
sequential list لیست ترتیبی
share list صورت بهای سهام شرکتها
berne list کتاب معرفهای بین المللی مرس
berne list کتاب علایم شناسایی بین المللی
active list فهرست افراد اماده به خدمت فهرست سربازان
sick list صورت بیماران
station list فهرست قسمتهای پایگاه دفترچه راهنمای قسمتهای مختلف پایگاه
stop list صورت متخلفین
stop list اسامی شرکتهایی که خرید از انهامنع شده
subscripted list لیست زیرنویس دار
symmetric list لیست متقارن
to list one's doors رخنههای درهای اطاق را باکهنه گرفتن
assembly list سیاهه همگذاری
sucker list <idiom> لیستی از اشخاص ساده لوح
packing list صورت بسته بندی
Your name was at the bottom of the list اسمتان ته فهرست بود
shopping list لیستخرید
honours list لیستاعضاییکهترفیعدرجهمیگیرند
telephone list لیستحافظهتلفن
short-list فهرست کوتاه
mailing list فهرست پستی
hit list فهرست ضربه
starter's list فهرست اسبهاییکه واجدشرایط برای شرکت درمسابقه نیستند
unmoderated list لیست پست که هر مادهای که در لیست باشد را به زیرنویس دیگر منتقل میکند بدون اینکه کسی آنرا بخواند یا بررسی کند
trig list لیست نقاط نقشه برداری شده فهرست مختصات نقاط نقشه برداری شده
trig list لیست مثلثاتی
waiting list فهرست منتظران مشاغل فهرست داوطلبان
waiting list لیست انتظار
May I have the drink list, please? ممکن است لطفا صورت نوشیدنیها را برایم بیاورید؟
binnacle list فهرست استراحت پزشکی
list of books فهرست یا صورت کتابها
parts list فهرست قطعات
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com